Tuesday, January 19, 2016

چامسکی؛ آنارشیسم چیست

آیا آنارشیسم معادل ویرانگری و خشونت است؟


آنارشیسم هیچ ارتباطی به ویرانگری و خشونت ندارد. ایده های اصلی  آنارشیسم مستقیما از لیبرالیسم و عصر روشنگری می آید، مبنی بر اینکه هر گونه ای از اقتدار و سلطه در موضع پاسخگویی است و باید ثابت کند که مشروع است. مهم نیست این اقتدار یا سلطه کجا باشد، درون یک خانواده یا اقتصاد جهانی. اگر بتواند نشان دهد که مشروع است مشکلی نیست، اگر نتواند باید از بین برود، این آنارشیسم است. این وظیفه افراد در قدرت است که نشان دهند قدرتی که اعمال می کنند مشروع است. به عنوان مثال اگر من با نوه ام در حال پیاده روی هستیم و او شروع کند به دویدن و من دست او را بگیرم و نگذارم بدود وظیفه دارم نشان دهم که این کار مشروع است. اثبات مشروعیت قدرت همیشه بر عهده افرادی است که قدرت دارند. بنابراین تعریف مشخصی از اقتدار مشروع وجود ندارد، بلکه آنهایی که در این موضع هستند باید مشروعیت خود را اثبات کنند. اگر نتوانند چنین کنند حق ندارند اقتدار خود را اعمال کنند. منظور این نیست که هر دقیقه باید بیایند بگویند این اقتدار مشروع من است، ولی باید آماده مواجهه با این چالش باشند. فرض کنید دولتی دموکراتیک داریم، در نظر آنچه روی می دهد این است که عموم مردم دائما با یکدیگر در حال برهم کنش هستند و اقتدار را انتخاب می کنند. وقتی به گونه های دیگری از حکومت مانند فاشیسم یا حکومت های اقتدارگرا یا دولت های بنگاهی می رسیم، مشروعیت اصلا مورد بحث نیست چون اصلا مشروعیت ندارند.

 وظیفه افراد در قدرت نیست که قدرت را به چالش بکشند، آنها باید به چالش ها پاسخگو باشند، وظیفه مردم است که به چالش بکشند. این وظیفه زنان است که چهارچوبی که به آنها می گوید باید ظرف بشورند و بچه ها را بزرگ کنند به چالش بکشند، و وظیفه مردانی که به سنت های مردسالارانه تعلق دارند پاسخ دادن به این چالش است. اگر افرادی که در قدرت بودند خودشان مشروعیت قدرت را به چالش می کشیدند خیلی خوب می شد، ولی این چنین نیست و آنها معمولا این مدعا که آنچه انجام می دهند عادلانه و درست است را درونی می کنند. خیلی سخت است درون آینه نگاه کنید و بگویید من آدم بدی هستم بلکه می گویید آنچه انجام می دهم درست و مشروع است. برای اینکه بتوانید قدرتی را به چالش بکشید باید متوجه بشوید که به انقیاد در آمده اید، و این کار خیلی است، هزاره ها طول کشید تا افراد متوجه شدند در انقیاد سیستم قدرت هستند. مثلا این در مورد زنان صدق می کند. همچنین درمورد برده ها. برده ها نیز در طول تاریخ، برده داری را پذیرفته بودند و آن را مشروع و حتی ضروری می دانستند. افرادی که امروز در آمریکا شغل دارند نیز اینچنین است، آنها فکر می کنند مبرهن است که برای زنده ماندن باید خودشان را اجاره بدهند. اگر به صد سال پیش برگردیم می بینیم که نه تنها مبرهن نبود که برای کارگران این ایده بیگانه بود. منظورم مارکسیست ها یا سوسیالیست ها نیست، کارگرها این ایده را گونه ای از برده داری می دانستند

----
ترجمه سرپایی است!
https://www.youtube.com/watch?v=WuiQOhNpJeE

زیست انگل‌گون نسبی‌گرایی بر گرده‌ی شک‌گرایی

در معرفت‌شناسی، مطلق‌گرا بر این باور است که می‌توان از معرفت عینی نسبت به پدیده‌ها سخن گفت چرا که برای آنچه که می‌دانیم می‌توانیم توجیه...