Sunday, December 25, 2016

لیبرالیسم چیست؟ لیبرال کیست؟


لیبرالیسم یکی از آن واژه‌هایی است که در زبان فارسی آنقدر کاربردهای متفاوتی پیدا کرده است که اولین کاری که در سخن گفتن از لیبرالیسم می‌بایست انجام داد کسب اطمینان از به کارگیری معنای یکسان این واژه توسط طرفین بحث است. یکی از دوستان من تا به حال چندین متن برای من فرستاده که در آنها نویسنده‌ای سعی داشته عناصر اصلی لیبرالیسم را به مخاطبان خود معرفی کند و هر یک از این متن‌ها لیست بلندبالایی گاه بی‌ربط و گاه کم‌ربط به لیبرالیسم بودند که صرفا برای محکوم کردن یا تحسین «لیبرالیسم» نوشته شده بودند. اخیرا نیز یکی از روشنفکران کم‌سواد، لیبرالیسم و فاشیسم را پدیده‌ای واحد معرفی کرده بود. از آنجایی که لیبرالیسم پدیده‌ای مصنوع بشر است، تاریخی دارد و حقیقتی ازلی و ابدی نیست، بنابراین، ارائه تعریف از لیبرالیسم بدون توجه به تاریخ آن؛ یعنی ارائه تعریفی انتزاعی از لیبرالیسم. در عرصه سیاست چنین تعریف‌هایی – چه از جانب موافقان و چه از جانب مخالفان لیبرالیسم – بیش از هر چیز پوشاننده منافع فعلی افراد و طبقاتی است که از این تعریف‌های انتزاعی استفاده می‌کنند. کافی است به تعریف انتزاعی افراد نگاه کنیم تا متوجه شویم که این تعریف برای محکوم کردن یا تایید کردن لیبرالیسم است.

در اینجا می‌خواهم به تعریف تاریخی و بسیار دقیق ریموند گویس – فیلسوف سیاسی برجسته معاصر – از لیبرالیسم اشاره کنم. علاوه بر اینکه گویس از معدود افرادی است که می‌داند لیبرالیسم یعنی چه و فقط این واژه را به عنوان یک دشنام یا ستاره ‌سیصدآفرین به کار نمی‌برد، بستر تاریخی شکل گیری لیبرالیسم و تحول آن را بررسی می‌کند. آنچه در ادامه می‌آید برگرفته از نوشته‌ گویس در مورد لیبرالیسم است. درآوردن لیبرالیسم از حالت انتزاعی آن می‌تواند به ما کمک کند تا با آن ورای تاریک‌خانه ذهنمان مواجه شویم و در مواجهه با این واژه به صورت موردی بررسی کنیم که هرکسی که به لیبرالیسم ناسزا می‌گوید یا آن را می‌ستاید؛ به چه چیزی ناسزا می‌گوید و چه چیزی را می‌ستاید.


لیبرالیسم بر انواع رقبای خود (ملی‌گرایی، بنیادگرایی، کمونیسم و غیره) چیره گشته و حتی اعضای حکومت‌هایی که خود را لیبرال نمی‌دانند نیز سعی دارند خود را لیبرال نشان دهند. مثلا نشان دهند که نوع حکومت یا باورهایشان با حقوق بشر همخوانی دارد یا به آزادی بیان پایبند هستند. به لحاظ تاریخی «لیبرالیسم» در سده نوزدهم ابداع شده است. واژه لیبرال در حدود سال 1810 برای نخستین بار به عنوان نام حزبی در اسپانیا به کار رفت که به محدود شدن منافع و اختیارات پادشاه و سلطنت مشروطه برگرفته از مدل انگلیسی آن باور داشت.  

ولی آنچه تحت عنوان لیبرالیسم کلاسیک شناخته می‌شود به نگرشی در سده‌های هجدهم و نوزدهم اشاره دارد که مخالف سرسخت حکومت‌های مطلقی بودند که در تمامی امور زندگی انسان‌ها  (نحوه لباس پوشیدن، غذا خوردن، باورهای مذهبی و غیره) دخالت می‌کردند. این نوع نگرش، مخالف دخالت بیش از اندازه دولت در زندگی انسان‌ها به بهانه‌های متفاوت است (این که بیش از اندازه دقیقا یعنی به چه اندازه و شامل چه مواردی می‌شود خود محل بحث است). آنها همچنین با استوار کردن سیاست بر پایه‌های الهیات یا اخلاق مطلق سکولار مخالف بودند. مطلق‌گرایی اخلاقی همانند الهیات، اموری را که مطلق نیستند و صرفا در یک مکان و زمان خاصی اهمیت دارند به شکل مطلق و ثابت نگاه داشته و مانع پیشرفت بشر شده و ما را در زمان خاصی از تاریخ ثابت نگاه می‌دارند. مثلا اگر در دوره‌ای، انسان‌ها بر این باور بودند که باید قاتل را اعدام کرد این مجازات را به عنوان یک اصل جهانشمول اخلاقی در می‌آوردند که برای همه زمان‌ها و مکان‌ها صحیح است. بنا نهادن سیاست بر الهیات یا مطلق‌گرایی اخلاقی باعث می‌شود جوامع کنونی بر اساس تعصبات و باورهای جوامع گذشته اداره شوند: نکته‌ای که لیبرالیسم با آن مخالف است.  

چهار عنصر عمده لیبرالیسم کلاسیک در سده نوزدهم بدین شرح هستند:

·        لیبرال‌ها ارزش بسیار زیادی برای رواداری (Tolerance) - به عنوان فضیلت بنیادین جوامع بشری - قائل هستند.
·        لیبرال‌ها برای نوع خاصی از آزادی ارزش بسیار زیادی قائل هستند. در این نوع آزادی، جامعه باید تا سر حد امکان از روابط آزاد و داوطلبانه بین افراد تشکیل شده باشد و توافق آزادانه این افراد تنها راه مشروعیت بخشیدن به امر سیاسی است.
·        لیبرال‌ها فردگرا هستند. یعنی از نظر آنها تنها جوامعی مطلوب هستند که افراد در آن شرایط خوبی داشته باشند.
·        لیبرالیسم منتقد قدرت تمرکز یافته، نامحدود و بدون حساب و کتاب است. محدود کردن این گونه از قدرت – هر جا که باشد – همواره از اهداف سیاست لیبرال بوده است.

برخی از موافقان و مخالفان لیبرالیسم بر این باورند که لیبرالیسم تنها گونه‌ای از فلسفه سیاسی است که تنها یک سبک زندگی و یک روش زندگی را ارزشمند نمی‌داند و به تنوع گونه‌های زندگی ارزشمند باور دارد. به این نگرش کثرت‌گرایی می‌گویند. ولی لیبرالیسم تنها فلسفه سیاسیای نیست که به این ارزش پایبند است و مثلا مارکس نیز بر این باور بود که سرمایه‌داری این امکان را برای افراد فراهم کرده تا بین سبک‌های متنوع و زیادی از زندگی، سبک مورد علاقه خود را انتخاب کنند.

مبارزه تاریخی علیه حکومت‌های دینی، حکومت‌های مطلق و سلطنتی، و جزم اندیشی نوعی بدبینی در لیبرالیسم در مورد جهان‌بینی‌هایی مدعیِ دربر گرفتن و برآورده کردن تمامی وجوه زندگی به وجود آورده است. لیبرالیسم کلاسیک خود مدعی نبوده و نمی‌خواست جهان‌بینی مطلق و فراگیری باشد و مدعی آن نیز نبود که می‌تواند برای همه جوامع بشری و در همه زمان‌ها معتبر باقی بماند یا می‌تواند مهم‌ترین خواسته‌ها و پرسش‌های زندگی بشر را پاسخ بگوید. بلکه صرفا یک پروژه سیاسی برای از بین بردن شرهای اجتماعی مانند حکومت دینی، حکومت مطلق و جزم اندیشی بوده است. اگر در کشوری این شرها از بین رفته باشند لیبرالیسم کلاسیک به جایگزین نیاز دارد ولی اگر همچنان این مشکلات وجود داشته باشد لیبرالیسم کلاسیک یک گزینه زنده و بسیار مهم است. ولی لیبرالیسم همانطور که منتقدان آن گفته و می‌گویند پاسخی برای برخی معضلات اجتماعی مانند فقر ندارد. بنابراین، لیبرالیسم یک پروژه سیاسی با اهداف مشخص است و قرار نیست راه حل همه مشکلات را داشته باشد. اگر کسی بر این باور است که لیبرالیسم تمام مشکلات را حل می‌کند آگاهانه یا ناآگاهانه به معضلاتی مانند فقر بی‌توجه است و اگر فردی لیبرالیسم را در محدودهای که تعریف شد نقد کند باید دید که آیا به حکومت دینی، به حکومت مطلق یا به جزم‌اندیشی پایبند است یا منتقد فردگرایی، رواداری، آزادی نوع خاص مدنظر لیبرالیسم یا نقد قدرت تمرکز یافته است. اگر افراد به جای سخن گفتن از لیبرالیسم به عنوان یک امر انتزاعی، دقیق و مشخص موضع خود را روشن کنند مشخص می‌شود هر کس در دفاع یا نقد از لیبرالیسم، دقیقا چه چیزی در سر دارد.

ودر آخر اینکه لیبرال منتقد غرب یا حکومت‌های غربی هم می‌توانیم داشته باشیم و داریم. افرادی که منتقد قدرت تجمع یافته در ارتش آمریکا هستند، منتقد نادیده گرفتن حقوق فردی غیرغربی‌ها توسط غربی‌ها هستند و .... لیبرال بودن با ستایش غرب یکی نیست. 



نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...