Sunday, September 4, 2016

بدون «هنر» علمي هم وجود نخواهد داشت


بدون «هنر» علمي هم وجود نخواهد داشت
فصل مشترك علم و هنر در «درس آناتومي رامبراند»

آلوا نويي
مترجم: زهير باقري نوع پرست +

چند سال قبل، جراح من چند عکس از ساعدم در حال جراحي گرفته بود و آنها را به من نشان داد. او اين عکس ها را به عنوان شاهدي بر اينکه تشخيص او صحيح بوده است به من نشان مي داد. يک سال بعد، در مطب دکتر ديگري نشسته بودم، اين بار، اين دکتر عصب شناس بود. عمل جراحي موثر نبود. پيش او آمده بودم تا ببينم آيا لازم است دوباره عمل کنم يا خير. او به من گفت که برايم يک خبر خوب دارد و يک خبر بد: خبر خوب اينکه به عمل دوباره نياز ندارم و خبر بد اينکه همان دفعه اول هم نبايد عمل مي شدم و تشخيص جراحم نادرست بوده است.

 از او پرسيدم: «پس آن عکس هايي که جراحم به من نشان داد چه؟». پاسخ او کوتاه و چنين بود: «در چنين عکس هايي همان چيزي را مي بيني که مي خواهي».

در سفر اخير خود به کشور هلند، در حالي که در مقابل نقاشي «درس آناتومي دکتر تولپ» اثر رامبراند که در سال 1631 کشيده شده است، ايستاده بودم به اين ماجرا دوباره فکر کردم. اين نقاشي رامبراند، پروفسور تولپ را در حالي نشان مي دهد که ابزار جراحي را در دست راست خود نگه داشته و در حال کاوش آناتومي دست چپ جسد يک انسان است، با دست چپ خود در حال اجراي حرکت هايي است که دست چپ توانايي انجام آن را دارد و وابستگي آن را به آناتومي نشان مي دهد.

  
اين نقاشي به شکلي مستندگونه خيره کننده است و رويدادي واقعي را نشان مي دهد که در يک کلاس درس در آمستردام که همچنان در آن دانشگاه همين کاربرد را دارد، کشيده شده است. به باور من بر سر اينکه آيا رامبراند آناتومي دست چپ آن جسد را بدرستي کشيده است، بحث وجود دارد. البته براي اينکه تشخيص دهيم درست کشيده است يا خير به «دانش» نياز داريم. نمي توان تنها به جسدها نگاه کرد و آنها را کشيد. لازم است «بداني چه چيزي را مي بيني.»

    
آنچه اين حکايت به ما يادآوري مي کند اين است که افکار غلط يا انتظارات گمراه کننده مي توانند مانع ديد ما نسبت به آنچه وجود دارد، بشوند. (به عنوان مثال، چون انتظار بيماري را مي کشيديم در عکس ساعد من هم آن را مشاهده کرديم). در واقع به نظر مي آيد رامبراند اين مساله را در «درس آناتومي» بررسي مي کند. هنگامي که متوجه دقت رامبراند در به تصوير کشيدن دانشجويان دکتر مي شويم، بخصوص طرز نگاه دانشجويان و نقطه اي که توجه شان به آنجا معطوف شده است، اين نقاشي را تحسين مي کنيم.

    
دو دانشجو به بيرون خيره شده اند، شايد به ما يا شايد به خود نقاش خيره شده اند. به نظر مي آيد دانشجوي سومي ذهنش به يکي از حضار يا چيز ديگري مشغول است. ولي چهار دانشجو مجذوب نمايش دکتر هستند. يکي از دانشجويان، به نظر، در حال نگاه کردن به چهره استاد است. ابتدا گمان مي کردم که سه دانشجوي ديگر در حال نگاه کردن به جسد تحت مطالعه هستند، ولي با دقت بيشتر متوجه شدم که توجه آنها از دست بي جان فراتر رفته و معطوف به کتابي شده که روي ميز کوچکي قرار گرفته است. شايد نقش امروزي اين کتاب را پاورپوينت بازي مي کند.

   
دکتر تولپ در حالي که درس مي دهد و تشريح مي کند به بازنماهاي گرافيک يا توصيف هاي زباني آناتومي و فيزيولوژي مرتبط ارجاع مي دهد. اين چرخش خوبي است و به نقاشي وزني معرفت شناختي مي دهد که اگر اين نقاشي به شکل ديگري مي بود فاقد اين بعد مي شد. اين ناظران صرفاً روي جسد تمرکز نمي کنند، بلکه بر بازنمايي يا تفسير يک تصوير يا کتاب تمرکز مي کنند. آيا اين شبيه استفاده از جزوه هاي درسي خلاصه يا تماشاي فيلم جلسه نيست؟

    
شايد افلاطون باوري مشابه اين داشت. ما بايد از کتاب ها و نقاشي ها دور شويم تا نسبت به خود چيزهاي موجود در اين جهان، «دانش» پيدا کنيم. ولي ايده ديگري وجود دارد– ايده اي که ممکن است رامبراند خود در حال آزمون کردنش بود– که بر اساس آن چيزي به نام «بررسي مستقيم واقعيت» وجود ندارد؛ يعني هيچگونه مواجهه اي نمي توانيم با جهان داشته باشيم مگر اينکه مواجهه ما با افکار، نقاشي و البته نظريه هاي علمي ما شکل گرفته باشد.

    
از اين نقطه نظر مي توانيم به آنچه در «درس آناتومي» نمايش داده مي شود به شکل ديگري نگاه کنيم: هنگامي که دانشجويان توجه خود را به کتاب جلوي خود معطوف مي کنند از واقعيت رويگردان نيستند. آنها از کتاب ها و تصاوير استفاده مي کنند تا بتوانند دست تشريح شده در مقابل شان را ببينند. اين کتاب به آنها مي آموزد چه چيزي را بايد ببينند و به وسيله آن مي آموزند «آنچه را ببينند که وجود دارد». اين کتاب دانش ضروري براي فهم اين صحنه را ارائه مي کند.

    
بنابراين در نقاشي رامبراند ما حلقه معرفت شناختي دوست داشتني اي مي يابيم: ما به تصوير نياز داريم (و کتاب و نظريه) تا بتوانيم به واقعيتي دسترسي پيدا کنيم که به تنهايي وسايلي براي اثبات و تصحيح تصويرهاي (و کتاب ها و نظريه ها) ما فراهم مي کند. اين قضيه در مورد کاري که رامبراند انجام مي دهد نيز صادق است. براي اينکه رامبراند بتواند نقاشي قانع کننده اي از درس آناتومي بکشد بايد واقعاً آن جلسه را ببيند. ولي همانطور که او در اين نقاشي نشان مي دهد براي اين کار به کتاب و نقاشي هاي بيشتري نياز است.

    
نقاشي رامبراند از يک دانشمند در حالِ کار، استدلالي براي اهميت غيرقابل تقليل هنر براي پروژه ابتدايي دانشمند است. بدون «هنر» علمي هم وجود نخواهد داشت.

    

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...