Saturday, October 15, 2016

سندرا هاردینگ: جایگاه فمینیستی و علم سکسیستی




سندرا هاردینگ، برخلاف الیزابت اندرسون، از تجربه‌گرایی فمینیستی خشنود نیست و «جایگاه فمنیستی» را گزینه بهتری برای رویکرد فمینیستی به علم و معرفت شناسی می‌داند. (از اینجا به بعد به اختصار «جایگاه» می‌نویسم) او به جایگاه به عنوان یک استراتژی برای به چالش کشیدن پیش‌فرض‌های معرفت‌شناختی ارتدوکس نگاه می‌کند. ایده اصلی او این است که تبعیض‌های اجتماعی به علم غیردقیق یا بد می‌انجامد، چرا که دسترسی ما به واقعیت را مخدوش می‌کند. علوم موجود دچار اشکالاتی هستند چرا که پیش‌فرض‌هایی جنسیت‌زده دارند و برای علم‌ورزی بهتر باید از این پیش‌فرض‌های متعصبانه دور شویم. دست کم بخشی از دانش ما با توجه به جایگاه اجتماعی آن تعریف می‌شود و توجه کردن به این مهم فهم آن را برای ما بسیار راحت‌تر می‌کند. جایگاه مردانه و زنانه با هم تفاوت‌هایی دارند.

از نظر هاردینگ گسستی بین معرفت‌شناسی فمینیستی و معرفت‌شناسی سنتی وجود ندارد، اگر به پرسش‌هایی که فمینیست‌ها مطرح می‌کنند دقت کنید می‌بینید که همان پرسش‌هایی است که در معرفت شناسی کلاسیک مطرح می‌شود. در معرفت شناسی به طور کلی سوال‌هایی که مطرح است به بررسی معیار آنچه که دانش محسوب می‌شود و خصوصیات آن پرداخته می‌شود، از این رو شک‌گرایی موضع مهمی است چرا که هر دیدگاهی که در برابر موضع شک گرایی قوی‌تر ظاهر شود یعنی موضعی قابل دفاع‌تر و بهتری است. (هرچند خارج از حلقه‌های فلسفی شک‌گرایی را صرفا خطری برای ایمان نیم‌بند جوانان می‌دانند و گاه منظورشان از شک‌گرایی کاملا چیز دیگری است). اگر تجربه‌گرا باشیم نمی‌توانیم تبیین‌های روانشناختی، جامعه‌شناختی یا تاریخی را به دلایل پیشینی کنار بگذاریم. تجربه‌گرایی و جایگاه رویکردهایی متفاوت هستند، و می‌توان تصور کرد که گونه‌هایی از جایگاه ضدتجربه گرا باشند.

وقتی تعصبات دانشمندان را بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم که معمولا این تعصبات در مقام کشف به شکل پیش‌فرض وارد می‌شوند و نه مقام داوری یعنی جایی که در آن موجه بودن ادعاها را بررسی می‌کنیم. تعصبات اجتماعی، آنچه ما کشف می‌کنیم را تحت تاثیر قرار می‌دهند، و سپس این کشفیات ما  مورد بررسی قرار می‌گیرند یا تست می‌شوند. ممکن است شخصی بگوید که اگر کشفی که یک دانشمند می‌کند به تعصب آمیخته باشد به لحاظ تجربی می‌توان آن را مورد بررسی قرار داد. تجربه‌گرایی به شما می‌گوید که وقتی تعداد زیادی پیش‌فرض دارید آنها را مورد آزمون قرار دهید. ولی چیزی در مورد اینکه چگونه این پیش‌فرض ها را بسازید نمی‌گوید. این پیش‌فرض‌ها می‌توانند به انواع تعصبات آمیخته باشند. اینکه کدام پیش‌فرض‌ها را دانشمندان برای آزمودن انتخاب می‌کنند تا حدود زیادی به باورها و شخصیت و منش خود دانشمند بستگی دارد. مثلا اگر دانشمند سکسیست باشد ممکن است پیش‌فرض‌های سکسیستی خود را برای آزمودن انتخاب کند و سپس برای اثبات آن پژوهشی ترتیب دهد و اگر فکر می‌کنید که این پژوهش‌ها طرد می‌شوند اشتباه می‌کنید، بهترین دلیل برای این سخن تاریخ علم است. از آنجایی که این تعصبات مانع از شکل‌گیری علم خوب هستند باید از کنار گذاشتن این پیش‌فرض‌ها مطمئن شد.

ولی مسئله به این سادگی نیست. برخی از تعصب‌ها گسترده هستند و افراد نمی‌توانند خودشان در خلوت خودشان از اینکه پیش‌فرض آنها متعصبانه است آگاه باشند. یکی از راه حلها این است که علم‌ورزی به صورت گروهی انجام شود، و افراد از گروههای متفاوت در این فرآیند حضور داشته باشند. بنابراین، برای پرهیز از تاثیرگذاری تعصب در علم‌ورزی نباید تنها مردانِ سفیدپوستِ طبقه متوسط در فرآیند علم‌ورزی دخیل باشند. و زنان سفیدپوست، مردان آسیایی، زنان آفریقایی، افرادی که از پیش‌زمینه خانوادگی طبقه کارگر می‌آیند و افرادی که از مذهب‌های متفاوت هستند و غیره در فرآیند گروهی علم‌ورزی نقش داشته باشند. در این حالت امکان مشخص شدن تعصب‌های هر گروه علیه گروه دیگر راحت‌تر مشخص می‌شود. در این شرایط دانشمندان می‌توانند اطمینان حاصل کنند که با کمترین حجم از تعصب ممکن به فرآیند علم ورزی روی می‌آورند. تفاوت این استراتژی با این استراتژی که بگوییم افراد خودشان پیش‌فرض متعصبانه نداشته باشند این است که مثلا مردی سفید پوست و طبقه متوسط ممکن است شخصا انسان بسیار اخلاق‌مداری باشد و از تعصبات نژادی و سکسیستی به دور باشد و تفاوت او با بسیاری دیگر از اعضای جامعه‌اش که باورهای متعصبانه راجع به زنان دارند مشخص باشد، یعنی این شخص دچار هیچ‌گونه تعصب آگاهانه نباشد، ولی ممکن است تعصب‌هایی ساختاری در اعضای یک جامعه وجود داشته باشند و شخص دانشمند نیز از آنها آگاه نباشد، اگر هر گروهی در فرآیند علم‌ورزی نماینده‌ای داشته باشد امکان تشخیص این تعصب‌ها راحت‌تر میسر می‌شود. به عبارت دیگر دموکراسی در علم می‌تواند به ما کمک کند از تعصب‌هایی که درباره دیگر افراد و گروهها داریم رها شویم.

ادعای جایگاه صرفا این نیست که دیدگاههای متفاوت را بگذاریم کنار هم و آنها با یکدیگر نزاع و جدال داشته باشند بلکه می‌گوید که افرادی که در موضع فرودست هستند به صورت بالقوه امکان دسترسی به معرفت و دانشی را دارند که شخصی که در موضع قدرت است این توانایی را ندارد.(1) تفاوت جایگاه با تجربه‌گرایی فمینیستی که می‌خواهد از شر تعصبات رها شود تا علم بهتری داشته باشیم در این است که جایگاه در واقع مدعی است که هر یک از ما جایگاه بخصوصی داریم و تاکیدش بر وابسته بودن معرفت ما به جایگاه ما است، بنابراین جایگاه به خودی خود می‌گوید هر دیدگاهی تعصب درون خود دارد و ما نیاز داریم که این دیدگاهها را کنار هم بگذاریم. در تجربه‌گرایی کلاسیک دیدگاه افراد را از خود افراد جدا کنیم، مثلا مهم نیست که آن دیدگاه را یک زن مطرح کرده یا یک مرد، ولی جایگاه کار دارد که آنچه مطرح شده توسط زن است یا مرد، طبقه متوسط یا کارگر و غیره.

هاردینگ بین دو مفهوم از عینیت تمایز قائل می‌شود. به این شکل به جای اینکه با کنار گذاشتن عینیت به سوی نسبی‌گرایی برویم، می‌توانیم به عوامل شکل‌گیری نظریات علمی دقت کنیم و عینیت را با توجه به این عوامل بازتعریف کنیم. هاردینگ می‌گوید نباید مفهوم عینیت را کنار گذاشت بلکه باید آن را از تعصبات رها کنیم و مثلا به علائق فردی دانشمند، بستر اجتماعی و تاریخی و غیره توجه کنیم و این به معنای پذیرفتن نسبی‌گرایی نیست. احتمالا بسیاری از فمینیست‌ها به او نقد خواهند کرد که مفهوم عینیت آلوده به مردسالاری است و دلیلی ندارد که آن را بازتعریف کنیم. واکنش هاردینگ این است که او تمامی آفات عینیت را از مفهوم عینیت جدا می‌کند و آن را با نکات قوتش حفظ کرده است. علاوه بر این عینیت کمک می‌کند بین فمینیسم‌های مختلف مقایسه‌ای انجام دهیم و ببینیم کدام بهتر است. او عینیت مدنظر خود را عینیت قوی و عینیت قدیمی را عینیت ضعیف می‌نامد.

آنچه علم می‌نامیم به نهادها، تاریخ و بسیاری دیگر از آنچه در جامعه می‌گذرد ربط دارد. یک راه برای پاکسازی علم از تعصبات این است که دانشمندان به سخنان گروههای حاشیه‌ای گوش دهند ولی راه دیگر این است که در یک فرآیند دموکراتیک می‌توانیم  نمایندگانی از هر گروه و پیش‌زمینه را در فرآیند علم‌ورزی وارد کنیم تا نظرات آنها نیز اعمال شود.

علم نمی تواند کاملا عاری از ارزش‌ها باشد (به استثنای فیزیک که باور رایج این است که چنین است) ولی بهترین علم علمی است که کمترین دخالتی از ارزش‌ها در آن وجود داشته باشد و بنابراین عینی‌تر باشد. تلاش برای رسیدن به چنین دانشی تلاشی است که با فمینیسم هم همخوانی دارد. مسئله سکسیسم این است که به نقصان تجربی می‌انجامد یعنی شواهد خیلی زیادی علیه چنین مواضعی وجود دارند. مثلا دیدگاههایی که می‌گوید زنها کم‌هوش‌تر یا کم‌حافظه‌تر هستند غلط هستند چون به لحاظ تجربی قابل دفاع نیست. البته باید به یاد داشت که ممکن است یک تست هوش طراحی شود و در آن با توجه به نقش‌های اجتماعی که به زنان داده شده هوش آنها را بررسی کند، و مثلا به این نتیجه برسد که هوش آنها کمتر است این در حالی است که نتیجه‌ای که می‌خواهد بگیرد نه در مورد زنان بلکه زنان با توجه به نقش‌های اجتماعی‌ است که به آنها داده شده است. مثلا اگر زنان را مجبور کنیم در خانه بمانند و تنها کارهای خانه انجام دهند و بعد تست هوش ما شامل پرسش‌هایی در مورد نحوه تجارت باشد و بعد با توجه به اینکه آنها را از سر و کار داشتن با تجارت منع کرده‌ایم و آنها نمره ضعیفی در این تست بگیرند به این نتیجه برسیم که آنها هوش کمتری دارند فقط به ریش خود خندیده‌ایم. این کار مانند این است که دست کسی را از پشت ببندیم و بعد بگوییم که او بوکسور خوبی نیست، چون نمی تواند مشت بزند!

برای مطالعه بیشتر دیدگاه هاردینگ:


  
1)    با توجه به اینکه جایگاه فمینیستی ریشه در دیدگاه مارکس درباره کارگر در جامعه سرمایه‌داری دارد و ممکن است مارکسیست‌های لوکاچی و مارکسیست‌های آلتوسری بر سر اینکه این جایگاه به لحاظ معرفت‌شناختی نقطه قوتی برای کارگر ایجاد می‌کند یا نقطه ضعفی با هم اختلاف نظر داشته باشند ولی از آنجایی که به این بحث مستقیما مرتبط نیست به آن اشاره‌ای نداریم. فکر می‌کنم می‌توان از مواردی که کارگر بودن نقطه قوت و مواردی که کارگر بودن نقطه ضعف به لحاظ معرفت‌شناختی ایجاد می‌کند صحبت کرد بخصوص که طبقه یا جنسیت تمام دانش ما را تعیین نمی‌کند و این خیلی مهم است، اگر این را تاکید نکنیم دچار فروکاهش طبقاتی یا جنسیتی شده‌ایم که به وضوح غلط است (یک مثال از هزاران اینکه خورشید صبح از شرق می‌تابد دانشی است که ربطی به جنسیت و طبقه شما ندارد) اینجا بیشتر توضیح دادم.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...