Monday, April 13, 2015

آیا خانه سومی برای علوم‌اجتماعی بنا می‌شود؟


نویسنده: زهیر باقری نوع پرست،
این مطلب را در خبرگزاری مهر بخوانید

برونو لاتور برنامه‌ی جاه‌طلبانه‌ای در فلسفه علوم اجتماعی دارد. او می‌خواهد در حل و فصل رابطه‌ی میان جامعه و افراد، راه سومی را احیاء کند. او با دو بینش مخالف است٬ بینش اول این است که جامعه تقریبا پاسخگوی همه‌چیز در علوم اجتماعی است و بینش دوم این‌که عامل اجتماعی آخرین حلقه‌ی زنجیر است که باید مورد ملاحظه قرار گیرد. در اولین بینش بافت اجتماعی همه‌چیز است و ما می‌توانیم هرچیزی را با توسل به امر اجتماعی تبیین کنیم٬ طوری‌که همه‌ی تبیین های روانشناختی و اقتصادی و مابقی‌شان نهایتا ذیل امر اجتماعی انجام می‌شوند. دومین بینش٬ رویکردی است که امر اجتماعی در آن هیچ مرتبه و پایگاهی ندارد. 

 [این بینش] مدعی است که هیچ بُعد اجتماعی از هیچ‌ نوعی موجود نیست٬ نه "بافت اجتماعی٬ نه حوزه‌ی مشخصی از واقعیت که بشود به آن انگ "اجتماعی" یا "جامعه" چسباند؛ هیچ "نیروی اجتماعی"‌‌ای وجود ندارد تا برای "تبیین" خصوصیات حوزه‌های دیگر درنظرگرفته شود؛ که انسان ها هیچ‌گاه در بافت اجتماعی در بر گرفته نمی‌شوند و بنابراین همیشه خیلی بیشتر از " گویندگان صرف" هستند؛ که ارتباط سیاسی‌ای که از طریق "دانش اجتماعی" به‌دست آمده٬  لزوما مطلوب نیست. این رویکرد فکری می‌تواند به‌عنوان شعار خود از جمله معروف مارگارت تاچر استفاده کند «چیزی به‌عنوان جامعه وجود ندارد».

 درحالی‌که در رویکرد اول هرگونه فعالیتی- [اعم از] قانون٬ علم٬ فن‌آوری٬ مذهب٬ سازمان٬ سیاست٬ مدیریت و غیره- می‌بایست به توده‌های اجتماعی مشابهی که در ورای همه‌ی آن‌ها نهان است نسبت داده شده و به وسیله ی آنان بازنمایی می‌شد٬ در برداشت دوم از جامعه‌شناسی هیچ چیزی پشت آن فعالیت‌های اجتماعی وجود ندارد .این اختلاف بسیار مهم میان این دو برداشت است. اجتماعی بودن دیگر یک خصیصه‌ی مصون و عاری از مشکل نیست٬ حرکتی است که ممکن است در ترسیم هرگونه ارتباط جدید و در بازطراحی هرگونه اجتماع خوش‌ساخت عقیم بماند. (لاتور 2005) 

نقد لاتور این است که اغلب آنچه که تحت عنوان جامعه شناسی نوشته شده است متن هایی سردرگم هستند. شخصی که منجر به این همه گمراهی در جامعه شناسی شده است، کسی نیست به جز امیل دورکیم. دورکیم با پیوند زدن مفاهیم به واقعیت های اجتماعی راه را برای گمراهی جامعه شناسان فراهم کرد. جامعه شناسان در پیروی از دورکیم وقت بسیار زیادی را صرف پرداختن به مفاهیم کرده اند، و در این راستا به جعل مفاهیمی پرداخته اند که به ظاهر به واقعیت های اجتماعی مرتبط هستند، تنها راه رهایی از این سردرگمی از نظر لاتور بازتعریف مفاهیم و رویکردهای به کار گرفته شده در جامعه شناسی است. لاتور با معرفی برنامه خود، از دورکیم و دیگر جامعه شناسان فاصله میگیرد. از نظر لاتور، بررسی امور جمعی به وسیله جامعه بر مبنای یک سردگرمی بنا نهاده شده است، و به جای این کار باید به آنچه که لاتور جامعه شناسی پیوندها می نامد روی آورد. لاتور برنامه خود را نظریه تئوری شبکه کنشگران می نامد، که باید به عنوان جایگزینی برای نظریه های جامعه شناسی قرار بگیرد. از نظر لاتور، نباید مفاهیمی مانند جامعه و واقعیت های اجتماعی را به شکلی تعریف کرد که گویی مادی هستند.

از نظر لاتور، جامعه شناسان به اشتباه سعی دارند امور اجتماعی را با جامعه تبیین کنند، یا به عبارتی میخواهند به کمک برخی امور اجتماعی مانند قدرت یا سرمایه برخی امور اجتماعی دیگر مانند رفتار و نهادها را تبیین کنند. این رویکرد اشتباه است، چرا که جامعه نمیتواند چیزی را تبیین کند. بلکه خودش باید تبیین شود. باید به کمک مطالعه های موردی و بررسی رویدادهای خاص، زندگی اجتماعی را با دقت و با جزییات ملموس و عینی توصیف کرد. در واقع لاتور، سعی دارد چرخشی در جامعه شناسی ایجاد کند و وظیفه اصلی جامعه شناسی را توصیف می داند.

لاتور نسبت به مفاهیمی مانند «جهانی» و «بومی» نقد دارد، و استفاده از آنها در جامعه شناسی را بی فایده می داند. بدین وسیله، علاوه بر اینکه مفاهیمی مانند جهانی و بومی از بین می روند، نظام سلسله مراتبی مانند بالا و پایین یا بزرگ و کوچک هم بی معنا خواهند شد. با کنار گذاشتن این مفاهیم تنها چیزی که باقی می ماند، مفهوم پیوندها است.

لاتور سعی دارد نشان دهد که کارکرد این پیوندها چگونه است و چه‌طور باید آنها را توصیف کنیم. در صورتی که پروژه لاتور موفقیت آمیز باشد میتواند به تحولی شگرف در جامعه شناسی بیانجامد. جامعه شناسان به طور معمول به کلیدواژه ی «ساختار» علاقه خاصی دارند، آنها سعی می کنند همه چیز را با همین کلیدواژه توضیح دهند. ولی در پروژه لاتور ساختار به کنار نهاده می شود، و دیگر این امکان وجود ندارد که با استناد به این واژه ی مبهم و نامشخص بتوانند توهم تبیین پیچیدگی های پیوند بین انسان ها را داشته باشند. در عوض، لاتور تصویری به ما ارائه می کند که در آن انسان ها و غیرانسان ها به عنوان عامل در کنار یکدیگر عمل می کنند.

بنابراین، برای لاتور، جامعه شناسی نباید تنها بر انسان ها متمرکز شود بلکه باید به پیوندهای جمعی بین انسان ها و غیرانسان ها بپردازد. مزیت این رویکرد این است که به ما یادآوری میکند که در جامعه شناسی نباید انسان ها را به لحاظ نظری مورد بررسی قرار دهیم و سپس نوعی تببین از آنها بدست بیاوریم بلکه باید عامل ها را شناسایی و ردیابی کنیم و سعی کنیم پیوندهای متفاوتی که هر عاملی در آن دخیل است یا در آن جای گرفته است را مورد توجه قرار دهیم.

لاتور عنوان می کند که جامعه شناسان تنبل سعی دارند همه چیز را تبیین کنند و در این راه اغلب صبر هم ندارند. میخواهند به ما یک تصویر کلی بدهند بدون اینکه لوازم کافی را برای این کار داشته باشند. لاتور بر این باور است که راه درست این است که جامعه شناسان به تجربه گرایی بازگردند. در تجربه گرایی مورد نظر لاتور آنچه اهمیت دارد وظیفه اصلی جامعه شناس است؛ توصیف. در واقع در جامعه شناسی مورد نظر لاتور، توصیف همان روش جامعه شناسی است.

گرچه لاتور تجربه گرا است اما نباید این اشتباه را بکنیم که او فردگرا هم هست. او خود را از این نظر از تجربه گرایی فردگرا دورکرده و به ما یادآوری میکند که سوژه بودگی و توانایی های شناختی فرد مانند استعدادهایی هستند که در پیوندهای اجتماعی تحقق می یابند. فرد مانند گره ای در یک شبکه است و او - مانند هر انسان یا غیرانسان دیگری - باید جزیی از یک  همنشست در نظر گرفته شود ونیاز داریم که پیوندها را شناسایی کنیم. انسان به عنوان کارگزار مانند یک اتم جدا از باقی شبکه نیست و اتصالی که او دارد و این که او در این اتصالات است او را تشویق میکند که به شیوه ی معینی عمل کند. رابطه ی میان کارگزاران و رابطه ی آنها در شبکه به نوبه ی خود جنبه ی دیگری است که لاتور می کاود.

این جنبه به ما کمک می کند که به کاوش چگونگی سنجش روان بودن یا ثبات پیوندها بپردازیم. کارگزاران مانند انسان ها الکترون های آزادی نیستند که بخواهند در زمینه ها حرکت کنند، آنها نیاز به ابزار یا مرکبی دارند که آنها را از میان این شبکه ها عبور دهد و خود این به محتوای آنها فرم می بخشد.  در این جامعه شناسی  جدید لاتور٬ ابعاد سیاسی هم دارای اهمیت بوده و این اتفاق به این دلیل می افتد که ما با فرآیند سر هم کردن و از هم جدا کردن سروکار داریم. در این صورت بینش های انتقادی زیادی در مورد بافت امر اجتماعی حاصل می شود. با توجه به این که جامعه شناسان امتیازانحصاری نقد را در دست ندارند، یک علم اجتماعی پیشرو باید بیش از هر چیز تلاش برای فعال نمودن وارتقای توانایی انتقادی مشترک، داشته باشد.

 
لاتور در تلاش است جامعه شناسی را دگرگون کند و آن را از آنچه شهود فلسفی میخوانیم، جدا سازد. تلاش او برای برطرف کردن کاستیهای جامعه شناسی در سنت فرانسوی که آن را رویکرد جمع‌گرا مینامیم، تاثیرگذار و جسورانه است. با این همه در رویکرد خود او نکاتی وجود دارد که در ادامه به نقد آنها میپردازم.  مفهوم عامل در نگاه لاتور نه تنها نوع بشر که غیر انسانها را نیز در بر میگیرد و این موضع گیری بسیار رادیکالی است که او اتخاذ می‌کند. در بیانی کلی، عاملیت به سوژه های دارای آگاهی و تواناییهای شناختی بالغ نسبت داده می­شود. لاتور می­خواهد نقش اجتماعی  غیرانسانها را در شبکه ای توصیف کند که در آن انسانها و غیر انسانها گرد هم می‌آیند و آنچه ما اجتماع می‌خوانیم را میسازند. دلیل این موضع افراطی آن است که لاتور باور دارد که مدرنیسم بنگاهی نامتقارن باقی مانده که در آن فیلسوفان از کانت تا هایدگر در پی بحث درباره سوژه و ایجاد قوانین و مقرراتی برای آن بوده اند، اما همگی طبیعت را منفعل (کنش پذیر) در نظر گرفته اند. این خط حداکننده میان طبیعت و فرد ، طبیعت را غیرتاریخی میکند و هرگونه کیفیت اخلاقی یا اجتماعی را از آن میزداید. (لاتور 1993) . برای قابل فهم بودن این متافیزیک -  موفق بودناش به کنار  به مفاهیم تازه ای از عقلانیت، ذهنیت، ذات انسان، طبیعت، و بسیاری مفاهیم دیگر نیاز داریم. زمانی که لاتور ادعا میکند که باید بتوانیم بگوییم میکروبها در دهه 1850 نه تنها برای ما انسانها تغییر کردند، بلکه برای خودشان هم تغییر رخ داد، مواجهه آنها با پاستور آنها را نیز تغییر داد (لاتور 1999: 146) نمیتوانیم هیچ درکی از چنین ادعاهایی داشته باشیم چرا که مفاهیم پیشتر یاد شده، به ما اجازه نمیدهد تغییر میکروبها برای خودشان را درک کنیم. به همین صورت، عاملیت غیرانسانها برای ما مفهوم نیست. لاتور از یک سو این تمایز میان انسانها و غیرانسانها، و از سوی دیگر تمایز میان طبیعت و سوژه را رویکردی نامتقارن خوانده و آن را از بین برده است.  

نکته دیگر در کار لاتور این است که او در پی فاصله گذاشتن میان خود و جامعه شناسان جمع‌گراست که مفاهیمی همچون امر اجتماعی و زمینه اجتماعی را چنان به کار میبرند که گویی مفاهیمی شهودی برآمده از فلسفه اند. او جامعه شناسان را به تجربه گرایی بسیار موشکافانه ای فرا میخواند که در آن باید تمامی داده های تجربه ای موجود درباره یک فرد، گروه و شبکه و غیره را بررسی کنند. این رویکرد به توصیف گرایی در جامعه شناسی می‌انجامد. با این همه، مشکل در این حقیقت نهفته که زمانی که به غیرانسانها نسبت عاملیت میدهیم، برای آنکه بتوانیم توصیفی بی طرف و متعادل داشته باشیم، به روایت آنها نیز نیازمندیم. از آنجا که چنین چیزی ممکن نیست  کسی نمیتواند مدعی سخن گفتن میکروبها یا خط عابر با خودش باشد  روح توصیف‌کنندهای که لاتور خواستار آن است با مفاهیم تجدیدنظرشده او همچون عاملیت تصادم می‌کند. درست است که لاتور گوشزد کرده که توصیف در جامعه شناسی پیوندها، کار ساده ای نیست، جدا از این، جای شگفتی است که چنین چیزی اصلاً چکونه شدنی است. لاتور در کار جدا کردن خود از جامعه شناسانی که مفاهیم را با واقعیت های اجتماعی اشتباه گرفته اند، موفق بوده است، با این همه حکایت خود او نیز، دست کم در این مرحله، جایگزینی بهتر و پذیرفتنی تر به نظر نمی‌رسد.


Latour, B. (2005). Reassembling the social-an introduction to actor-network-theory. Reassembling the Social-An Introduction to Actor-Network-Theory, by Bruno Latour, pp. 316. Foreword by Bruno Latour. Oxford University Press,
Latour, B. (1999). Pandora's hope: essays on the reality of science studies. Harvard University Press.
Latour, B. (2012). We have never been modern. Harvard University Press.

Lissandrello, E. (2008). Reassembling the Social–An Introduction to Actor Network Theory. Comparative Sociology, 7(4), 500-502.

*

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما