Saturday, August 5, 2017

جدال تحلیلی‌ها بر سر چیستی فلسفه

در تاریخ فلسفه تحلیلی، بر سر اینکه فلسفه چه باید باشد اختلاف نظرهایی وجود داشته است. جی ای مور بر این باور بود که شفافیت زبانی و بررسی مفاهیم صرفا یک مرحله از فلسفه است که فیلسوف را آماده می‌کند تا با مسئله فلسفی مواجه شود در حالی که ویتگنشتاین بر این باور بود که شفافیت زبانی و بررسی مفاهیم آغاز و پایان فلسفه است. در اختلاف‌نظر دیگری که در حال حاضر در فلسفه تحلیلی همچنان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، اختلاف نظر بین کارناپ و شاگردش کواین است. کارناپ پرسش‌های هستی‌شناختی را «زبانی» می‌دانست و از نظر او کار فیلسوف انتخاب زبان مناسب و بررسی مفاهیم و شفافیت زبانی و فراهم کردن چهارچوب مناسب برای علم مورد نظر است. این در حالی است که کواین فلسفه و علم را از هم جدا نمی‌دانست و نقد او به کارناپ منجر به شکوفایی پرسش‌های هستی‌شناختی در فلسفه تحلیلی شد.(1)  در سال‌های اخیر دو چهره تحلیلی یعنی تیموتی ویلیامسون و پیتر هکر دو نوع تعریف از فلسفه تحلیلی که با هم در تعارض هستند برگزیدند. پیتر هکر، فیلسوفی انگلیسی است که می‌توان او را «ویتگنشتاینی» نامید و در نتیجه از نظر او کار فلسفه نظریه‌پردازی نیست، بلکه بررسی مفاهیم و شفافیت زبانی است. ویلیامسون – فیلسوف انگلیسی – از مخالفان ویتگنشتاین و رویکرد ویتگنشتاینی به فلسفه است و بر این باور است که فلسفه نباید از نظریه‌پردازی محروم شود، هرچند این اصلا به این معنا نیست که او از ایده‌آل فلسفه تحلیلی که شفافیت زبانی و مفهومی است رویگردان است یا آن را مهم نمی‌داند. طبعا منظور او نظریه‌پردازی به سیاق علوم‌طبیعی نیست، منظور او این است که فلسفه باید به طرح ایده‌ها و مواضع متهورانه فلسفی بپردازد؛ همانطور که دانشمندان چنین می‌کنند. این اختلاف نظر زمانی به بحث گذاشته شد که ویلیامسون کتاب «فلسفه‌ی فلسفه» خود را نوشت و هکر به آن واکنش نشان داد. ویلیامسون در سخنرانی‌ای که اخیرا در «موسسه سلطنتی فلسفه» انجام داد سعی کرد نشان دهد که طرح ایده‌های متهورانه با شفافیت مفهومی و زبانی در تعارض نیست. او در این سخنرانی برای تشریح دیدگاه خود، متهورترین فیلسوف تحلیلی در نظریه‌پردازی یعنی دیوید لوییس را انتخاب کرد. دیوید لوییس ایده‌ی «جهان‌های متکثر» یا «جهان‌های ممکن» را مطرح کرده است و منظور او از آن صرفا امری انتزاعی یا مفهومی نیست بلکه واقعا به طرح وجود جهان‌های دیگر می‌پردازد. کریپکی هم از این ایده استفاده کرده است، مثلا در نقد فیزیکالیسم ولی نه به معنایی که لوییس به کار برده است. از نظر کریپکی، طرح جهان‌های ممکن به معنای اینکه واقعا جهان‌هایی غیر از جهان ما وجود دارد – یعنی همانطوری که مدنظر لوییس بوده - سوتفاهم است. ولی ویلیامسون با بررسی ایده دیوید لوییس می‌گوید که طرح لوییس نه نشانی از عدم شفافیت زبانی و نه نشانی از سردرگمی مفهومی دارد. هرچند فیزیک برای دیدگاه او چالش ایجاد می‌کند ولی این مسئله دیگری است. 

نقد ویلیامسون را در تقابل با چند گونه از به اصطلاح «فلسفه‌ورزی ویتگنشتاینی» می‌توان دید. یک نوع نگرش ویتگنشتاینی که جان مکداول از مدافعان شناخته‌شده آن است نگرشی «درمان‌گرایانه» یا «سکوت‌گرایانه» است. یک نوع نگرش ویتگنشتاینی که هکر نماینده آن است سعی دارد فلسفه را به «کار اصلی» خود که بررسی مفاهیم و شفافیت زبانی است وا دارد. یک نوع هم دیگر هم توسط پل هرویچ اخیرا در کتاب «فرافلسفه ویتگنشتاین» مطرح شده است که ویتگنشتاین را ضدفلسفه معرفی می‌کند و نتیجه می‌گیرد که فلسفه نتیجه سردرگمی است و علم جایی برای فلسفه باقی نگذاشته است (2). نقد ویلیامسون به نوع ویتگنشتاین‌گرایی هکر، در مقایسه با دیگر انواع ویتگنشتاین‌گرایی، برای طرفین چالش برانگیز خواهد بود. ویلیامسون سعی دارد ویتگنشتاین را اصطلاحا ببلعد و نشان دهد که شفافیت زبانی و مفهومی در نگرش او به فلسفه، جای خود را دارد و علاوه بر شفافیت، امکان‌های دیگری را هم مطرح می‌کند. در سخنرانی ویلیامسون با عنوان Must Do Better که بعدتر در انتهای همان کتاب فلسفه‌ی فلسفه به چاپ رسید، او عدم شفافیت را در بیان به شدت تقبیح کرد و موضع دقیق نگرفتن و شفاف سخن نگفتن را به بزدلی سخنگو و عدم‌مسئولیت‌پذیری عقلانی تعبیر کرد. مبهم سخن گفتن در فلسفه معمولا سرپوشی بر مهمل‌گویی است ولی ذهن‌های خام و تربیت نشده را دچار توهم می‌کند که گوینده در حال ساطع کردن سخنانی پیامبرگونه است. در فلسفه منبر وجود ندارد و جایی هم برای حقه‌بازی و حیله‌گیری نیست. در فلسفه ایده‌ای را مطرح می‌کنیم به شکلی که در معرض نقد قرار گیرد نه اینکه ضعف‌های آن را پنهان کنیم و قوت‌ تخیلی، برای یک موضع یا ایده بیافرینیم و بدین وسیله سیاه‌لشکری برای آن موضع جمع کنیم، چرا که هدف از فلسفه گردآوردن اوباش دور مهملات و معرکه‌گیری نیست، بلکه عقلانیت است. تاکید بر شفافیت و دقت بین تمامی این نگرش‌ها مشترک است و نمی‌توان پشت ویتگنشتاین یا اندیشمند دیگری برای توجیه اوباش‌گری و ترویج آن پنهان شد.  

1)      https://goo.gl/cYjtDZ اینجا توضیح مختصری در مورد اختلاف نظر کواین و کارناپ داده‌ام.
2)      اینجا نقدکی بر کتاب هرویچ نوشته‌ام: https://goo.gl/nZa7e1

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما