Monday, November 30, 2015

با جدیت در مورد کره زمین بیندیشیم



محافظه کاران آمریکایی گرمایش زمین را انکار می کنند و بحرانی اعلام کردن وضعیت محیط زیست را غیرضروری می دانند. به عنوان مثال، چند وقت پیش دونالد ترامپ عنوان کرد که هوا خیلی سرد است و گرمایش زمین می تواند در این سرما مفید واقع شود. سخن کنایه آمیز ترامپ، نمایانگر رویکرد محافظه کاران آمریکایی به گرمایش زمین است. این نگرش به گرمایش زمین تا حدودی از بی اعتمادی محافظه کاران به علم و یافته های علمی نشات می گیرد و تا حدودی از بدبینی به چپ گرایان نشات می گیرد (واژه چپگرا برای محافظه کاران شامل چپ گرایان لیبرال و سوسیالیست می شود) از نظر محافظه کاران، چپ گرایان محیط زیست را به بهانه ای برای عمل جمعی و بی ثبات کردن سیستم موجود تبدیل کرده اند. راجر اسکروتن، فیلسوف محافظه کار، نه تنها بر این باور است که محافظه کاری باید نگران محیط زیست باشد و آن را کانون توجه خود قرار دهد، بلکه راهکاری محافظه کارانه نیز برای این مشکل ارائه می کند که با راهکار چپ گرایان تفاوتهایی دارد. اسکروتن، به درستی بین محافظه کاری آمریکایی و اروپایی تمایز قائل می شود، یکی از تفاوت های عمده این است که محافظه کاری آمریکایی اصالت و اولویت را به  بازار و سرمایه داری میدهد در حالی که محافظه کاران اروپایی به علم بی اعتماد نیستند. از نظر اسکروتن یکی از دلایلی که چپ گرایان به فلسفه سبز و مسائل محیط زیست توجه کردند، یافتن توجیهی دیگر برای مخالفت با سرمایه داری است. در حالی که اسکروتن نقش سرمایه داری در این مشکلات را انکار نمی کند، راه حلی منحصرا محافظه کارانه برای حل این مشکل ارائه می کند.

او در تلاش است که اندیشه سبز را از چپ گرایان پس بگیرد. اسکروتن بر این باور است که راه حل هایی که چپ گرایان در مقیاس بزرگ برای حل مسئله محیط زیست ارائه می کنند نه تنها نمی تواند به حل مشکلات محیط زیستی بیانجامد، بلکه منجر به فراموش کردن پدیده هایی که میتوانند ما را در حفظ محیط زیست یاری و تشویق کنند، نیز می شود. در حالی که چپ گرایان در مواجهه با مسئله محیط زیست به دنبال اعمال سیاست‌های بالا به پایین هستند، از نظر اسکروتن برای مواجهه صحیح با مسئله محیط زیست باید به خانواده، ملت، باهمستان (community) و سیاست های پایین به بالا روی بیاوریم و نباید به کمپین های سازمان های مردم نهاد بین المللی روی آورد. در حالی که او منتقد سرسخت سازمان های مردم نهاد بین المللی است و آنها را سیاست زده می داند، به تشکل ها و نهادهای محلی و مردمی به عنوان یکی از مهم ترین راهکارهای حل مسئله محیط زیست باور دارد. نهادهایی که بازتاب دهنده نگرانیها و دغدغه های افراد برای روستا، باهمستان و شهر خود است. نهادهای محلی و بومی توسط مردم یک منطقه شکل می گیرند و بازتاب دهنده خواسته های آنها هستند. راه کارهایی که در آنها ارائه می شود نیز در راستای منافع مردم آن منطقه یا محله است؛ برخلاف سازمان های مردم نهاد بین المللی و سیاسی که به مشکلات و آسیب های محیط زیستی به عنوان فرصت و وسیله ای سیاسی نگاه می کنند. سازمان های مردم نهادی که شاید بدشان هم نیاید گاهی شرایط یک محله یا منطقه وخیم تر شود تا بدین وسیله بتوانند ضرورت فعالیت های خود را بیشتر توجیه کرده و برای خود امتیاز جمع آوری کردند.

اسکروتن در کتاب خود «فلسفه سبز: چگونه با جدیت در مورد کره زمین بیندیشیم» با بررسی مثال هایی از سیاست های بالا به پایینی در اتحادیه اروپا برای حمایت از محیط زیست اشاره می کند، سیاست هایی که به بدتر شدن اوضاع محیط زیست انجامیده است. او در این کتاب سعی دارد از منظر محافظه کاری دفاعی از محیط زیست ارائه کند. علاوه بر گرمایش زمین، او به از بین رفتن منابع طبیعی و روستاها و دیگر مکان های زندگی روستایی، افزایش زباله و روش های رایج برای از بین بردن زباله در کتاب خود می پردازد. او در این کتاب می گوید دفاع از محیط زیست در محافظه کاری پدیده ای جدید نیست و حتی می توان آن را در پاسخ ادموند برک به ژان ژاک روسو جستجو کرد، جایی که برک می گوید ممکن است جامعه یک قرار داد باشد، ولی قراردادی است بین مردگان، زندگان و افرادی که در آینده به دنیا خواهند آمد. بنابراین با این تصور که چون ما در حال حاضر روی کره زمین زندگی می کنیم و می توانیم از آن برای مقاصد خود بهره برداری کنیم، نمی توانیم به هر شکلی که دلمان  می خواهد به این کار بپردازیم. «عشق به خانه» از جمله ایده های اصلی ارائه شده در این کتاب است. اسکروتن عنوان می کند که هر یک از ما در فرهنگ، تاریخ و باهمستانی به دنیا آمده ایم که خانه ما را تشکیل می دهند. منظور اسکروتن از خانه، تنها چهاردیواری که در آن زندگی می کنیم نیست، بلکه شامل فرهنگ و باهمستانی که به آن تعلق داریم نیز می شود. تلاش برای معرفی و تثبیت لذت مصرف گرایی از جمله عواملی است که به وخامت اوضاع محیط زیست انجامیده است. در این راستا معرفی کردن لذت های دیگر می تواند به افراد جامعه کمک کند. تاکید بر هر لذتی – در اینجا مصرف گرایی – میتواند برای محیط زیست خطرآفرین باشد.

اسکروتن بر این باور است که هم لیبرالیسم و هم سوسیالیسم در مواجهه با مسئله محیط زیست ناتوان هستند، و راهکار محافظه کارانه خود را در این راستا موفق می داند. با تاکید بر راهکارهای محلی و بومی، تقویت ایده های محل زندگی، میهن، باهمستان و پذیرفتن مسئولیت در قبال محیط زیست، اسکروتن نگرش محافظه کارانه خود به مسئله محیط زیست را ارائه می کند. شاید اسکروتن در پس گرفتن مسئله محیط زیست از چپگرایان گامی موفق برداشته باشد، ولی موفقیت او در این زمینه تنها برای طرفداران ایدئولوژیک چپ و محافظه کار می تواند جالب باشد. برای شخصی که تعهد ایدئولوژیکی به این نگرش های سیاسی ندارد، آنچه بیش از هر چیز دیگری باید اهمیت داشته باشد خود محیط زیست است. فارغ از اینکه راهکار او تا چه اندازه میتواند مشکل محیط زیست را حل کند، بسیاری از سخنان او در مورد مسئله محیط زیست در ایران نیز به خوبی قابل مشاهده است. افرادی که برای کشاورزی از منابع آب به صورت غیرقانونی چاه می کنند، درختان جنگل را برای سود شخصی قطع می کنند، محیط های سبز را برای ساخت و ساز خود تخریب می کنند از «عشق به خانه» بی بهره هستند، و از فهم اینکه این سرزمین به افرادی که در آینده در اینجا متولد خواهند شد نیز تعلق دارد و باید مناسب زیستن باقی بماند ناتوان هستند. بدون شک تنها مسئول بحران محیط زیست در کشور ما نمی تواند دولت باشد، و وقت آن رسیده است که با مشخص کردن سهم دولت و مردم در بحران محیط زیست برای هر کدام به دنبال درمانی باشیم. نکته دیگری که اسکروتن به آن اشاره دارد و در مورد کشور ما هم صدق می کند مسئله سازمان های مردم نهاد سیاسی است. خشک شدن دریاچه ارومیه که نمی توان نقش و مسئولیت افراد جامعه را در آن نادیده گرفت، توسط سازمانهای مردم نهاد سیاسی از مسئله ای محیط زیستی خارج شد و سر از مسائلی مانند زبان مادری درآورد. علاقه به طبیعت و محیط زیست، و مکانی که در آن زندگی می کنیم، و احساس مسئولیت در قبال آن، امری است که نیاز به آموزش دارد. در صورتی که ما این ارزش ها را بیاموزیم میتوانیم با تاثیرگذاری بیشتری به مسائل محیط زیست رسیدگی کنیم و یاد خواهیم گرفت که چنین مسئله مهم و حیاتی را به زمین بازی کودکانه‌ی سیاست تبدیل نکنیم. اگر محیط زیست ما ویران شود، زندگی غیرممکن خواهد شد؛ هم برای چپ گرایان و هم برای راست گرایان.  


زیست انگل‌گون نسبی‌گرایی بر گرده‌ی شک‌گرایی

در معرفت‌شناسی، مطلق‌گرا بر این باور است که می‌توان از معرفت عینی نسبت به پدیده‌ها سخن گفت چرا که برای آنچه که می‌دانیم می‌توانیم توجیه...