Monday, April 11, 2016

پارادايم هاي گمشده


پارادايم هاي گمشده


نويسنده: ديويد اي هولينگر*

مترجم: زهير باقري نوع پرست


يکي از اندک کتاب هايي که انتظار مي رود اغلب فارغ التحصيلان دانشگاه حداقل اسمش را شنيده باشند، «ساختار انقلاب هاي علمي» نوشته توماس کوهن است. اين کتاب که براي اولين بار در سال 1962، هنگامي که نويسنده اش استاد تاريخي چهل ساله، در دانشگاه برکلي بود، چاپ شد امروزه به بيش از 24 زبان ترجمه شده و در مقالات و کتاب هاي بي شماري به آن ارجاع داده شده است؛ متوني که تقريباً در تمام رشته هاي علوم طبيعي و انساني منتشر شده اند. با اين وجود، «ساختار انقلاب هاي علمي» براي مخاطب فيلسوف نوشته شده است، نه عموم مردم وکتابي آکادميک است. تعداد زيادي از کتاب هاي همه فهم تر در مورد علم و تاريخ آن، اندکي پس از آنکه انتشار يافته اند، به فراموشي سپرده شده اند. چرا اين رساله در مورد رشد علمي تبديل به يکي از تاثيرگذارترين کتاب هاي آکادميک در قرن بيستم شده است؟ هنگامي که اين واقعيت را در نظر بگيريم که بسياري از مدافعان اين کتاب -حتي اگر منتقدان آن را به حساب نياوريم- قبول دارند که بسياري از استدلال هاي آن معيوب است، اين سوال اهميت بيشتري هم مي يابد.

    
يکي از افرادي که فکر مي کند اطلاع کامل در مورد ماجراي کوهن دارد، جامعه شناسي به نام «استيو فولر» است که تحصيلات فلسفي اي نيز در دانشگاه وارويک انگلستان داشته است. فولر در کتابش «توماس کوهن: تاريخي فلسفي براي زمانه ما» مي گويد اغلب افرادي که کوهن را جدي مي گيرند خيلي باهوش نيستند: کتاب کوهن چنان مبهم است که مانند يکي از لکه هاي مرکب در تست رورشاخ است؛ مردم هر طوري که دوست دارند به آن نگاه مي کنند. اين براي مدت هاي طولاني، پاسخ معيار براي پرسش دليل اقبال عمومي به کوهن بوده است. بر اساس اين روايت، کوهن از نظر آکادميک فرد سبک وزني بوده و تاثير او نشاني از زمانه به ظاهر افتضاح ما است، زمانه اي که در آن حتي افراد فرهيخته هم نمي توانند تمايزي ميان يک ذهن متوسط و غولي فکري قائل شوند. يکي ديگر از پاسخ هاي معيار اين است که «ساختار انقلاب هاي علمي» شامل ايده هاي بسيار خوب زيادي در مورد ساز و کار علم بود. از اين نظر، توانايي کوهن در بررسي مواردي جالب توجه، شکاف هاي موجود در تحليلش را جبران مي کند و اين امکان را براي افرادي فراهم ساخته تا از کتابش بهره زيادي ببرند.

    
هر دو پاسخ با اين درک پايه اي شروع مي کنند که کوهن چگونه ديدگاه هاي موروثي در مورد علم را به چالش کشيد. پيش از کوهن، اغلب افراد پيشرفت علمي را مجموعه اي از اکتشا ف هاي قهرمانانه فردي مي ديدند که به انباشته شدن دانش جديد بر دانش هاي قديمي تر منجر مي شد و در نهايت طبيعت آن را تضمين مي کرد.

    
کوهن استدلال کرد که بازيگران اصلي رشد علمي اجتماعاتي از دانشمندان هستند که سازماندهي مستحکمي دارند و نه ذهن هاي منفرد، و اين اجتماعات به دو طريق مشخص اين رشد را ممکن ساختند. در «علم نرمال» پژوهشگران کار فني را با استفاده از يک «پاراديم» محدود کردند؛ ديدگاهي در يک رشته علمي که به عنوان مجموعه پيش بيني هايي براي آنچه محققان در پي آن بودند عمل مي کرد. هنگامي که اين پژوهشگران موارد زيادي را مشاهده کردند که در آن پاراديم نمي گنجيد، اجتماع دانشمندان وارد دوره «علم انقلابي» مي شد. در اين حالت، اجتماع در رابطه با کاربرد پارادايم هاي جايگزين وارد بحث شده و در نهايت يکي که طيف گسترده تري از پديده هاي مرتبط را توضيح داده و اميد به راهنمايي کردن دوره بعدي علم عادي از آن مي رود، انتخاب مي شود
.
    
کوهن در ادامه پيشنهاد مي کند که بهتر است به رشد علمي به صورت پيشرفت به سوي هدفي معين که طبيعت آن را تعيين کرده است نگاه نشود، بلکه بهتر است به آن به عنوان پيشرفت دانش موجود به سوي پاسخ هاي معين تر به سوالاتي که دانشمندان راجع به طبيعت مطرح مي کنند، نگاه کرد. از آنجا که سوالات خودشان اغلب تغيير مي کنند، پيشرفت علم هم ناپيوسته است.

    
اما اغلب فيلسوفان و تاريخدانان بسرعت به اين نتيجه رسيدند که مفهومي که کوهن با آن مشهور شده به طرز طاقت فرسايي مبهم است. آنان به طور کلي بر سر اين امر هم توافق داشتند که حفظ تمايز محوري او ميان علم انقلابي و عادي بسيار دشوار است. علاوه بر اين، حتي برخي از بزرگترين انقلاب ها در زيست شناسي و فيزيک را بسختي مي توان در اين الگو جاي داد. بسياري از متفکراني که کوهن توانسته بود آنها را متقاعد کند که تاريخي بودن حقيقت علمي محتمل است، تصديق مي کردند رويکرد او بحث «نسبي گرايي» را به راه انداخت ولي بيش از حد مبهم است و به جز در حالتي مکاشفه اي نمي تواند افراد را هدايت کند.

    
فولر، کوهن و خوانندگان موافقش را به حد اعلي رد مي کند. کوهن که در سال 1996 به عنوان استاد دانشگاه ام آي تي درگذشت، در روايت فولر چون فردي ساده لوح جلوه مي يابد. فولر، آشکارا او را با شخصيت «شانس» در فيلم «آنجا بودن» - با بازي پيتر سلرز- که بر اساس رمان جرزي کوزينسکي ساخته شده مقايسه مي کند. «شانس» خود را در مکالمه اي مي يابد که از آن کامل سر در نمي آورد. او چيزهايي مي گويد که ديگران به اين دليل که فکر مي کنند او فرد ديگري است آنها را به عنوان سخناني عميق تفسير مي کنند. فولر اعلام مي کند که رابطه کوهن با مخاطبش «کمدي مشابه اشتباهات» است. کوهن به اصطلاح کوتوله اي بوده که روي شانه هاي غولي نشسته بوده است: «کوتوله ممکن است مانند کله بلندقدترين غول به نظر برسد».

    
فولر تحليلي بالقوه بحث برانگيز از ماتريکس سياسي محبوبيت کوهن فراهم مي آورد. اما به شکل غيرمقبولي شهرت کوهن را به روابط شخصي او نسبت مي دهد؛ گويي براي خوانندگان مهم بوده است که کوهن شاگرد محبوب يکي از روساي سابق دانشگاه هاروارد، جيمز بي کونانت، بوده است؛ شخصي که فولر او را به عنوان مدافع «علم بزرگ» معرفي مي کند که از تصوير علم به عنوان امري بسيار تخصصي و مستقل که نمي تواند در کنترل عموم باشد دفاع مي کرد. فولر «ساختار انقلاب هاي علمي» را چون «نمونه سندي از دوران جنگ سرد» مي داند و مي گويد که تاثير اصلي آن «پايين آوردن حساسيت انتقادي دانشگاه» بوده است.»
 «توماس کوهن: تاريخي فلسفي براي زمانه ما» تقريباً براي هر فردي، به جز پايبندترين افراد به تعصب بين رشته اي بين جامعه شناسي و فلسفه علم، غيرقابل خواندن است. پاورقي هاي مفصل و جدلي بسيار زياد حتي حوصله خواننده حرفه اي را هم سر مي برند. اگر قرار بود براي استاد دانشگاهي که ناشري بزرگ را متقاعد کرده که بيشترين تعداد پاورقي هاي ارجاعي به خودش را از او منتشر کند، جايزه اي تخصيص داده شود فولر به طور قطع برنده مي شد.

    
کوهن بر قدرت پيشفرض ها در کنترل مشاهدات علمي تاکيد و تصريح کرد که بدون تمرکز ناشي از اين پيشفرض ها، پژوهشگران به ديدن پديده هايي که توضيح آنها براي خلق دانش جديد لازم است، قادر نيستند. ذهن کاملاً «باز» نمي تواند بر جزئيات مرتبط به فعاليت علمي تمرکز کند.

    
آنچه اين ايده را بسيار مهم ساخت اين تصور رايج بود که دانشمندان، به جاي آنکه مقيد به پيشفرض ها باشند، ذهن بازي دارند که همواره ايده هاي موروثي علمي خود را مورد سوال قرار مي دهند. اين تاکيد کوهن در ميان نظريه پردازان علم هم نسل وي در حوزه علم منحصر به فرد نبود. اما کوهن نکات را به طور جذاب با مثال هاي عيني و زباني جامعه شناختي- روانشناختي پرورش داد که براي طيف گسترده اي از خوانندگان اين امکان را فراهم آورد که کاربرد پيشفرض هايي را که پيش تر مورد سوال قرار نگرفته بود، درک کنند. کار مهم ديگر او اين بود که رفتار اجتماعات دانشگاهي را با نظريات قابل درک براي عامه در مورد ساز و کار ديگر اجتماعات انساني مقايسه کرده و در عين حال شرحي راجع به تمايز پيشرفته ترين علوم طبيعي از نظر فني ارائه داد.

    
او از واژگاني براي علم استفاده کرد که به طور عادي براي توصيف بازيگران سياسي، مورد استفاده قرار مي گرفت اما در حالي که کوهن دروازه حوزه علم را بر تحليل سياسي گشود، وي استدلال کرد که نشانه مشخص يک اجتماع علمي حقيقي درجه بالاي استقلال و تسلط بر امور فکري خودشان است. او اين امر غريزي را که علم «واقعاً متفاوت» است، تاييد کرد. اما او هم چنين نشان داد که دانشمندان در حوزه کاري خودشان بسيار مشابه با بقيه ما انسان ها عمل مي کنند.«ساختار انقلاب هاي علمي» قوي ترين دفاع براي وابستگي علم معتبر به اجتماعات متمايز علمي و از نظر تاريخي معين را اقامه کرد. کوهن نه تنها ظرفيت انتقادي دانشگاه را کاهش نداد بلکه اين ظرفيت ها را که قبلاً از نکته سنجي اي که او مورد استفاده قرار داد به دور بودند به سوي اجتماعات آکادميک هدايت کرد. او از علم، بدون تنزل مرتبه آن، راززدايي کرد و با انجام اين کار بدون بدنام کردن نظريه پردازان علم پيش از خود، قدمي فراتر از آنان برداشت.

   
    *
پروفسور ديويد اي هولينگر در دانشگاه کاليفرنيا، برکلي، استاد تاريخ است.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...