Saturday, June 11, 2016

جایگاه شر در تصویر علمی از جهان



شکل‌گیری تصویر علمی (علم مدرن) از جهان در نهایت باعث شد باور داشتن به چیزی «به غیر از» یا «فراتر از» طبیعت، عقلانی در نظر گرفته نشود. علاوه بر این، در تصویر علمی، می‌توانیم از هر آن‌چه که در این طبیعت وجود دارد، آگاه شویم. بنابراین، هیچ پدیده‌ای خارج از طبیعت وجود ندارد و هیچ پدیده‌ای وجود ندارد که بتوان آن را «راز» متافیزیکی نامید. اینکه طبیعت تعریفش چه باشد و «راز» تعریفش چه باشد خود محل بحث است. ولی افراد در این نوع دیدگاه بر سر یک چیز توافق دارند: چیزی فراتر از طبیعت - آنچنان که در ادیان مطرح می‌شود - وجود ندارد.

مفهوم «شر» به صورت کلاسیک یک مفهوم متافیزیکی بوده که در ادیان مختلف مطرح بوده ‌است. شر نیرویی اهریمنی بوده که یا به صورت مستقیم با خیر در حال جنگ است و یا بشر را گمراه می‌کند، موجب فساد و تباهی می‌شود، عامل بلایای طبیعی، اختلال روانی، فقر و بی‌خانمانی و غیره است. اما در تصویر علمی از جهان سخن گفتن از نیرویی متافیزیکی برای آنچه که مشکلات خود می‌دانیم جایی ندارد؛ مثلا اگر فقر وجود دارد باید برای آن راه‌حلی پیدا کنیم. یا اگر دچار اختلال روانی می‌شوید این پدیده قابل بررسی است و چنین نیست که جن و پری روح شما را تسخیر کرده باشند. بر اساس همین نگاه، گناه انسان نیز دلیل وقوع زلزله نیست. رابطه زلزله و گناهان انسان در تاریخ علم مدرن نقش مهمی دارد:  سال 1755، اول نوامبر، در حالی که مردم برای شرکت در مراسم عید مقدسان در کلیساهای شهر لیسبون در کشور پرتغال گرد هم آمده بودند، زلزله ای در ساعت 9 صبح رخ داد. کلیساها ویران شدند و هزاران نفر زیر آوار مدفون شدند. کلیسا این زلزله را نماد عذاب الهی و خشم خدا اعلام کرد. این فاجعه طبیعی و تفسیر کلیسا یکی از مهم ترین رویدادهای عصر روشنگری بود. ولتر به عنوان مثال به جان نگرش الهیاتی لایبنیتس به جهان - که این جهان بهترین جهان ممکن است چرا که خدا با خصوصیاتی که دارد آن را آفریده است - افتاد و به نقد آنچه که خوش بینی جهان شناختی نامید، پرداخت. ولتر با این ایده که این جهان بهترین جهان ممکن است به شدت مخالف بود/(شد). کتاب ساده‌دل او نیز (البته نه تماما) واکنشی به این «خوش بینی» است.

در تصویر علمی و نگرش طبیعت‌گرایانه به جهان، صحبت کردن از «شر» به عنوان یک نیروی متافیزیکی خارج از طبیعت -یا به هر حال غیرقابل مطالعه- بی‌معنی است. ولی وقتی به پدیده‌هایی مانند خفاش شب، کاظم قاقی ، جک قصاب، افرادی که در مدارس امریکا تیراندازی می‌کنند، تروریسم، یازده سپتامبر، کشتار صبرا و شتیلا، هولوکاست، جنگ ویتنام، جنگ عراق، گولاگهای شوروی و امثال اینها می‌نگریم احساس می‌کنیم واژه «شر» همچنان کاربرد دارد و بنابراین معنا دار است. به نظر می‌آید پدیده‌هایی که نام بردیم صرفا بد نیستند. مثلا وقتی می‌گوییم «این غذا بد است»، احتمالا منظورمان این است که غذا خوشمزه نیست یا مثلا «این دستمال‌کاغذی بد است» احتمالا منظور این است که دستمال‌کاغذی مورد نظر ضخامت کافی ندارد.

اما زمانی که می‌گوییم «هولوکاست بد است»، «گولاگ بد است»، «جنگ ویتنام بد است»، «تیراندازی در مدارس بد است»، «کار خفاش شب بد است»، «کار کاظم قاقی بد است» آیا داریم واژه بد را به همان شکل به کار می بریم که برای غذای بد به کار بردیم؟ منظور این نیست که واژه «شر» را آنچنان که در ادیان به کار می‌رفته استفاده کنیم. یا به عبارتی به عنوان نیرویی متافیزیکی در نظر بگیریم. بلکه منظور این است که می‌توانیم واژه «شر» را صرفا به معنای «خیلی بد» به کار ببریم، و «بد» و «شر» تفاوت مقوله‌ای نداشته باشند. بگذارید به بررسی تروریسم بپردازیم شاید مشخص شد منظور دقیقا چیست. از تروریسم در عصر ما توسط برخی تحت عنوان «شر» یاد می‌شود.

وقتی از تروریسم سخن می‌گوییم درباره پدیده‌ای که منشا آن خارج از طبیعت باشد سخن نمی‌گوییم. برخی از افراد به علت فقر، برخی دیگر به علت ماجراجویی، و برخی ممکن است به علت اختلالات روانی به تروریسم روی بیاورند. حتی ممکن است شخصی در زندگی خود دچار خلا و بی‌معنایی شده باشد و به واسطه ملحق شدن به گروههای تروریستی معنایی برای خود خلق کند. تبیین‌های بسیار بیشتری نیز از پدیده تروریسم ممکن است. از این رو وقتی واژه بد را در این موارد به کار می‌بریم الزاما به شدت یا ضعف «بد بودن» اشاره نداریم. به کار بردن واژه «بد» در برابر «شر» از آن رو است که می‌توانیم پدیده‌ای را تبیین کنیم.

تروریستی که خود را منفجر می‌کند، الزاما انسانی احمق یا بی‌شعور نیست. ممکن است او با بررسی زندگی‌اش  به این نتیجه رسیده باشد که به او اینجوری خوش می‌گذرد، شاید ما نتوانسته‌ایم به این فرد کمک کنیم تا از زندگی خود لذت ببرد. شاید اصلا دچار نوعی اختلال روانی شده است: به این خاطر که ما نتوانسته‌ایم با او مهربان باشیم. شاید این اختلال روانی، زمینه ژنتیکی دارد. هر تبیینی که از تروریسم ارائه دهیم، می‌بینیم که قضیه‌ای قابل فهم است و هیچ تبیین «عجیب و غریبی» برای آن لازم نداریم. همچنین می‌بینیم که دست‌کم در برخی از این موارد تروریسم عقلانیت ابزاری مطرح است. یعنی شخص خواسته‌ای دارد و به دنبال وسیله‌ای برای رسیدن به آن است. وقتی در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که شما را به جایی می‌رساند که دیگر چیزی برای باختن ندارید طبعا هزینه فایده‌ای که شما می‌کنید، با هزینه فایده کردن شخصی که شغل مناسب دارد، مورد احترام است و غیره متفاوت است.

در بحث‌هایی که در رابطه با تروریسم مطرح می‌شود، گروهی بر باورهای دینی این افراد تاکید می‌کنند، گروه دیگری می‌خواهند روی فقر تاکید کنند، و گروه دیگری می‌خواهند تاکید داشته‌باشند که اینها در جامعه‌شان افرادی پذیرفته شده‌ای نبوده‌اند و دنبال هویتشان می‌گردند یا به دنبال به رسمیت شناخته شدن هستند. افراد دیگری ممکن است توجیه اختلالات روانی ارائه بدهند. ممکن است تمامی این تبیین‌ها در مورد یک تروریست بخصوص صدق کند و ممکن است صرفا یک تبیین برای برخی از آنها صدق کند.
***

گفتیم که در تصویر علمی از جهان دیگر پدیده‌ای متافیزیکی به نام «شر» نداریم. وقتی ما تصویر علمی از جهان را می‌پذیریم، جهان ما جهان طبیعی است که در آن همه چیز قابل فهم است. در این جهان من و شما و هر شخص دیگری تفاوتهایی با یکدیگر داریم که قابل فهم هستند. مثلا فرض کنید قد ما با هم تفاوت دارد، وزن ما با هم تفاوت دارد یا علایق ما باهم تفاوت دارد. اما اگر من بگویم که «شما نجس هستید»، اگر نجاست صرفا یک تعریف نباشد چگونه می‌توانیم آن را تشخیص دهیم؟ اگر نجاست یک تعریف باشد که در آن گفته می‌شود:

اگر فلان باورها را داشته‌باشید آنگاه نجس نامیده می‌شوید و اگر فلان باورها را نداشته باشید نجس نامیده نخواهید شد.

بنابراین، در تصویر علمی، نجاست به خصوصیت بیولوژیک فرد یا ذات او اشاره ندارد. بلکه تعریفی است که به واسطه آن بین باورمندان به یک دین و غیرباورمندان به آن دین تمایز قائل می‌شود. بنابراین، در تصویر علمی یکی از راههایی که می‌توانیم پدیده‌هایی دینی را بفهمیم این است که به آنها به دید قراردادهای اجتماعی بین دینداران نگاه کنیم. مفاهیمی مانند «قداست» نیز چنین است. گروهی از افراد تصمیم گرفته‌اند یا بخشی از فرهنگ آنها این است که برخی از پدیده‌ها را مقدس برشمارند. در تصویر علمی از جهان، «کافر» یعنی کسی که به وجود خداوند باور ندارد. یعنی دوباره مسئله تعریف است؛ تعریف واژه کافر. در تصویر علمی از جهان، اینگونه تعریف‌ها در واقع مسائل عرفی هستند. یعنی گروهی پیرو دینی هستند، و گروهی دیگر پیرو آن دینی نیستند. این یک مساله عرفی و قابل تغییر است.

ممکن است بگویم «این شخص ناپاک است». اگر منظور این است که «کثیف است و باید به حمام برود» یا اینکه که «دچار عفونت شده است»، قابل فهم است ولی اگر گفته شود که این شخص ناپاک است – کلا ناپاک است- این مشخص نیست که چرا این شخص باید به خاطر چیزی که فهمیدنی نیست ناپاک در نظر گرفته شود. یعنی صرفا به صورت راز گونه بگوییم یک عده ناپاک و یک عده پاک هستند. «شر» نیز به همین شکل است. اگر منظور ما از شر مفهومی رازآلود باشد و نتوان آن را فهمید مشخص نیست چرا باید آن را بپذیریم. هر گروهی می‌تواند سیستمی عرفی تعریف کند و مفاهیمی رازآلود در مورد دیگر انسان‌ها تعریف کند.

بنابراین، تعریف‌هایی مانند ناپاک و نجس و ... ایده‌هایی قابل بررسی هستند. مثلا وقتی شما ‌می‌گویید که این گروه از انسانها نجس هستند شاید اینجا شما می‌خواهید با چنین قراردادی گروه خود را از بقیه جدا کنید و نمی‌خواهید با آنها ارتباط داشته‌باشید.

هیتلر و ایدئولوژی نازیسم بر مبنای ایده نژاد خالص دیگران را نجس و ناپاک در نظر گرفته و آنها را نابود کردند. هالوکاست یک اختلالِ وسواس عملی ایدئولوژیک بود. میلی افراطی به تمیز کردن و از بین بردن تمام آلودگی‌ها. شخصی را در نظر بگیرید که برای ظرف شستن، با وسواس تمام سینک آشپزخانه را اصطلاحا برق می اندازد. دستمال را دور انگشت اشاره خود می پیچاند، میگذارد روی لکه یا بخشی از سینک ظرف شویی که به «اندازه کافی» تمیز نشده است، و آن را آنقدر تمیز می‌کند تا این «آلودگی» از بین برود. ول کن نیست تا اینکه سینک را برق بیاندازد. حال فرض کنید، گروهی از انسان ها را کثیف یا نجس بدانید، و برای از بین بردن آنها اختلال وسواس عملی داشته باشید. یهودی، لهستانی، صرب، شاهدان یهوه، دگرباش جنسی، رنگین پوست، فراماسونر، آنارشیست، سوسیالیست، چپ گرا، افراد دارای معلولیت جسمی یا ذهنی، کولی ها و ... از نظر نازی ها ناپاک بودند. نازی‌ها هر یک از اعضای این گروهها را که گیر می‌آوردند به شکل های مختلف آنها را اعدام می‌کردند یا بلایی سرشان می‌آوردند. این افراد قربانی اختلال وسواس عملی ایدئولوژیک نازی‌ها بودند. عمل کردن به این وسواس عملی ایدئولوژیک هزینه‌بر بود و نیروی انسانی زیادی را مشعول خود کرده بود و با هزینه و فایده‌ای که در عقل ابزاری مطرح است همخوانی ندارد. هالوکاست بر مبنای مفهومی شبه‌علمی و ایدئولوژی متافیزیکی به نام «نژاد پاک» شکل گرفت. «نژاد پاک» همچون «شر» اگر چیزی بیش از یک تعریف در نظر گرفته شوند، دردسرآفرین خواهند بود.   
***

با این اوصاف اگر تصویر علمی بر جهان حاکم باشد انسان‌ها راجع به چیزهایی صحبت خواهند کرد که قابل بررسی هستند. مثلا وقتی شما می‌گویید «این شخص بد است»، من می‌پرسم «چرا این شخص بد است؟» شما می‌گویید که قدش کوتاه است یا قدش بلند است. و من می‌گویم که از بلند یا کوتاه بودن قد، خوب و بد در نمی‌آید. ولی می‌توانید مثلا بگویید قد مطلوب شما فلان قدر است. ولی مطرح کردن ذائقه خود با بیان اینکه «افراد با فلان سانتی‌متر قد بد هستند» تفاوت زیادی دارد.

شما می‌گویید که این شخص بد است چون در فلان شهر به دنیا آمده است. بعد من می‌گویم محل تولد دلیلی بر خوب و بد بودن انسان‌ها نیست.

شما می‌گویید آن آدم بد است چون اموال شما را دزدیده است. سپس می‌پرسم چرا دزدیده است؟ آیا دارد و می‌دزدد؟ اگر ندارد باید بررسی کنیم چرا ندارد. چرا نتوانسته‌ایم جامعه‌مان را طوری شکل بدهیم که او هم دارا باشد و دزدی نکند.

تاکید زیادی وجود دارد که اگر باورهای دینی حذف شوند به راحتی می‌توانیم در تصویر علمی مشکلاتمان را حل کنیم و دیگر کسی نمی‌آید آدمها را به خاطر آنچه که هستند ترور کند. ولی، هرگز نباید فراموش کرد که نازیسم گونه‌ای از نژادپرستی علمی بود. مساله این بود که نازی‌ها ارزشهایی را در علم وارد کرده بودند. یعنی دنبال یافتن نژاد برتر بودند. چیزی به نام نژاد برتر وجود ندارد، شما هم باید نژاد را تعریف کنید و هم عامل برتری را تعیین کنید. چیزی به نام «نژاد برتر» در طبیعت وجود ندارد، همانطور که چیزی به نام «شر» به عنوان نیرویی متافیزیکی وجود ندارد. علاوه بر این، شاید بهتر باشد به جای اینکه به دنبال حذف دین باشیم، چگونگی شکل‌گیری دین در جوامع بشری را در تصویر علمی بررسی کنیم. نه اینکه این کار انجام نشده باشد، خیر، این کار انجام شده و نظریه‌های بسیاری وجود دارند که چرا و چگونه بشر دیندار شده و دین چه کارکردی در زندگی بشر دارد و غیره. حتی تبیین‌های فرگشتی برای چگونگی پیدایش دین وجود دارد؛ پیدایش دین به بقای انسان‌ها کمک کرده است.

برخی بر این باورند که برای فراگیری تصویر علمی از جهان می‌توان و حتی باید با فحاشی به مقدسات یک دین عرصه را بر دین تنگ کرده و مسیر را برای فراگیر شدن تصویر علمی باز کنیم. بدین شکل می‌توانیم همه با هم به دنبال یافتن بهترین زندگی باشیم! آیا واقعا چنین راه حلی کارآمد است؟ بر اساس کدام بررسی علمی به این نتیجه رسیده‌ایم که فحاشی به مقدسات یک دین باعث رویگردان شدن مومنان از آن دین می‌شود؟ برخی بر این باور بوده‌ و هستند که با وقوع انقلاب سوسیالیستی دیگر دین کارایی ندارد. از این رو، راه حل برخی برای از بین بردن دین در جوامع بشری کاهش فقر است. برخی دیگر بر افزایش سطح تحصیلات تاکید می‌کنند. هر راه حلی را می‌توان بررسی کرد. همه راهکارها قابل بررسی هستند، و می‌توان آنها را آزمود. می‌توان نقش و رابطه فقر و دینداری و حتی نوع دینداری افراد را بررسی کرد. می‌توان به بررسی میزان تحصیلات و نوع دینداری افراد پرداخت. ولی کجا آزمونی علمی برگزار شده که ما بر اساس آن بتوانیم نتیجه بگیریم با فحاشی می‌توان دینداران را از دینشان رویگردان کرد؟ در مرحله دوم می‌توانیم بپرسیم که حتی اگر آزمون‌های علمی چنین چیزی را نشان دهند، آیا این روش اخلاقی است؟

پایبندی به تصویر علمی از جهان با حمله و فحاشی به ادیان پیوندی ضروری ندارد. در تصویر علمی همه چیز قابل فهم و تبیین است. بنابراین، دین نیز قابل فهم و قابل تبیین است. در صورتی که بخواهیم دین را حذف کنیم یا اصلاح کنیم علاوه بر کارآمدی علمی روش‌ها باید به اخلاق نیز توجه کرد. نباید فراموش کرد که «شر» از آن رو که نیرویی متافیزیکی در نظر گرفته می‌شده امکان اصلاح آن وجود ندارد و باید از بین برود. در حالی که افرادی که به «شر» باور ندارند، همه بدی‌ها را قابل تغییر می‌دانند. علت اینکه در تصویر علمی اینقدر تاکید بر فهمیدن پدیده‌ها وجود دارد این است که می‌خواهیم بدانیم چگونه می‌توان تغییر ایجاد کرد. برای نابود کردن چیزی نیازی به تبیین آن نیست.  البته می‌توان درک کرد که گروهی مسئله‌شان فحاشی است و تعهدی به تصویر علمی ندارند، ولی پنهان شدن این گروه پشت تصویر علمی خود نکته‌ای تامل برانگیز است. شاید آنها به دین به دید «شر» نگاه می‌کنند که قابل تغییر نیست و باید از بین برود!     


پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما