Wednesday, September 20, 2017

زیست انگل‌گون نسبی‌گرایی بر گرده‌ی شک‌گرایی



در معرفت‌شناسی، مطلق‌گرا بر این باور است که می‌توان از معرفت عینی نسبت به پدیده‌ها سخن گفت چرا که برای آنچه که می‌دانیم می‌توانیم توجیه معرفت‌شناختی ارائه کنیم در حالی که شک‌گرا می‌گوید نمی‌توانیم مدعی معرفت شویم چرا که نمی‌توانیم از توجیه معرفت‌شناختی سخن بگوییم. شک‌گرایی معرفت‌شناختی با مطلق‌گرایی در مورد حقیقت با هم تعارضی ندارند. چرا که محل اختلاف شک‌گرا و مطلق‌گرا در معرفت‌شناسی، توجیه معرفت‌شناختی است و نه حقیقت.

شک‌گرا بر این باور است که نمی‌توانیم مدعی معرفت باشیم چون باورهایی که داریم به لحاظ عقلانی موجه نیستند. مطلق‌گرا بر این باور است می‌توانیم مدعی معرفت به لحاظ عقلانی موجه شویم. ولی نسبی‌گرا می‌گوید هم می‌توانیم مدعی معرفت باشیم و هم می‌توانیم توجیه عقلانی برای باورهای خود داشته باشیم، با این تفاوت که هم معرفت و هم توجیه عقلانی نسبی هستند. نسبی‌گرا برخلاف شک‌گرا مدعی دانش و توجیه عقلانی است ولی منظور او از دانش و توجیه عقلانی، دانش عینی یا توجیه عقلانی مطلق نیست، بلکه منظورش این است که آنچه می‌دانیم و توجیه عقلانی آنچه که می‌دانیم نسبی‌اند. در نتیجه شک‌گرا و نسبی‌گرا در یک پدیده با هم اشتراک نظر دارند: چیزی تحت عنوان دانش عینی و توجیه عقلانی مطلق نداریم. شک‌گرا معرفت عینی را منتفی می‌داند و در نتیجه هیچ نوع سیستم معرفتی را به لحاظ عقلانی موجه نمی‌داند، نسبی‌گرا بر این باور است که هر سیستم معرفتی خودش معیار توجیه عقلانی خود را دارد و این یعنی توجیه عقلانی در نسبت با هر سیستم معرفتی به شکلی جداگانه تعریف می‌شود. همچنین از آنجایی که هر سیستمی توجیه عقلانی خود را تولید می‌کند نمی‌توان بین سیستم‌های معرفتی متفاوت قضاوت کرد کدام یک از سیستم‌های معرفتی به لحاظ عقلانی برتر از دیگر سیستم‌ها هستند.

در اینکه سیستم‌های متفاوت معرفتی می‌توانند معیار توجیه عقلانی خود را تولید می‌کنند یا معیارهای متفاوتی برای عقلانیت معرفی می‌کنند شکی نیست. این مسئله در حد توصیف صحیح است. ولی اگر بخواهیم از این نکته که سیستم‌های متفاوت معرفتی توجیه عقلانی خود را دارند به این نتیجه برسیم که نمی‌توان به لحاظ عقلانی نشان داد که برخی از این سیستم‌های معرفتی برتر از برخی دیگر از سیستم‌های معرفتی هستند نیاز به یک پیش‌فرض داریم. آن پیش‌فرض هم این است که این سیستم‌های معرفتی با یکدیگر قیاس ناپذیر باشند. اگر قیاس ناپذیر باشند نه می‌توان برتری یک سیستم معرفتی بر دیگر سیستم معرفتی را نشان داد، و نمی‌توان ادعای برابری سیستم‌های معرفتی کرد، به عبارت دیگر همانطور که معنای این واژه هم نشان می‌دهد نمی‌توان دو سیستم معرفتی را مقایسه کرد. یک راه حل این است که بی‌معنایی قیاس ناپذیری به شکلی که مورد نظر نسبی‌گراست را نشان دهیم.

اگر قیاس ناپذیری بی‌معنا باشد، یعنی مقایسه بین سیستم‌های معرفتی متفاوت ممکن است. در آنصورت نسبی‌گرا می‌تواند بگوید که همه سیستم‌های معرفتی را می‌توان با هم مقایسه کرد و همه آنها ارزش یکسانی دارند. در نتیجه‌ی این ادعا باید گفت علم مدرن با دیگر سیستم‌های معرفتی برابر هستند. برای این کار، نسبی‌گرا باید نشان دهد نمی‌توان برتری عقلانی یک سیستم معرفتی نسبت به سیستم معرفتی دیگر را نشان داد.  برای این منظور، نسبی‌گرا از استراتژی شک‌گرایانه بهره می‌برد.

شک‌گرا می‌گوید هر سیستم معرفتی برای توجیه باورهای درون همان سیستم لاجرم به استانداردهای معرفتی سیستم خودش ارجاع می‌دهد و بدین شکل هر سیستم معرفتی برای اینکه بتواند باورهای خود را توجیه کند مجبور است به دوری باطل متوسل شود. شما می‌پرسید چرا فلان باور موجه و درست است، در پاسخ به شما به استانداردهای معرفتی آن سیستم ارجاع می‌دهند.

شک‌گرا از اینجا نتیجه می‌گیرد که توجیه عقلانی که گرفتار دور نشود وجود ندارد و در نتیجه توجیه عقلانی وجود ندارد و در نتیجه چیزی به نام معرفت هم منتفی است. هیچ سیستم معرفتی توان تولید معرفتی که توجیه عقلانی داشته باشد ندارد و در این زمینه همه سیستم‌ها با هم برابر هستند. ولی نسبی‌گرا می‌خواهد بگوید توجیه هر باوری نسبی است و در نسبت با استانداردهای هر سیستمی موجه است.  برای این منظور، نسبی‌گرا می‌گوید اینکه همه سیستم‌های معرفتی برای توجیه باورهای برگرفته از سیستم خود باید به خود ارجاع بدهند صحیح است ولی نتیجه‌ای که از این می‌گیرد این است که پس همه سیستم‌های معرفتی با هم برابر هستند. اختلاف نظر شک‌گرا و نسبی‌گرا در اینجا بر سر این است که آیا دوری بودن توجیه، توجیه معرفت‌شناختی محسوب می‌شود یا خیر؟ شک‌گرا می‌گوید نه، نسبی‌گرا می‌گوید آری. مشکل نسبی‌گرا این است که نشان دهد چرا توجیه دوری را توجیه معرفت‌شناختی به حساب می‌آورد، بخصوص که این توجیه دوری برای او یک توجیه مطلق است. بر اساس این معیار مطلق همه سیستم‌ها با هم برابرند چرا که بر اساس آن معیار همه سیستم‌های معرفتی موجه بودن باورهای خود را نشان می‌دهند. در این حالت نسبی‌گرا مطلق‌گرا می‌شود.

گذشته از این نکته، به نظر می‌رسد نسبی‌گرا توجیه عمل‌گرایانه در جوامع متفاوت را با توجیه معرفت‌شناختی یکسان در نظر می‌گیرد. در هر جامعه‌ای معیارها و توجیه‌هایی وجود دارد برای اینکه چه چیزی معرفت محسوب می‌شود. ولی همه این معیارها الزاما معرفت‌شناختی نیستند. اینکه ما بگوییم در جامعه ما اینطوری است، صرفا در حال توصیف واقعیت اجتماعی خود هستیم و نه بیان توجیه معرفت‌شناختی باورهای خودمان. مثلا اگر یکی از استانداردهای معرفتی جامعه شما سنت باشد این استاندارد به شکل خام خودش به لحاظ معرفت‌شناختی موجه نیست هر چند ممکن است در جامعه شما چنین استانداردی جاری باشد. سنت مملو از خرافه، تعصب و جهل است ولی درست است که اگر از سنت جامعه خود پیروی کنیم احتمالا در زندگی عملی خود در جامعه دچار مشکلات کمتری بشویم. اگر به شما بگوییم چرا از فلان سنت جامعه خود پیروی می‌کنید، می‌توانید بگویید اینجا اینطوری است؛ این توجیه محافظه کارانه خوبی است ولی توجیه معرفت‌شناختی نیست.  

این دو مقاله را بخوانید:
   


Sankey, H. (2012). Scepticism, relativism and the argument from the criterion. Studies in History and Philosophy of Science Part A43(1), 182-190.

Sankey, H. (2015). Scepticism, relativism and a naturalistic particularism. Social Epistemology29(4), 395-412.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما