Monday, October 31, 2016

آیا سکس با کارگران جنسی اخلاقی است؟



در این نوشته می‌خواهم به بررسی اخلاقی رابطه جنسی در ازای دریافت پول با کارگران جنسی بپردازم. این مسئله می‌تواند از ابعاد بسیار متفاوتی مورد بررسی اخلاقی قرار گیرد برای همین بگذارید منظور از بررسی اخلاقی را شرح دهم. شرطی برای اخلاقی بودن کارهایی که بین فردی است توافقی بودن آن عمل است. مسئله اخلاقی بودن یا نبودن روسپی‌گری نیز برای بسیاری از همین حیث قابل بررسی است. برخی ممکن است به قواعد یا قوانین اخلاقی دیگری پایبند باشند که روسپی‌گری را به طور کلی غیراخلاقی قلمداد کند یا توافق در بررسی آنها محوریتی نداشته باشد. مثلا ممکن است پیروان ادیان متفاوت بنابر آموزه‌های دینی خود موضع اخلاقی خود نسبت به روسپی‌گری را تعیین کنند. یا نگرش‌های فمینیستی (بخصوص موج دوم) که از اساس روسپی‌گری را نزول بخشِ جایگاه زنان و بنابراین غیراخلاقی می‌دانند. ولی در این نوشته ما رویکرد خود را به نگرشی اخلاقی که توافق را شرط لازم و کافی برای اخلاقی بودن روسپی‌گری می‌داند محدود می‌کنیم و به بررسی جوانب این نگرش می‌پردازیم. همچنین روسپی‌گری محدود به شغلی برای زنان و مشتریان مرد نمی‌شود ولی از آنجایی که بخش عمده‌ای از روسپی‌گری چنین است، ما بحث را به آن محدود می‌کنیم.

توافق واژه‌ای است که از اهمیت سیاسی بسیاری زیادی برخوردار است و از مهم‌ترین اصول لیبرالیسم است. توافق بین اعضای یک جامعه مشروعیت بخش به مسائل بین‌فردی است و به طور کلی در لیبرالیسم تشویقی به شکل‌گیری توافق وجود دارد. برای اینکه شخصی یک طرف توافق باشد باید شرایطی داشته باشد. باید عاقل باشد، توان تشخیص صلاح و خوبی خود را داشته باشد، و توان مسئولیت‌پذیری برای عواقب اعمال خود را داشته باشد و در موضع ضعف و استیصال نباشد. از این رو کودک یا شخصی که مست است یا تحت تاثیر مواد مخدر است یا در حال کما است و ... توان توافق ندارند. با توجه به محوریت توافق و در نظر گرفتن پیش‌شرط‌های آن عجیب نیست که تصمیم گرفتن به جای و برای دیگران یا برده دیگری شدن جز نامطلوب‌ترین رویدادهایی است که در لیبرالیسم می‌توان تصور کرد. یکی از دلایل وحشتناک بودن انقیاد زنان و برده‌داری پس از ظهور لیبرالیسم نیز همین است: چطور ممکن است گروهی از مردان اروپایی با این شعار لیبرال به صورت علنی و رسمی برای زنان تصمیم گرفته باشند و با آنها مانند کودک رفتار کرده باشند و چطور ممکن است ساکنان دیگر سرزمین‌ها را به بردگی گرفته باشند؟ حال که لیبرالیسم تحولاتی پیدا کرده و به شکل رسمی انقیاد زنان تمام شده است یکی از استدلال‌های موجود این است که زنان خود می‌توانند برای خود تصمیم بگیرند و مالکیت بدن خود را دارند و بنابراین اگر توافقی در کار باشد روسپی‌گری مانعی به لحاظ اخلاقی ندارد. بنابراین در این نوع نگرش تنها هنگامی که شرایط توافق وجود داشته باشد تازه می‌توان در مورد اخلاقی بودن یا نبودن روسپی‌گری سخن گفت. ممکن است همین جا به این نتیجه برسید که خب پس هرگاه یک کارگر جنسی با یک مشتری رابطه جنسی برقرار کند اگر با هم توافق کنند کافی است و اخلاقی است. از آنجایی که رابطه جنسی بدون توافق یعنی تجاوز جنسی، تنها در صورتی که کارگر جنسی توافق کند این کار اخلاقی است. ولی اهمیت و جایگاه توافق که به آن اشاره مختصری شد باعث می‌شود قدری تامل کنیم و به همین سادگی به نتیجه نرسیم. ابتدا بگذارید نگاهی به «وضعیت شغلی» روسپی‌ها داشته باشیم و ببینیم آیا در چنین شرایط کاری از اساس توافق ممکن است؟

در مستندی که در آن با زنانی ایرانی که به روسپی‌گری روی آورده‌اند آنها نداشتن شغل مناسب، سرمایه اجتماعی کم، تحصیلات پایین، بی بهره ماندن از روابط را عامل فقر خود عنوان کرده بودند و از همین رو شغل‌هایی که برای آنها برای امرار معاش موجود بود شغل‌هایی مانند منشی‌گری با حقوق پایین به اضافه پیشنهاد جنسی صاحب کار بوده است. آنچه مشخص است این است که انتخاب اولیه این افراد روسپی‌گری نیست و حتی در پاسخ به اینکه اگر کار مشابهی با همین درآمد یا درآمدی مناسب با امرار معاش برای آنها فراهم شود آیا حاضرند شغل دیگر را انتخاب کنند پاسخی مثبت می‌دهند. ممکن است این مستند را مستندی یک جانبه بدانیم، همچنین برای فهمیدن شرایط به گستره بزرگ‌تری از اطلاعات نیاز داریم، برای همین هم لازم است نگاهی کلی‌تر به وضعیت روسپی‌ها بندازیم.

ملیسا فارلی روانشاس و پژوهشگر در زمینه روسپی‌گری در سال 2004 مقاله‌ای منتشر کرد (1) که در آن به وضعیت کارگران جنسی اشاره می‌کند. میزان آسیب جسمی و روانی که روسپی‌ها می‌بینند بسیار فراگیر و زیاد است. آنها قربانی انواع خشونت هستند، و از مشکلات و آسیب‌های روانی، بیماری‌ و عفونت‌های جنسی، سوتغذیه، افسردگی، مشکلات مرتبط به خواب، و ... رنج می‌برند. کتک خوردن، سوزانده شدن، خفه کردن، گاز گرفتن، لگد خوردن، مشت خوردن، مورد تجاوز جنسی واقع شدن از جمله خشونت‌هایی است که کارگران جنسی به صورت متداول در معرض آنها قرار دارند، همچنین کارگران جنسی عمر کوتاه‌تری در مقایسه با دیگران دارند. در تحقیقی که در سال 2001 منتشر شده است و فارلی به آن اشاره می‌کند 83% روسپی‌ها قربانی خشونت بوده‌اند. گذشته از خود خشونت و مشکلات روحی ناشی از آن، آنها دچار عوارض بسیاری زیادی می‌شوند. به عنوان مثال بین گروهی صد نفره از روسپیان کانادایی نیمی از آنها به علت اینکه در خشونت به سر آنها ضربه وارد شده است دچار مشکلاتی در تمرکز و حافظه شده‌اند. مشکلات روانی نیز بین آنها بسیار رایج است، در حدی که در تحقیقی که در سال 2003 در نه کشور انجام شده است 68% روسپی‌ها اختلال استرس پس از ضایعه روانی داشته‌اند. همچنین شواهد نشان می‌دهد که تفاوت معناداری بین قربانی خشونت بودن روسپی‌های خیابانی، تلفنی و غیره وجود ندارد.

به یاد بیاورید که برخی برای دفاع از اخلاقی بودن روسپی‌گری می‌گویند روسپی‌گری نیز یک شغل است و بر اساس توافق شکل می‌گیرد. آیا پذیرفتن این حجم از خشونت فیزیکی و روانی و عواقب ناخوشایند در دیگر شغل‌ها پذیرفتنی است؟ آیا مثلا شما حاضر هستید در محل کار خود هر روز کتک بخورید، سوزانده شوید، اقدام به خفه کردن شما کنند، و ... و در نتیجه این حجم از خشونت از مشکلات روحی و روانی رنج ببرید و دیگران به شما مراجعه کنند و در توجیه کار خود بگویند که او توافق کرده است؟ ممکن است شما بگویید که اگر روسپی‌گری را قانونی کنند، از آنجایی که نظارت قانونی وجود دارد هم می‌توان سلامت و بهداشت روسپی‌ها را تضمین کرد و هم می‌توان به شکل قانونی مانند هر محیط شغلی دیگری با بروز خشونت جلوگیری کرد. ولی پژوهش فارلی  با بررسی‌ کشورهایی که در آنها روسپی‌گری قانونی است چیز دیگری می‌گوید. شواهدی مبتنی بر اینکه قانونی کردن روسپی‌گری به کاهش روسپی‌گری غیرقانونی می‌انجامد وجود ندارد، بلکه مثلا با قانونی کردن روسپی‌گری در ایالت ویکتوریای استرالیا، هنگامی که با گذر زمان تعداد روسپی‌خانه‌های قانونی دوبرابر شد در همان مدت زمان روسپی‌خانه‌های غیرقانونی در همان ایالت سه برابر شدند.

در ایران نیز پژوهش‌هایی در مورد روسپی‌گری انجام شده که اکثر آنها علت بروز این پدیده را فقر و عدم اشتغال عنوان کرده‌اند. در تحقیقی که دکتر سعید مدنی با همکاری دکتر ژاله انجام داده مهم‌ترین عوامل موثر بر تن‌فروشی را به این ترتیب عنوان کرده‌اند:

« 1- مسئولیت تأمین مخارج چند نفر در زمان تن فروشی
 2- سابقه بازداشت و جرم پدر
 3- وضعیت تأهل
 4- حضور در بین دوستان تن فروش بوده است.

در این پژوهش سابقه فعایت اقتصادی این افراد بدین شکل بوده: 80 درصد هیچ نوع شغلی نداشتند ولی مسئول تأمین معاش خانواده بودند. نتیجه به دست آمده از این آمار نشان داده است افراد شاغل درآمد مناسبی از شغل خود نداشتند. درصد معتبر تعداد اعضای خانواده زنان تن فروش، 18 درصد تنها، 19 درصد یک نفر، 31 درصد دو و سه نفر، 23 درصد چهار و پنج، 11 درصد شش نفر و بیشتر که در نتیجه به نظر می رسد این افراد در خانواده های پرجمعیت تری هستند.» (1)

علاوه بر اینها باید به مسئله قاچاق زنان برای روسپی‌گری اشاره کرد. به عنوان مثال، در بریتانیا در حالی که در دهه 90 میلادی 85% کارگران جنسی اهل خود کشور انگلستان بودند در سال 2007 85% آنها از کشورهای خارجی هستند. بسیاری از این افراد با وعده اشتغال به این کشور آورده می‌شوند و هزاران کودک نیز بین آنها وجود دارد ولی آنها را استثمار می‌کنند و به روسپی‌گری وا‌می‌دارند. حتی برخی از این زنان به شکل مزایده در بدو ورود در کافی شاپ فرودگاه به فروش می‌رسند. بسیاری از افراد نجات یافته عنوان کرده‌اند که دوست‌پسرها یا اعضای خانواده‌شان آنها را مجبور یا تشویق به رفتن به بریتانیا کرده‌اند. (2)

در مواردی که به وضوح ما با برده‌داری مواجه هستیم. به عنوان مثال روایت دختری اهل کامبوج این است که در سن هفده سالگی هنگامی که به او وعده داده اشتغال در پایتخت داده شد او را به به رئیس یک روسپی‌خانه فروختند و در آنجا وقتی متوجه می‌شود که چه درخواستی از او دارند مقاومت می‌کند ولی با تهدید اسلحه و گرسنگی دادن به او، او را مجبور می‌کنند به روسپی‌گری تن دهد. (3)   

در تحقیقی در مورد روسپی‌گری در تهران نتایج بدست آمده این است که قاچاق انسان و روسپی‌گری سازمان یافته نیست یا سازمان یافتگی آن در حد  شکل‌گیری بازارِ روسپی‌گری نیست، و از این رو مسئله زورگویی و سواستفاده پااندازها در بین کارگران جنسی ایرانی همانند بازار جهانی این مسئله پررنگ نیست. همچنین این تحقیق و دیگر تحقیق‌ها در مورد روسپی‌گری در ایران حاکی از آن است که روی آوردن اغلب افراد به روسپی‌گری به دلیل فقر، بی‌سرپرستی یا بدسرپرستی و نداشتن شغل یا شغل مناسب است.(4) (5)

در تمام کشورها و فرهنگها شرایط روی آوردن و شرایط کاری برای کارگران جنسی شباهت دارد. برخی به زور وارد این کار می‌شوند، برای برخی شرایط بسیار نامناسب اقتصادی زمینه‌ساز ورود آنها به این شغل برای بقا است. علاوه بر دلایلی که باعث ورود این افراد به این کار می‌شود، شرایط بسیار خشونت آمیز و وحشتناکی در خود این کار وجود دارد نیز قابل توجه است. آیا از اساس با وجود چنین شرایطی برای روسپی‌گری می‌توان از توافق سخن گفت؟

خرید و فروش و کارکرد بازار برای افرادی که به دنبال منفعت هستند به خودی خود مرزی ندارد. همانطور که تاریخ بشر و وضعیت فعلی ما نشان می‌دهد ما انسان‌ها حتی در صورتی که بتوانیم یکدیگر را خرید و فروش می‌کنیم. این سیری ناپذیر بودن و فرهنگ بازار می‌بایست در چهارچوب اخلاقی که از پیش تعیین شده محدود شود، در غیراینصورت خود اخلاق نیز خریدنی و فروختنی خواهد بود. تفاوت‌هایی بین روسپی‌گری با ازدواج یا روابط دوست دختر/دوست پسری وجود دارد. به عنوان مثال ازدواج بین زن و مرد شاید تنها نهاد جنسی در تاریخ بشر بوده است که مورد حمایت قانون و پادشاهان بوده است. همچنین رابطه جنسی در روسپی‌گری به عنوان هدف است، هدف یکی از طرفین پول و دیگری لذت جنسی است. اینها اهدافی شخصی هستند. برخلاف روابط دوستی و ازدواج که بعد اجتماعی دارند. (6) تفاوتی دیگر این است که در روابط عاطفی افراد به صورت داوطلبانه بدن خود را در اختیار یکدیگر قرار می‌دهند در حالی که در روسپی‌گری این کار در ازای پول انجام می‌شود و از همین رو است که هیچ تضمینی وجود ندارد که توافق کارگر جنسی به رابطه جنسی همراه با «احساس رضایت» که شرط لازم توافق است همراه باشد.

با توجه به شرایط روسپی‌گری دو نوع نگاه را بررسی کنیم. اولی نگاهی است که توسط اوله مارتین موئن، فیلسوف نروژی مطرح شده است. او مشکلات روحی و روانی کارگران جنسی در حال حاضر را به دلیل وجود بدنامی اجتماعی برای روسپی‌گری می‌داند و آن را با وضعیت همجنسگراها در دهه‌های بیست و سی سده بیستم میلادی مقایسه می‌کند. در آن زمان بدنامی اجتماعی برای همجنسگرایان در غرب باعث بروز مشکلات روحی و روانی بسیاری بین این افراد می‌شد و گروهی با استناد به این مشکلات روحی استدلال می‌کردند که همجنسگرایی نامطلوب است. در حالی که فشار اجتماعی که روی همجنسگراها وجود داشت خود باعث شکل‌گیری اختلالات و مشکلات روحی و روانی می‌شده است. (7) هرچند مثال موئن بی‌ربط است، چرا که همجنسگرایی یک گرایش جنسی است و به خرید و فروش سکس ربطی ندارد و در این شکل از رابطه جنسی توافق واقعی میسر است. حتی مخالفان همجنسگرایی نیز در مخالفت خود بر «توافق» تمرکزی ندارند. ولی می‌توان این پرسش را به این شکل مطرح کرد که اگر شرایط توافق واقعی وجود داشته باشد چه؟ مثلا شخصی نه به دلیل فقر، نه به دلیل نیافتن شغل مناسب و نه به زور بلکه کاملا از سر رضایت و میل شخصی و آگاهی به همه جوانب به روسپی‌گری روی بیاورد. همانطور که در ابتدای نوشته گفتیم می‌خواهیم بحث خود را به توافق محدود کنیم، در با این شرایط می‌توان گفت که در چنین شرایطی رابطه جنسی در ازای پول از منظر «توافق» و اخلاق وابسته به آن مشکلی ندارد. اگر شخصی داشته باشیم که تمامی این شرایط را داشته باشد و به علاقه شخصی خود یعنی روسپی‌گری روی بیارود و به دلیل بدنامی اجتماعی دچار مشکلات روحی و روانی شود آنگاه سخن موئن در مورد اختلال روحی و روانی در روسپی‌گری معنادار است.

دومی نگاهی است که شرایط روی آوردن اکثر افراد به کارگری جنسی و مسببان فقر، ظلم و برده‌داری را نادیده می‌گیرد و در عوض به تقبیح کارگران جنسی می‌پردازد. ناآگاهی از واقعیت حاکم بر روسپی‌گری باعث می‌شود گروهی محافظه‌کار به تقبیح کارگر جنسی بپردازند و مثلا او را به دلیل اینکه تنبل است، نمی‌خواهد کار کند، راحت طلب است مورد سرزنش قرار دهند. گویی نگرش محافظه‌کارانه صرفا «انگ» را می‌شناسد.ما باید تکلیف خود را با «انگ بودن» روسپی‌گری مشخص کنیم. کاربرد «انگ» دقیقا چیست؟ آیا قرار است فشاری روانی برای عدم ورود داوطلبانه افراد جامعه به این کار باشد، یا قرار است به محکوم کردن هر کسی که به روسپی‌گری روی آورد – بدون توجه به شرایط – بیانجامد، یا قرار است به محکوم کردن شکلی از مدیریت جامعه بیانجامد که به رواج این پدیده می‌انجامد؟ یافته‌های موجود نشان می‌دهند که اغلب روسپی‌ها قربانی فقر، تبعیض و بی‌عدالتی هستند. جامعه‌ای که این چنین قربانی‌های خود را سرزنش می‌کند جامعه‌ای بیمار است و هنجارهای آن نیاز به بازبینی دارند. انگ همچون هنجاری بازدارند باید عمل کند، باید از خود بپرسیم چرا میخواهیم اعضای جامعه از ورود به روسپی‌گری بازداشته شوند. فرض کنید دلیل ما جلوگیری از آسیبی است که به اعضای جامعه وارد می‌شود. اگر چنین باشد آیا نباید به غیر از یک مکانیسم روانشناختی (انگ) شرایط دیگری را نیز فراهم کنیم؟ هدف من اینجا این نیست که بگویم باید مکانیسم‌های روانشناختی مانند انگ را از بین برد، انگ می‌تواند مفید باشد و اساسا تصور از بین رفتن چنین مکانیسمی قابل تصور نیست. به عنوان مثال اگر انگی وجود نداشته باشد سیاست‌مداران و ساکنان وادی قدرت همین مقدار تظاهر به شرم و شرفی که دارند را نیز از دست خواهند داد. ولی اگر مکانیسمی روانشناختی مانند انگ وجود داشته باشد و در عین حال فقر و بی‌عدالتی فراگیر باشد به شکلی که افراد را به سمت آن انگ هل دهد، انگ تبدیل به ابزاری برای محکوم کردن قربانی توسط افراد منتفع می‌شود. انگ روسپی‌گری نیز در حال حاضر چنین است. جامعه‌ای که هنجاری دارد (مثلا روسپی‌گری بد است) و شرایطی مانند فقر و ظلم را برقرار می‌کند تا افراد به سمت آن عمل کشیده شوند، جامعه‌ای قربانی‌ساز است. جامعه‌ای که نیاز دارد برای حفظ نگاه شیزوفرنیک خود (یعنی تقبیح روسپی‌گری از یک سو و هل دادن افراد به سمت آن) قربانی بسازد. برای بازگشت به واقعیت باید رابطه و تناسب بین انگ و دیگر مکانیسم‌های روانشناختی بازدارنده را با شرایط و ساختارهای موجود بسنجیم.  

با توجه به اینکه فقر، بی‌عدالتی و بی‌سرپرستی از جمله عوامل مهم ورود افراد به روسپی‌گری است، و با توجه به اینکه افرادی که وارد این کار می‌شوند در معرض خشونت فیزیکی و روانی از طرف مشتریان خود، بازداشت و زندان و مجازات توسط پلیس و نیروهای قضایی، و انگ جامعه هستند احتمالا برای اینکه بتوانید توافقی با کارگر جنسی داشته باشید باید از او بپرسید چرا به این حرفه وارد شده است، آیا از روی فقر بوده است، یا به دلیل نبود شغل و غیره. البته از آنجایی که اکثریت این افراد بنا به دلایلی مشابه به این شغل وارده شده اند این پرسش را باید بپرسید تا استثنایی را در این راستا بیابید تا توافق با او معنادار باشد. من تحقیقی پیدا نکردم که بررسی کرده باشد آیا کارگران جنسی در مورد علل ورود خود به این کار با مشتریان خود صحبت می‌کنند یا خیر، و اگر هم بکنند راستش را می‌گویند یا نه، اگر چنین تحقیقی انجام شود و قابل اتکا باشد، و مثلا مشخص شود که چنین تمایلی ندارند و یا ممکن است دروغ بگویند (که به نظر خیلی محتمل می‌آید)، در آن صورت راهی برای اطمینان از واقعی بودن توافق حتی با کارگر جنسی که از سر رضایت و آگاهی کامل به این کار روی می‌آورد، وجود ندارد. 

بنابراین، بدون مخالفت با آزادی جنسی نیز می‌توان مخالف روسپی‌گری با توجه به شرایط موجود بود. چرا که یک شرط برای آزادی جنسی ضروری است، و آن هم توافق است. بدون توافق آنچه روی می‌دهد نامش تجاوز است. در گام نخست باید شبه توافقهایی که در ظاهر توافق می نمایند را شناسایی کنیم. 

(1) Farley, M. (2004). “Bad for the body, bad for the heart”: prostitution harms women even if legalized or decriminalized. Violence against women, 10(10), 1087-1125.

(2) http://fararu.com/fa/news/250072/%D8%B9%D9%84%D9%84-%D8%AA%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B4%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%DA%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA

(3) http://news.bbc.co.uk/2/hi/uk_news/england/6459369.stm


(4)  http://news.bbc.co.uk/2/hi/programmes/this_world/6422729.stm

(5) سعید مدنی و دیگران (1391) بازار تن فروشی خیابانی زنان در کلان شهر تهران. مجله مطالعات اجتماعی ایران، دوره 6، شماره 1، صص1-24. 
(6) وروايی، ا. و ديگران (1389) بررسی تأثیر عوامل اقتصادی بر گرايش ناهنجاری اجتماعی و راهکارهای انتظامی- اجتماعی پیشگیری از آن مطاله موردی : روسپیگری خیابانی. فصلنامه علمی - پژوهشی انتظام اجتماعی، ش 1، صص 125-157.
(7)  2(5), 744-755Davis, K. (1937). The sociology of prostitution. American Sociological Review, 

(8) Moen, O. M. (2012). Is prostitution harmful?. Journal of medical ethics, medethics-2011.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما