Wednesday, April 5, 2017

مفهومی برای تمام فصول: آزادی، قسمت چهارم



در روز 15 فوریه 2003، راهپیمایی گسترده و هماهنگی در حدود 600 شهر جهان برگزار شد، رویدادی که از آن به عنوان بزرگترین رویداد اعتراضی تاریخ یاد می‌شود. اغلب این اعتراض‌ها در کشورهای اروپایی انجام شدند، اعتراض‌هایی علیه تجاوز نظامی آمریکا و انگلستان به کشور عراق. مردم بیشتر کشورهای مسلمان یا در این راهپیماییِ اعتراضی شرکت نداشتند، یا در آن‌هایی هم که شرکت داشتند، شمار شرکت‌کنندگان ناچیز بوده است. بیشترین تخمین حضور سی میلیون نفر در اعتراض‌ها بوده است، اغلب معترضان در لیبرال دموکراسی زندگی می‌کنند، جایی که گفته می‌شود حرف، حرفِ جمهور است. ولی «بزرگترین رویداد اعتراضی» جهان نتوانست تصمیم بوش و بلر را تغییر دهد و تجاوز نظامی به عراق پیش رفت، و پس از آن عراق تبدیل به لاشه‌ی مرداری شد که کشورهای مختلف در حال کندن گوشت تن آن هستند. اعتراضات مردمی یک رویداد سیاسی است، ولی اتاقِ جنگِ بوش در آسمان‌ها تشکیل می‌شده و سیاست را نه مردمی که الهیاتی می‌دانسته؛ بوش در مورد تجاوز نظامی به عراق گفته بود: «خدا به من گفت استبداد در عراق را به پایان برسانم» (1). اتصال بوش به آسمان البته محدود به جنگ عراق نمی‌شود بلکه سایه‌ی آن آسمان بر تمامی ابعاد سیاسی زندگی او سایه افکنده است. او هم‌چنین گفته بود: «خدا می‌خواهد که من رییس جمهور شوم». (2) بوش و بلر نه تنها در هیچ دادگاهی محکوم نشدند که حتی از تصمیم خود برای تجاوز نظامی به عراق دفاع کردند و بلر عنوان کرد: «به باور من، ما تصمیم درستی گرفتیم». (3)

چه کسی تصمیم می‌گیرد، تجاوز نظامی به کشوری دیگر بر اساس مستندات دروغین، تصمیم درستی است؟ بگذارید به آیزایا برلین رجوع کنیم. برلین که کتاب معروف «دو مفهوم آزادی» را نگاشته، می‌گوید: «این استدلالی است که هر دیکتاتور یا زورگویی که به دنبال توجیهی برای عمل خود می‌گردد، استفاده می‌کند. من باید برای آن‌ها کاری را که خودشان نمی‌توانند انجام دهم، اجازه یا توافق آن‌ها هم نمی‌تواند مهم باشد، چرا که آن‌ها در شرایطی نیستند که بفهمند چه چیزی برایشان بهتر است، در واقع آنچه آن‌ها می‌پذیرند، ممکن است به معنای یک زندگی میان‌مایه‌ی تحقیرآمیز باشد یا حتی به ویرانی و خودکشی آن‌ها بیانجامد». (ص 19). توجیه بلر و بوش برای تجاوز نظامی به کشورهای خاورمیانه، همان توجیه دیکتاتورها و مستبدان خاورمیانه برای سرکوب مردم آن منطقه است. آیا تجاوز نظامی بیگانه با استبداد مستبدی که از کشور خود است، یکسان است؟ بگذاریم برلین پاسخ بدهد: «میلِ به رسمیت شناخته شدنِ متقابل گاهی باعث می‌شود که تمامیت‌خواه‌ترین دموکراسی‌ توسط اعضای جامعه به یک الیگارشی خردمند ترجیح داده شود، یا گاهی باعث می‌شود شهروند دولتِ به تازگی رهایافته‌ی آسیایی یا آفریقایی در مقابل برخورد بی‌ادبانه‌ی نژاد یا ملت خود کمتر گلایه کند، در مقایسه با زمانی که توسط حاکم عادل، محتاط، و مهربانِ بیگانه بر او حکمرانی می‌شود» (ص 24). این سخن برلین بسیار بحث‌برانگیز است، چگونه ممکن است یک حکومت بیگانه عادل و مهربان باشد؟ حکومت بیگانه برای شروع به حکومت کردن، به تجاوز نظامی نیاز دارد. بماند حمله به عراق که تالاری از اقدامات گانگستری بود، آدم‌ربایی، شکنجه‌ی سیستماتیک و گسترده، زندان‌های مخفیانه در کنار تجاوز نظامی به عراق انجام و توجیه شدند.

در نوشته‌های قبلی اشاره کردم به مواردی که تجاوز نظامی به دیگر کشورها به بهانه‌ی به ارمغان آوردن آزادی، دموکراسی یا هر پدیده‌ی دیگری با رویکردهای نژادپرستانه یا فایده‌گرایانه توجیه می‌شدند. ولی در مقابل اندیشمندان زیادی را نخواهیم یافت که واکنش خشونت‌آمیز مردم کشورهای آسیایی و آفریقایی به اشغال نظامی توسط حکومت‌های غربی را قابل دفاع بدانند. اندک بودن تعداد آن‌ها یک مسئله است، مسئله‌ی دیگر این است که آن‌هایی هم که هستند، صدایشان بلند پخش نمی‌شود و در عوض آن‌هایی که چنین خشونت‌هایی را محکوم می‌کنند صدایشان بلندتر از آنکه باید پخش می‌شود. تجاوز کشورهای غربی به کشورهای غیرغربی به کنار، برخی حتی در سده‌ی بیستم هم به دفاع از نژادپرستی سفیدپوستان پرداخته و به تبعیض نژادی علیه سیاه‌پوستان دامن زدند.

یکی از این افراد، هانا آرنت است، کسی که ریموند گویس حاضر نیست لقبی جز «ژورنالیست» به او بدهد، ولی بین برخی هم‌میهنان ما به عمودِ اندیشه تبدیل شده است. در گیر و دار جنبش‌های مدنی و اعتراضی سیاه‌پوستان برای به رسمیت شناخته شدن در جامعه آمریکا، هانا آرنت این مسئله را مسئله‌ی سیاه‌پوستان بر می‌شمرد نه سفیدپوستان! در آن دوره مدارس را بر اثر نژاد تفکیک می‌کردند، یعنی بچه‌‌ی سیاه‌پوست نمی‌توانست به مدرسه‌ی سفیدپوست‌ها برود. پدران و مادران سیاه‌پوست به دستور دکتر کینگ کودکان خود را به مدارسی که سفیدپوستان حضور داشتند می‌فرستادند تا علیه این تبعیض اعتراض کرده باشند، سخنان شرم‌آور آرنت مبنی بر اینکه این‌ها افرادی سودجو هستند، در آن گیر و دار مبارزه‌ی مدنی سیاه‌پوستها مطرح شد. در آن دوران دختر سیاه‌پوستی که توسط دوست پدرش که مردی سفیدپوست بود پس از پایان وقت مدرسه(‌ی مختلط نژادی) به سمت خانه برده می‌شد، با فحاشی و تهدید گروهی سفید نژادپرست مواجه شد، و مجله‌ی لایف این عکس را روی جلد گذاشت. آرنت در واکنش به این ماجرا گفت: «این دختر دلش می‌خواهد یک قهرمان باشد»! و پدر دختر را زیر سوال برده بود.  او هم‌چنین عنوان کرده بود که مجبور کردن کودکان سفیدپوست به مدرسه رفتن با کودکان سیاه‌پوست را نامناسب می‌داند! او در این باره چنین اظهار فضل کرده است: «پایان دادن اجباری به مدارس تفکیک نژادی شده، بهتر از تفکیک نژادی اجباری نیست» (5).

در حالی که هانا آرنت یهودی‌ستیزی را سیاسی می‌دانست، نژادپرستی علیه سیاه‌پوستان را مسئله‌ی اجتماعی منتج از رویکردهای شخصی به حساب می‌آورد. آرنت مانند بسیاری از سفیدپوستانِ نژادپرست، از تفکیک نژادی به عنوان رسمی اجتماعی دفاع می‌کند و مخالف وضع قانون علیه آن است. این‌ها در کنار دیگر سخنان نژادپرستانه‌ی آرنت در مورد مردم آفریقا ما را به پرسش اول پاراگراف می‌رساند. در حالی که آرنت در کتاب منشا تمامیت‌خواهی خود از خشونت یهودی‌ها، در کتاب شرایط انسانی از خشونت طبقه‌ی مالک یونان باستان، در کتاب خود درباره‌ی انقلاب از خشونت سفیدپوستان آمریکایی برای استقلال دفاع می‌کند، در کتاب «درباره‌ی خشونت»، خشونت مردمان آسیایی و آفریقایی علیه استعمارگران را محکوم می‌کند!(6) به عبارت دیگر، از نظر هانا آرنت، خشونت مردمان سفیدپوست، طبقه‌ی متوسط، و یهودیان برای آزادی پذیرفتنی است ولی خشونت مردم آفریقا و آسیا علیه استعمارگان برای آزادی محکوم است! شاید برای این حجم از استانداردهای دوگانه‌ی آرنت علیه غیرغربی‌ها بود که آثار او در کنار آثار ریموند آرون، آیزایا برلین و جرج اورول و بسیاری دیگر مورد حمایت مخفیانه‌ی سازمان سیا قرار می‌گرفت. در آن زمان سیا برای مبارزه در جنگ سرد با دادن سوبسید و پشتیبانی مالی پنهانی به حمایت از برخی آثار هنرمندان و نویسندگان می‌پرداخت. سیا از آثاری که علیه کمونیسم، مارکسیسم، انقلابی‌گری مردم آسیا و آفریقا بودند و مطالبی که جنایت و کثافت آمریکا را توجیه می‌کرد، حمایت می‌نمود.

 


4)   Berlin, I. (1969). Two concepts of liberty.
5)   Arendt, H. (1959). Reflections on little rock. Dissent, 6(1), 45-56. ص 49
6)   Gines, K. T. (2014). Hannah Arendt and the Negro question. Indiana University Press.این کتاب به نژادپرستی آرنت علیه سیاه پوستان پرداخته است

7)    https://monthlyreview.org/1999/11/01/the-cia-and-the-cultural-cold-war-revisited/

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...