Wednesday, October 5, 2016

چه کسی از چارلز داروین می‌ترسد؟/ فمینیسم و فرگشت



 در ادامه دو پست قبلی «فمینیسم و علم» و «تجاوز جنسی، فرگشت و فمینیسم» در این پست، معرفی کتابی می‌آید که به بررسی امکان آشتی فرگشت و فمینیسم می‌پردازد.

نقد و بررسی «چه کسی از چارلز داروین می‌ترسد؟» اثر گریت فان‌درماسن

نوشته مگان رید
برگردان زهیر باقری نوع‌پرست

بسیاری از فمینیست‌ها، فرگشت را محکوم کرده‌اند چرا که از نظر آنها ذات‌گرا و جنسیت‌زده است، ولی اخیرا برخی تلاش کرده‌اند از آخرین گونه فرگشت یعنی روانشناسی فرگشتی، دفاع کنند.

گریت وان‌درماسن در کتاب خود «چه کسی از چارلز داروین می‌ترسد؟» برای به وحدت رساندن فمینیسم و روانشناسی فرگشتی تلاش می‌کند. او از فمینیست‌ها می‌خواهد که به روانشناسی فرگشتی توجه بیشتری نشان دهند و حتی آن را به عنوان یک فرانظریه که احتمالا بتواند همه ما را متحد و منظم کند بپذیریند. مخاطب هدف این کتاب، فمینیست‌ها و داروینیست‌هایی هستند که به آشتی علاقه دارند. این کتاب همچنین تاریخچه نظریه فرگشت و دیدگاه فمینیست‌ها به علم را به خوبی معرفی می‌کند.

وان‌درماسن با توضیح برخی از مشکلاتی که علم در گذشته داشته است شروع می‌کند و سعی می‌کند آنچه که باعث شده بین فمینیست‌ها و دانشمندان تعارضی طولانی شکل بگیرد را مشخص کند. او برخی از موارد کمتر شناخته شده زن‌ستیزی در علم را بررسی می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه بستر اجتماعی علم آنچه که مطالعه می‌کنیم و چگونگی مطالعه ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. فصل دوم به بررسی دیدگاه فمینیست‌ها به علم می‌پردازد، با توجه خاص به فمینیسم لیبرال و فمینیسم پست مدرن. 

در فصل سوم او تاریخچه ای از چگونگی بررسی جنس، جنسیت و تفاوت های جنسی از زمان داروین تا کنون ارائه می‌کند، در فصل چهارم به واکنش های فمینیست‌ها به این پیشرفت‌های علمی می‌پردازد. در این فصل او از خطر بی توجهی به بیولوژی و تاکید صرف بر فرهنگ و محیط برای اهداف فمینیسم سخن می‌گوید. فصل پنجم به توضیح دو شاخه اخیر نظریه فرگشت، یعنی روانشناسی فرگشتی و سلف آن یعنی زیست‌جامعه‌شناسی می‌پردازد، که از نظر او روانشناسی فرگشتی مفیدترین شاخه علم برای فمینیست‌ها است چرا که تبیینی نهایی از رفتار را به دست می‌دهد.

در فصل نهایی، با عنوان «فرانظریه‌ای برای فمینیست‌ها»، وان‌درماسن استدلال‌هایی ارائه می‌کند که مبنی بر آنها فمینیسم به روانشناسی فرگشتی نیاز دارد و باید با بهره‌گیری از آن مدعاهای خود درباره جنس و جنسیت را عنوان کند. از نظر او روانشناسی فرگشتی می‌تواند چهارچوب نظری ای را فراهم کند که به واسطه آن مشاهدات فمینیست‌ها و جامعه شناسان را نظم ببخشد و تبیین کند. علاوه بر این روانشناسی فرگشتی می‌تواند دیدگاهی علمی در مورد ماهیت بشر به ما ارائه دهد، چیزی که خیلی به آن نیاز داریم. وان‌درماسن عنوان می‌کند که برخلاف آنچه که فمینیست‌های ناقد گمان می‌کنند روانشناسی فرگشتی ذاتا جنسیت‌زده نیست و می‌تواند حتی پدیده‌هایی مانند پدرسالاری را تبیین کند و راه‌‌حل‌هایی برای برطرف کردن آن ارائه کند.

هرچند من با برخی از نکات کتاب مخالف هستم، و نسبت به روانشناسی فرگشتی خوش بین نیستم، کمترین حسن استدلال‌های وان‌درماسن این است که من را به بررسی عمیق‌تر این موضوع تشویق کرده است. او پیش زمینه‌ای جامع و کامل از مفروضات ابتدایی فرگشت و روانشناسی فرگشتی ارائه می‌دهد و فصل های 1،3، و 5 تبیینی خوب و منصفانه از این رشته ارائه می‌کند. روانشناسی فرگشتی به شکل ناعادلانه‌ای توسط فمینیست‌ها محکوم شده است (به عنوان مثال این نکته که روانشناسی فرگشتی جبرگرایی ژنتیکی است) و وان‌درماسن برای از بین بردن این گونه افسانه‎ها تلاش خوبی کرده است.

در حالی که توصیفی کامل از فرگشت و علم به طور کلی ارائه می‌شود به نظر من در ارائه پیش زمینه دقیق از فمینیسم کاستی هایی وجود دارد، و به نظر می‌آید که او بیش از آنکه فمینیسم را مورد تمجید قرار دهد در حال نقد کردن آن است. به عنوان مثال، استدلال او که علم فمینیستی وجود ندارد، بخش زیادی از فمینیست‌ها را دلخور می کند، حتی برخی از آن پژوهشگرانی که خود او با آنها هم رای است. در کتابی که به دنبال آشتی است شاید این بهترین راه برای جلب نظر ها نباشد.

در واقع به نظر می‌آید که در سرتاسر کتاب او طرف علم را می‌گیرد: در حالی که برخی از کاستی‌های علم را تایید می‌کند، و زن‌ستیزی موجود در برخی از کارهای علمی معاصر  را توصیف می‌کند، با این حال به درون تله این باور که علم، برترین گونه دانش است می‌افتد. از نظر او علم بهترین روشی است که تا به حال برای فهم واقعیت طراحی شده است و بهترین صافی دانش است که تا به حال اختراع شده است، و علم به شکلی طراحی شده است که خودش خودش را اصلاح می‌کند.

هرچند این صافی خیلی از اوقات دچار نقص بوده است (یک نگاه سرسری به تاریخ و جامعه‌شناسی علم می‌تواند این را به ما نشان بدهد) و این «اصلاح خویش» توسط علم است که برخی از فمینیست‌ها فکر می‌کنند به اندازه کافی انجام نمی‌شود. شاید تحلیلی دقیقتر از ظرافت‌هایی که این موضوع را پشتیبانی می‌کنند مفید باشد. به رغم این انتقادها، این کتاب با تلاشی که برای حل کردن خصومت طولانی مدت بین فرگشت و فمینیسم دارد، کتاب بسیار مهمی در هر دو زمینه روانشناسی فرگشتی و فمینیسم به حساب می‌آید.  

اغلب اوقات هر دو طرف بحث مفروضات عجولانه نسبت به طرف مقابل دارند، و رویکرد بی‌طرفانه و دقیقی که  ون‌درماسن ترویج می‌کند به شدت مورد نیاز است. مشارکت او در چنین بحث حساسی نشان از شجاعت او دارد و من تلاش او را تحسین می‌کنم. این کتاب هردوی داروینیست‌ها و فمینیست‌ها را با اطلاعات لازم و ابتدایی که باید نسبت به هم داشته باشند آشنا می‌کند، و این چیزی است که باید هر دوطرف یاد بگیرند. کتاب «چه کسی از چارلز داروین می‌‌ترسد؟» نقطه شروعی عالی برای گفت و گویی معقول بین این دو گروه است، و امیدوارم که وان‌درماسن ایده‌های خود را در آینده بپروراند.


نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...