Saturday, October 22, 2016

احساس خشم در برابر بی‌عدالتی و تبعیض



هر یک از ما انسان‌ها یک تصادف بیولوژیک هستیم، یعنی اینکه در چه خانواده‌ یا جامعه‌ای به دنیا آمدیم، جنسیت و رنگ پوست ما چیست، وضعیت اقتصادی و فرهنگی خانواده و محیطی که در آن به دنیا آمدیم چیست، همه می‌توانستند به شکل دیگری باشند. مثلا اگر شما در یک خانواده متمول، طبقه متوسط یا خانواده‌ای با درآمد کم به دنیا آمده باشید، انتخابی در این مسئله نداشته‌اید، همچنین اینکه شما مرد یا زن هستید می‌توانست به شکل دیگری باشد و خود انتخاب نکرده‌اید مرد یا زن به دنیا بیایید، علاوه بر این اعضای بدن شما به هر شکلی که هستند نیز می‌توانست به شکل دیگری باشد. مثلا اگر شما دستها و پاهایتان معلولیت دارد می‌توانست این گونه نباشد و اگر معلولیت ندارد می‌توانست به شکل دیگری باشد. از آنجایی که این ویژگی‌ها در اختیار و انتخاب ما نیستند و هر یک می‌توانست به شکل دیگری باشد و صرفا یک تصادف بیولوژیک باعث شده هر یک از ما آنچنان که به دنیا آمدیم به دنیا بیاییم، با تغییراتی در این شرایط می‌توانیم از بهترین شرایط ممکن بهره ببریم یا از آنها محروم بشویم. 

ایده‌های اشتباه و بی‌اساسی مانند «خون برتر» یا «نژاد برتر» ایده‌هایی هستند که سعی دارند تصادف بیولوژیک بودن ما انسان‌ها را کمرنگ کند یا نادیده بگیرند و تبعیض‌هایی که وجود دارند را طبیعی جلوه دهند. اگر شخصی بپذیرد که گروهی به واسطه «خون» یا «نژاد» خود برتر است این برتری برای او طبیعی خواهد بود. در حالی که بهره‌مند بودن از امتیازهای موجود در یک جامعه بواسطه عواملی مانند وضعیت اقتصادی و جنسیت در نتیجه تبعیض‌ است، و اگر این تبعیض‌ها را به عنوان اموری طبیعی تفسیر کنیم، امر سیاسی را غیرسیاسی و طبیعی جلوه داده‌ایم. اینکه ما زن یا مرد به دنیا بیاییم یک رویداد طبیعی است، ولی جایگاه، امتیازها و تبعیض‌هایی که در هر جامعه‌ای برای زنان و مردان وجود دارد تبعیض‌ها و امتیازها را تعیین می‌کنند، بنابراین این تبعیض‌ها طبیعی نیستند و سیاسی هستند. تلاش برای طبیعی جلوه دادن تبعیض تلاشی است که می‌تواند به شکل‌هایی عجیب صورت بگیرد. بگذارید با یک مثال یکی از این شکل‌های عجیب را بررسی کنیم. فرض کنید در یک غروب پاییزی هنگامی که فرزند یک شاه که تازه به دنیا آمده با کودکی از خانواده‌ای فقیر جا به جا شود. وقتی این کودک که پدر و مادرش از خانواده فقیر هستند، در خانواده سلطنتی رشد کند و به قدرت برسد، حتی در این حالت او و دیگران سعی دارند جایگاه سلطنتی او را برتری طبیعی نشان دهند، و این برتری طبیعی را با تعابیری مانند «خون برتر»، «داشتن هوش ذاتی»، «مورد توجه خداوند بودن» و غیره توجیه می‌کنند. بنابراین، حتی اگر شخصی فرزند پادشاه سرزمینی نباشد، اگر تصور بر این باشد که او فرزند آن پادشاه است، برخی سعی خواهند کرد جایگاه او را به خاطر خصوصیاتی که فرزند پادشاه دارد توجیه کنند.

از آنجایی که ما در شکل‌گیری شرایطی که در آن به دنیا آمده‌ایم نقشی نداریم، و شرایط سیاسی باعث بروز تبعیض و بی‌عدالتی می‌شود ما وظیفه داریم در راستای رفع تبعیض‌ها گام برداریم. این تلاش یک وظیفه اخلاقی است چرا که تبعیض‌هایی که بواسطه شرایط انسان‌ها بر آنها تحمیل می‌شود زمینه را برای منفعت برخی و متضرر شدن برخی دیگر فراهم می‌کند. هیچ یک از ما نباید به قیمت ظلم به دیگران منفعت کسب کنیم، حتی در مواردی که ظلم به خاطر ویژگی‌هایی باشد که افراد در آن انتخابی ندارند. هر یک از ما می‌توانستیم در شرایط متفاوتی به دنیا بیاییم، و صرف اینکه الان شرایط ما مناسب است دلیل نمی‌شود بخواهیم به دیگرانی که تحت ستم هستند بی‌توجهی کنیم. همچنین وقتی تبعیض و بی‌عدالتی فراگیر و سیستماتیک باشد، هیچ تضمینی نیست که فردا ما هم گرفتار این تبعیض نشویم. بنابراین به جای بی‌توجهی به این تبعیض‌ها باید در راستای ریشه کن کردن آنها تلاش کنیم.

تلاش برای از بین بردن تبعیض ابعاد متفاوتی دارد که هر یک نیاز به بررسی دارد. یکی از این ابعاد احساسات است که برای از بین بردن تبعیض باید آن را بروز دهیم. توافقی فراگیر وجود دارد که در واکنش به تبعیض و بی‌عدالتی، احساسات مناسبی که باید از خود نشان دهیم «خشم» است. اگر در جامعه‌ای در برابر تبعیض و بی‌عدالتی هیچ گونه خشمی بروز پیدا نکند، با جامعه‌ای مواجه هستیم که دچار کوراخلاقی شده است و نمی‌توان امیدی به از بین رفتن تبعیض در آن جامعه داشت. در کلیت اینکه احساسات مناسب به تبعیض و بی‌عدالتی خشم است توافق وجود دارد، ولی آنچه نیاز به بررسی بیشتری دارد این است که منظور از خشم دقیقا چیست و در مواجهه با تبعیض چگونه و به چه هدفی باید خشم نشان دهیم. این موضوع کتابی است که اخیرا مارتا نوسباوم در مورد خشم نوشته است (در منابع نگاه کنید) و در ادامه با نگاهی به آن متن را ادامه می‌دهیم.

قانون به این دلیل شکل گرفته که ما انسان‌ها وقت خود را صرفا انتقام گرفتن از دیگران نکنیم و شرایطی فراهم باشد تا بتوانیم علائق خود را پیگیری کنیم. بنابراین، به جای اینکه ما خودمان شخصی که تخلف می‌کند را مجازات کنیم، قانون این وظیفه را به عهده گرفته است. هر قانونی با نوعی خشم و خشونت همراه است که هدف آن باید برقراری عدالت باشد. از این رو مجازات‌های قانونی که توسط حکومت‌ها بر مجرمان اعمال می‌شوند را خشونت حکومتی نیز می‌توان نامید. ولی خشونت حکومتی نمی‌تواند صرفا خشونت برای خشونت باشد بلکه باید هدفی داشته باشد. اهداف متفاوتی برای خشونت حکومتی وجود دارد، مثلا ممکن است این خشونت برای محافظت از منافع طبقه‌ یا گروهی خاص باشد، یا ممکن است محافظت از منافع همه مد نظر باشد. حتی اگر قوانین به شکلی باشند که اهداف آنها با تضمین عدالت در آن جوامع همخوان باشد، شکل بروز خشونت حکومتی در مواجهه با بی‌عدالتی مهم است. هدف از خشونت حکومتی نباید انتقام گرفتن از متخلف باشد، بلکه این نوع خشونت صرفا یکی از ابزارهایی است که می‌توانیم به کمک آن عدالت اجتماعی را برقرار کنیم. مجازات یا خشونت حکومتی به تنهایی مسائل اجتماعی را حل نمی‌کند و باید به این نوع خشونت، در کنار ایجاد تغییرات در شرایط تحصیل، سلامت و بهداشت، کار و حتی تغذیه افراد به عنوان گزینه‌هایی نگریسته شوند که می‌توانند به کاهش بروز تخلف و بهبود شرایط جامعه کمک کنند. این نکته‌ای است که جرمی بنتام، فیلسوف فایده‌گرای انگلیسی مطرح کرده بود. بنابراین، اگر هدف بهبود شرایط جامعه باشد زندان و دیگر مجازات‌هایی که برای بروز تخلف‌ها وجود دارد صرفا یکی از ابزارهای موجود هستند، نه تنها ابزار موجود. مجازات قانونی و نیروهای پلیس و محاکم قضایی نباید از همان نوع و شکل خشونتی که جنایتکاران بهره می‌برند به شکل سیستماتیک بهره ببرد، چرا که هدف از خشونت حکومتی باید برقراری عدالت و رفع تبعیض و بهبود شرایط جامعه باشد.

به همین شکل، وقتی شهروندان با تبعیض سیستماتیک مواجه می‌شوند واکنش مناسب ابراز خشم است، ولی خشمی که آنها بروز می‌دهند باید در راستای رفع تبعیض باشد نه نابود کردن شخص یا اشخاصی که در تبعیض نقش دارند. در واکنش به تبعیض خشمی نشان می‌دهیم که به دنبال ویرانی و انتقام نیست بلکه به امید از بین بردن تبعیض و شکل گرفتن آینده‌ای بهتر و مشترک بین همه است. بنابراین، لازم است بین انسان‌ها و اعمال آنها تمایز قائل شویم. انسان‌ها خیر و شر نیستند، بلکه این اعمال انسان‌ها است که خوب یا بد است. نوع نگرشی کهن به انسان اینگونه بود که برخی ذاتا خیر و برخی ذاتا شر هستند و تنها راه ممکن برای برقراری عدالت از بین بردن آن شخص شرور خواهد بود. البته این نوع نگرش کهن همچنان رایج است و این نگرش یعنی همان راهکار «انتقام و ویرانی»، ولی این راهکار نمی‌تواند به ما در از بین بردن تبعیض و بی‌عدالتی کمکی کند. بنابراین، اگر نگرش کهن را نپذیریم خشم خود را معطوف به از بین بردن تبعیض و بی‌عدالتی می‌کنیم نه از بین بردن شخص یا اشخاصی که عامل بی‌عدالتی و تبعیض هستند. در تاریخ، مصداق‌هایی از خشم و خشونت که به دنبال از بین بردن افراد عامل تبعیض نبوده بلکه به دنبال از بین بردن خود تبعیض بوده است وجود دارد. 

سه مورد متاخر موفق که مارتا نوسبام در کتاب جدید خود به آنها اشاره می‌کند جنبش‌های مرتبط به مارتین لوتر کینگ، نلسون ماندلا، و مهاتما گاندی است. او در بررسی این سه جنبش، عنوان می‌کند که به رغم تفاوت‌هایی که این سه جنبش با هم دارند با روش‌هایی مانند راهپیمایی و اعتصاب به تبعیض سیستماتیک واکنش نشان دادند و کشتار و نابود کردن افرادی که مسبب بی‌عدالتی و تبعیض بودند جز گزینه‌های آنها نبود. این نکته در سخنرانی مارتین لوتر کینگ نیز «رویایی دارم» مطرح می‌شود، بخصوص در جایی که می‌گوید: «رویای من اینست که روزی فرزندان برده‌های پیشین و فرزندان برده‌داران پیشین بر فراز تپه‌های سرخ جورجیا کنار هم سر میز برادری خواهند نشست.» هدف این جنبش این است که سفیدپوست‌ها انسان بودن و برابر بودن سیاه‌پوست‌ها را به رسمیت بشناسند و از این رو دست از تبعیض بردارند. در واقع این نوع خشم، خشمی است که روی برقراری عدالت و رفع تبعیض متمرکز است. برخلاف خشم در نگرش کهن، که هدفش اعاده حیثیت یا احقاق حق از طریق نزول بخشیدن به جایگاه ظالم بود. از این رو، انتقام در نگرش کهن، مکانیسمی برای عدالت از نوعی خاص بود، یعنی نزول بخشیدن به جایگاه ظالم. در نگرش کهن «عدالت» با «انتقام» گره خورده است. این تعریف از عدالت به دنبال این است که شخصی که جایگاه و آبروی ما را نزد دیگران پایمال کرده، همین بلا سرش بیاید تا هر دو ما در مورد ظلم واقع شدن شرایطی برابر داشته باشیم و جایگاه و شان ما بدین شکل احیا شود. در صورتی که «عدالت» در نگرش مارتین لوتر کینگ و جنبش‌های مشابه این است که جایگاه شخصی که مظلوم واقع شده و مورد تبعیض بوده ارتقا یابد و برابری بین آنها پذیرفته شود و شخصی که ظلم کرده یا تبعیض کرده است این ارتقا را به رسمیت بشناسد. عدالت در این نوع نگرش به دنبال از بین بردن تبعیض است.

بنابراین، در مواجهه با تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک، خشم واکنش احساسی مناسب است، و افراد نباید نسبت به این رذیلت‌ها بی‌تفاوت باشند. هدف از خشم، برقراری عدالت است، و این یعنی ساختن پلی است که هر دو طرف جایگاه خوب و برابری داشته باشند، برخلاف انتقام که عدالت را با برابری در تنزل جایگاه تعریف می‌کند. برخی در مواجهه با بی‌عدالتی سیستماتیک رو به ویرانی و نابودی می‌آورند. این نوع خشم، خشمی است که توسط نیهیلیست‌های روسی نیز تجویز می‌شد، تجویزی که ریشه در کتاب «پدران و پسران» تورگنیف دارد و نیهیلیست‌های روسی آن را بسط دادند. گونه‌های مختلف نیهیلیسم از آنجایی آغاز می‌شود که مشاهده می‌کنیم که بین ایده‌آل عدالت و دنیای واقع تفاوت بسیار زیادی وجود دارد. یک گونه از نیهیلیسم این است که در پی این عدم تطابق شدید بین ایده‌آل عدالت و آنچه در دنیای واقع برقرار است، افراد دچار نوعی سرخوردگی و یاس می‌شوند، نوع دیگری از نیهیلیسم روی آوردن به طنز، نقیضه، و دیگر مکانیسم‌هایی است که دنیای اطراف را برای آنها پذیرفتنی می‌کند، و گروهی دیگر از نیهیلیست‌ها این عدم تطابق بین عدالت و دنیای واقع را دلیلی برای تلاش برای برقراری مفهوم مورد نظر خود از عدالت می‌دانند. خشمی که از عدم تطابق بین ایده‌آل عدالت و دنیای واقع توسط نیهلیست‌های روسی ترویج می‌شد، خشمی بود که ترور و از دست دادن جان خود را توصیه می‌کرد. از این رو می‌بینیم که در مانیفست آنها عنوان می‌شود که شخص انقلابی هیچگونه احساس شخصی یا تعلق خاطری ندارد و تنها هدفش برقراری عدالت است و در این راه هر کاری می‌کند، هرچند تضمینی وجود ندارد که این «هرکاری کردن» به برقراری عدالت بیانجامد و آسیب‌پذیرترین اقشار جامعه را در معرض آسیب بیشتری قرار می‌دهد. 

محکوم کردن خشونت بین ما انسان‌ها فراگیر است و این واکنشی مطلوب است، ولی ما گاهی خشونت سیستماتیک را نمی‌بینیم و صرفا به واکنش‌های خشونت‌آمیز به خودِ خشونت سیستماتیک واکنش نشان می‌دهیم. از آنجایی که قانون خود می‌بایست تضمین کننده عدالت باشد، اگر خود تبعیض‌آمیز باشد، بی‌عدالتی سیستماتیک تقویت و بازتولید می‌شود. مبارزه با این نوع بی‌عدالتی‌های سیتماتیک نیز در نهایت باید با هدف از بین بردن بی‌عدالتی باشد، یعنی بوجود آوردن شرایطی که همه انسان‌ها با هر خصوصیتی که بواسط تصادف بیولوژیک خود دارند انسان محسوب شوند، و هیچ‌کس از حلقه انسان بودن کنار گذاشته نشود. خشم برخلاف تصوری که بسیاری از ما داریم الزاما میل به ویرانی و نابودی نیست. در مواجهه با بی‌عدالتی اتخاذ کردن مشی صلح دوستی می‌تواند به معنی پذیرفتن یا حتی توجیه بی‌عدالتی تمام شود، مقابله با بی‌عدالتی و مواجهه با آن با خشم همراه است، همانطور که قانون که وظیفه‌اش برقراری عدالت است نیز مصداق خشونت است. ولی هم در مبارزه مدنی با بی‌عدالتی و هم در خشونت موجود در قانون برای برقراری عدالت، باید در نظر داشت که هدف از بین بردن تبیعض و بی‌عدالتی است و نه صرفا تلاش برای استقرار نوعی دیگر از بی‌عدالتی، یا از بین بردن افراد و اشخاص و انتقام گرفتن. بنابراین، لازم است بین اعمال اشخاص و خود آنها تمایز قائل شویم، و خشم ما به سمتی هدایت شود که به ساختن پلی بین ما انسان‌ها بیانجامد، پلی که نبود آن خود باعث بوجود آمدن بی‌عدالتی و تبعیض است. یک تعریف از عدالت، بر مبنای برابری در شان انسانی است و یک تعریف از عدالت، برابری در هتک شان انسانی است.


منابع
   
تورگنیف (1392) پدران و پسران. ترجمه مهری آهی. انتشارات علمی فرهنگی.
Marmysz, J. (2003). Laughing at nothing: Humor as a response to nihilism. Suny Press.
Nechayev, S. (1869). The revolutionary catechism. Retrieved July, 23, 2008.
Nussbaum, M. C. (2016). Anger and forgiveness: resentment, generosity, justice. Oxford University Press.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...