Monday, February 16, 2015

گیاه خواری و اخلاق؛ پیتر سینگر و نقد او


گیاه خواری و اخلاق؛ پیتر سینگر و نقد او 

زهیر باقری نوع پرست

یکی از موضوع هایی که در بحث های اخلاقی دهه های اخیر به پای ثابت بحث تبدیل شده است٬ پرسش از اخلاقی بودن خوردن گوشت حیوان ها است. در این نوشتار به بررسی مختصر رویکرد پیتر سینگر و نقدهایی به او خواهیم پرداخت.
پیتر سینگر، فیلسوف اخلاق استرالیایی، در کتاب خود Animal Liberation به جنبش های آزادی بخشی که بر علیه تبعیض علیه سیاه پوست ها، زنان و دیگر انواع تبعیض در سده بیستم شکل گرفت اشاره می کند و تبعیض علیه حیوان ها را نمونه‌ای دیگر از تبعیض عنوان می کند که باید برای برطرف کردن آن تلاش کرد. او عنوان می کند که حیوان ها نیز همانند انسان ها رنج می کشند، و این بدان معنا است که آنها نیز منافعی دارند، و بی توجهی به این مهم تنها به این دلیل که آنها نوعی دیگر از موجودات هستند، همانند استدلال های نژادپرست ها و زن ستیزها در گذشته است که به دلیل تفاوت به افراد خارج از گروه خود بی توجه بودند. سینگر بر این باور است که برتری ذهنی و هوشی و دیگر قابلیت هایی که ما را از حیوان ها برتر می سازد نمیتواند دلیلی بر این باشد که بین خود و حیوان ها خطی مشخص و قاطع بکشیم و از این طریق کشتن آنها به شکلی آرام و دردناک، نگه داری آنها در قفس یا فضاهای بسته و نامطلوب برای خورده شدن گوشت آنها توسط ما موجه جلوه کند. سینگر به این نکته اشاره می کند که کودکان و برخی از افراد با ناکارآمدی های ذهنی از برخی از حیوان ها بهره هوشی کمتری دارند ولی با این حال کسی نمیتواند ادعا کند که به این دلیل می توانیم درد و رنج را بر آنها تحمیل کنیم. سینگر معتقد است که این رویکرد به حیوان ها یکی دیگر از تبعیض هایی است که انسان ها گرفتار آن هستند، این بار نه تبعیضی بر علیه یک نژاد یا جنسیت، بلکه علیه گونه ای از موجودات. در این گونه تبعیض٬ گونه ای از جانداران (یعنی انسان ها) خود را به لحاظ اخلاقی برتر از دیگر گونه های جانداران بر می شمارند، بنابراین علائق و خواسته های انسان ها در الویت است و به این دلیل تحمیل درد و رنج بر حیوان ها به قیمت فراهم کردن رفاه و وضعیت بهتر تغذیه برای انسان ها توجیه می شود.

سینگر برخی از نقدهایی را که به این رویکرد شده است مورد بررسی قرار می‌دهد. یکی از استدلال ها این است که افراد به لحاظ اخلاقی به گروههایی که تعلق دارند تعهد بیشتری دارند، بنابراین خانواده، خویشاوندان و انسان بودن هر یک گروهی به شمار می آیند که میتوانند در ترجیح های اخلاقی ما تاثیر گذار باشند. سینگر اشاره می کند که بر این اساس می توان نژادپرستی را نیز توجیه کرد، چرا که در این صورت افرادی که از نژادی دیگر هستند با شما در یک گروه نیستند، و شما به لحاظ اخلاقی نژاد خود را برتر از نژادهای دیگر می دانید و بر این مبنا می توانید رفتاری تبعیض آمیز داشته باشید. یکی دیگر از استدلال هایی که سینگر بررسی می کند این است که اخلاق در یک رابطه بده بستانی معنا پیدا می کند، یعنی در یک جامعه انسانی هنگامی که من قبول می کنم به شما تعرض نکنم، شما هم می پذیرید که به من تعرض نکنید، و در این شکل است که اخلاق و تعهد اخلاقی شکل میگیرد و معنا پیدا می کند، از آنجایی که حیوان ها عضو جامعه نیستند و توانایی فهم و ورود به قراردادهای اجتماعی را ندارند بنابراین ما وظیفه ای اخلاقی در قبال آنها نداریم. سینگر در پاسخ به این استدلال می گوید که در این صورت ما تعهدی اخلاقی در قبال کودکان و خردسالان نیز نداریم، چرا که فاقد قابلیت های زبانی هستند و توانایی فهم و ورود به قراردادهای اجتماعی را ندارند، علاوه بر این بر این اساس می توانیم بگوییم که نسبت به انسان هایی که هنوز متولد نشده اند نیز مسئولیت اخلاقی نداریم، چرا که نسل های آینده وجود ندارند و امکان برقراری رابطه بده بستانی با آنها نیز وجود ندارد، با این رویکرد شخصی ممکن است از بین بردن منابع انرژی و باقی نگذاشتن میراثی مطلوب برای نسل های بعد را به این دلیل که آنها در قبال چیزی که از ما دریافت می کنند به ما چیزی نخواهند داد به لحاظ اخلاقی موجه بداند.

سینگر سپس به بررسی دلایل برتری انسان می پردازد، دلایلی که مطرح می شود اغلب عبارتند از اینکه انسان ها دارای عقل هستند، زبان دارند، خود آگاهی دارند، اراده دارند. او اشاره می کند ولی همه انسان ها از این قابلیت ها برخوردار نیستند، به عنوان مثال شخصی که در کما هست خودآگاهی ندارد یا افرادی که ناکارآمدی ذهنی دارند  از امکان درک مفاهیم انتزاعی مانند عدالت برخوردار نیستند. با این حال نمی توان این دسته از انسان ها را به دلیل نداشتن این خصوصیات انسان به حساب نیاورد و آنها را در دسته جانداران دیگری دسته بندی کرد. سینگر بر این باور است که نمی توانیم حیوان ها را به دلیل اینکه به گونه دیگری از جانوران تعلق دارند برای منفعت خود بکشیم، از نظر او هر استدلالی که بخواهد برتری توانایی های ما نسبت به حیوان ها را دلیلی بر اخلاقی شدن این امر به حساب بیاورد نامنسجم خواهد بود چرا که همانطور که گفته شد برخی از حیوان ها از برخی از انسان ها توانایی های هوشی و ذهنی بیشتری دارند. بنابراین ما نمیتوانیم خود را از نظر اخلاقی از آنها برتر بدانیم و به خاطر منفعت خود زندگی آنها را نادیده بگیریم. همچنین او بر این باور است که دلیلی ندارد که گمان کنیم با نخوردن گوشت حیوان ها، سطح سلامت ما ارتقا پیدا می کند و یا با متوقف کردن بهره کشی از حیوان ها سطح زندگی ما بهتر و لذت بخش تر خواهد شد، بلکه سینگر بر این باور است که متوقف شدن گوشت خواری مستلزم از خود گذشتگی انسان ها است چرا که حیوان ها توانایی مبارزه برای رهایی از دست انسان ها را ندارند و ما باید به رغم علائق و منافع خود این کار را برای آنها انجام دهیم.

نقد برنارد ویلیامز

برنارد ویلیامز اشاره میکند که در دوره رنسانس همه متفکرها از تمام نحله های فکری و سنت گرایان مسیحی در یک چیز با یکدیگر توافق نظر داشتند آن هم اینکه انسان مرکز عالم است. منظور از این عبارت این است که انسان جایگاه فوق العاده مهمی دارد و مهم ترین موجود در جهان به حساب می آید. ولی با پیشرفت علم و آگاهی انسان به پیچیدگی و عظمت هستی، به دست آوردن دانش نسبت به وجود ستاره ها و کهکشان ها و غیره، از یک جهت انسان دیگر نمیتواند آن جایگاه مطلقی که در دوره رنسانس برای خود قائل بود را طلب کند. در برابر عظمت هستی، ما موجوداتی بسیار کوچک و بی اهمیت به حساب می آییم، ولی با این حال از یک نقطه نظر ما همچنان مهم ترین موجودات جهان هستیم، از نقطه نظر خود ما انسان ها. بنابراین در مواجهه ما با جهان خارج، نوع برخورد ما با انسان ها از اولویت و اهمیت بسیار بیشتری برخوردار است تا نوع برخورد ما با دیگر جانداران. ویلیامز بر این باور است که هنگامی که افرادی مانند سینگر به ما میگویند که وقتی ما بین خود و دیگر جانداران تفاوت قائل میشویم و برای خود در مقایسه با دیگر جانداران برتری اخلاقی قائل هستیم در حال بازگشت به دوره ای هستیم که انسان را مرکز هستی بر می شمارد و اهمیت و برتری انسان ها به لحاظ اخلاقی مطلق است و  برای دیگر جانداران هیچ اهمیتی قائل نیست٬ این یک اشتباه است. چرا که ما انسان ها برای خودمان مهم تر هستیم از دیگر جانداران، ولی این به معنای برتری مطلق اخلاقی ما نسبت به دیگر جانداران نیست. منظور از برتری مطلق اخلاقی این است که هر کاری که دلمان بخواهد می توانیم با حیوان ها انجام بدهیم. ویلیامز می گوید که مخالفان گوشت خواری به ما میگویند که دلیل اینکه ما انسان ها را از حیوان ها به لحاظ اخلاقی برتر می دانیم و ترجیح می دهیم چیست؟ و اگر ما بگوییم او انسان است یا یکی از اعضای گروه انسان ها است قانع نمی شود و به ما میگوید که باید دلیلی برای او ارائه کنیم، چرا که نژادپرست ها و زن ستیزها نیز سخنانی مشابه می زدند. هنگامی که از یک نژادپرست سوال می شد که چرا همنژادی تو به لحاظ اخلاقی برتری دارد بر شخص دیگری از نژادی دیگر٬ پاسخ می‌داد که این نژاد من است یا او متعلق به نژاد برتر است. نژادپرست ها و زن ستیزها دلیلی برای برتری این نژاد یا آن نژاد یا برتری مرد بر زن نداشتند و مخالفان گوشت خواری هم به ما میگویند که اگر دلیلی نداشته باشید مانند آنها رفتار میکنید. ویلیامز میگوید ولی نژادپرست ها و زن ستیزهای بسیار کمی وجود داشته اند که با صرف گفتن اینکه «این مرد سیاه پوست است» یا «آن شخص یک زن است» خواسته باشند دلیلی برای برتری نژاد یا جنسیتی ارائه کنند. در صورتی که این گونه تبعیض ها در جامعه ای برقرار بود دلیلی برای دلیل آوردن وجود نداشت و جامعه از آنها پیروی می کرد و نیازی به توجیه یا دلیل آوردن نبود. ولی هنگامی که افراد تحت ظلم مطالبه حقوق می کردند یا نرم های موجود با بحران مواجه میشد نیاز به دلیل آوردن و توجیه کردن احساس میشد. به عنوان مثال در چنین شرایطی گفته می شد که سیاه پوست ها و زنها توانایی انجام کارهای ذهنی را ندارند، و سعی داشتند که این گونه سخن ها را به عنوان دلیل برای تبعیض موجود به افراد بقبولانند، هرچند که این دلایلی دروغین بودند ولی کارکرد «دلیل آوردن» را داشتند. ولی در مورد برتری اخلاقی انسان به دیگر جانداران،  قضیه متفاوت است. اینکه ما خود را از دیگر موجودات برتر می دانیم چیزی نیست که بخواهیم آن را پنهان کنیم، یا تبعیضی نهان باشد که نیاز به برملایی و آگاه شدن نسبت به آن وجود داشته باشد. علاوه بر این افرادی مانند سینگر سعی دارند به ما بگویند که دلایل برتری که برای انسان ها بر می شماریم (مانند اینکه زبان داریم، عقل داریم، فرهنگ داریم و ..) دلیلی بر خوردن گوشت دیگر حیوان ها نیست.

ویلیامز می پرسد که این قضیه چه ارتباطی به گیاه خواری و ممنوعیت گوشت خواری پیدا می کند؟ آیا میتوانیم بپرسیم که ما که گوشت حیوان ها را می خوریم چرا گوشت انسان را نخوریم؟ ویلیامز می گوید که ما تنها گونه‌ای از جانداران هستیم که توانایی شکوفا کردن فرهنگ، به کارگیری هوش و پیشرفت در تکنولوژی را داریم و هیچ گروه دیگری از جاندارن وجود ندارد که بگوییم توانایی چنین کارهایی یا کارهای مشابه دارند و بنابراین نباید آنها را بخوریم. ویلیامز عنوان می کند که علاوه بر حیوان ها، مواردی مانند کشتن حشرات موذی را داریم، که برخی از آنها برای سلامتی انسان و محصولات کشاورزی خطرآفرین هستند، بنابراین دلیلی ندارد که در موارد تعارض بین حیوان و انسان آنها را نکشیم. ویلیامز می گوید که دلیل برتری دادن اخلاقی انسان ها به حیوان ها بر اساس اینکه بگوییم «ما انسان هستیم» با تعصب هایی مانند نژادپرستی و زن ستیزی یکی نیستند، و اگر هم این را تعصب به شمار بیاوریم از اساس با آن دو گونه تعصب متفاوت است. گروههای که مورد ظلم واقع می شوند دیر یا زود به دنبال دلیل و توجیه می گردند و دیگر جانداران هیچ گاه این امکان را ندارند که از ما دلیل یا توجیه بخواهند.  ویلیامز در ادامه عنوان می کند که موضع اخلاقی سینگر فایده گرایی است و به دنبال کاهش رنج و دردی است که جانداران تحمل می کنند، همانطور که ما حق داریم از آسیب هایی که دیگر جانداران ممکن است به ما وارد کنند و موجب رنج و درد ما شوند جلوگیری کنیم، ما نیز نباید به دیگر جانداران درد و رنج وارد کنیم، ولی از آنجایی که سینگر فایده گرا است باید به فکر خورده شدن جانداران توسط دیگر جانداران در طبیعت نیز باشد. هرچند برخی از فایده گرایان بر این باور هستند که با توجه به میزان انرژی و وقتی که بایید برای این امر صرف شود، و همچنین قوانین بقا که در طبیعت وجود دارد بهتر است از این دخالت در طبیعت جلوگیری کنیم.

ویلیامز خاطر نشان می کند که ما باید با حیوان ها برخورد خوبی داشته باشیم و از رنج و آزار آنها خودداری کنیم، ولی این دلیلی بر این نمی شود که انسان ها گوشت خواری را کنار بگذارند یا اینکه هرگونه ترجیح اخلاقی انسان به حیوان را نوعی تعصب مانند نژادپرستی یا زن ستیزی به حساب بیاوریم. او به آزمایه فکری رابرت نوزیک اشاره می کند که گفته است اگر ما موجوداتی که هوش خیلی کمتری از ما دارند را نخوریم، در صورتی که موجوداتی بسیار باهوش تر از ما به کره زمین بیایند میتوانیم از آنها این حق را مطالبه کنیم که ما را نخورند. مسئله این است که افراد به خاطر اختلاف سطح هوش نیست که گوشت حیوانات را میخورند، با این حال اگر کسی به این خاطر گوشت می خورد شاید این استدلال بتواند او را قانع کند که دست از خوردن گوشت بردارد.

نقد راجر اسکروتن

اسکروتن اشاره می کند که در زمینه جنبش های برابری طلبانه و آزادی بخشانه دهه 60 میلادی سینگر ایده لیبریشن حیوان ها را در سال 1975 در کتاب خود مطرح کرده است. و هدف او جلب توجه انسان ها به ظلم و ستمی بود که به دیگر گونه های جانداران تحمیل می شود و بدین وسیله دعوت کرد به آزادی بخشی حیوان ها از یوغ انسان ها. اسکروتن عنوان میکند که سینگر هیچ گاه دلیل یا استدلالی برای مدعای خود مبنی بر یکسان بودن آزادی انسان ها و حیوان ها و اینکه حیوان ها نیز سوژه هایی اخلاقی هستند و تنها با وجود آزادی به شکوفایی می رسند ارائه نمی کند. با این حال  از نظر اسکروتن، جلب توجه عمومی به روش های غیراخلاقی کشتارهای صنعتی و شرایط نگهداری نامناسب حیوانات و رنج غیرضروری که به آنها وارد می شود از نکات مثبت این کتاب بود.

سینگر عنوان کرده است که هر دلیلی که باعث می شود ما از کشتن انسان ها خودداری کنیم همان دلیل نیز باید ما را از کشتن حیوان ها بازدارد چرا که تفاوت در گونه های جانداران دلیلی برای برخورد متفاوت اخلاقی با آنها نمی شود. اسکروتن از ما می خواهد که به دو راهی های عملی که در زندگی مان ممکن است بوجود بیاید فکر کنیم. اگر شخصی در موقعیت هایی قرار بگیرد که بین کمک به یک انسان یا حیوان مجبور باشد یکی را انتخاب کند موضع سینگر را بهتر متوجه خواهد شد. اگر شخصی در شرایطی قرار بگیرد که یک گربه و یک کودک جانشان در خطر است و تنها بتواند یکی از آنها را نجات دهد، یا غذای اضافه ای در اختیار دارد و باید تصمیم بگیرد که آن را به همسایه در حال مرگ از گرسنگی خود بدهد یا اینکه غذا را به خرگوشی که در حال مردن از گرسنگی است بدهد، به خوبی می داند که برای ما انسان ها تفاوت بسیار معناداری بین انسان و حیوان وجود دارد. فایده گرایی سینگر باعث شده است که به حساب و کتاب در مورد لذت و درد همه موجودات زنده بدون در نظر گرفتن تفاوت ها بپردازد، و بدون اینکه دلیلی قانع کننده ارائه کند به سنت فلسفه غرب که چیزی حدود دو هزار و پانصد سال در پی تعریف انسان و شخص و تفاوت آن با حیوان ها است بی اعتنا باشد.

کلام آخر



از آنجایی که در فایده گرایی تلاش برای کاهش درد و رنج و افزایش لذت و شادی است، و سینگر حیوان ها را نیز در این معادله با انسان ها در نظر میگیرد، در شرایطی که یک سگ بخواهد یک کودک را گاز بگیرد، و ما تنها بتوانیم با وارد کردن ضربه ای به سگ که به مراتب از دردی که گاز سگ بر کودک وارد خواهد کرد بیشتر است جلوی گاز گرفتن او را بگیریم، در دیدگاه سینگر نباید از گاز گرفتن کودک توسط سگ جلوگیری کنیم. شاید کمتر کسی باشد که بتواند این نتیجه را بپذیرد، با این حال ممکن است شخصی در صورتی که فرزند خود آن شخص در چنین شرایطی نباشد با آن موافقت کند ولی برای فرزند خود چنین چیزی را قبول نکند. اخلاق و ملاحظات اخلاقی با روابط و عواطف ما پیوندی عمیق دارند، و آنچه که به ما مرتبط می شود از دارایی ها تا خانواده و دوستان برای ما عزیزتر هستند، و شاید به همین خاطر باشد که یکی از اصول مهم اخلاقی این است که آنچه را بر خود نمی پسندی بر دیگران نیز نپسند. حال پرسش این است که آیا میتوانیم این اصل را به سایر جانداران نیز تعمیم بدهیم؟ حیوان ها نمی توانند چیزی را برای ما بپسندند، بنابراین این رابطه متقابل بین ما و حیوان ها بی معنا خواهد بود، هرچند اصول اخلاقی انسانی حکم می کند  که از آزار و اذیت حیوان ها یا شکار برای لذت پرهیز کنیم. سینگر با تاکید بر اینکه همه جاندارانی که درد می کشند متعلق به یک گروه هستند و نباید گروهی از آنها اجازه کشتن گروه دیگری را داشته باشند، به تفاوت های بنیادین انسان و حیوان ها بی توجه است. در صورتی که شرایط نگه داری حیوان هایی که قرار است گوشت آنها توسط ما خورده شود بهبود یابد، بدون درد و شکنجه قربانی شوند، و در دوره ای که هنوز برای مصرف گوشت خود کشته نشده اند مورد بدرفتاری و آزار و اذیت قرار نگیرند، استدلال سینگر مبنی بر کاهش درد و رنج دیگر کارآمدی نخواهد داشت. اشتباه سینگر این است که خوردن گوشت حیوان ها را با تحمیل درد و رنج بر آنها یکی بر می شمارد، هرچند ممکن است در بسیاری از نقاط جهان چنین باشد ولی ضرورتی ندارد که قربانی کردن حیوان ها برای مصرف گوشت آنها همراه با درد و رنج باشد. شاید یکی از نتایج مطلوب کتاب سینگر این باشد که با آگاهی یافتن از این مهم میتوانیم برای بهبود وضعیت نگه داری حیوان ها و قربانی کردن آنها به روشی بدون درد یا درد کمینه به راهکارهایی بیاندیشیم. 

منابع و برای مطالعه بیشتر



Singer, Peter. Animal liberation. Random House, 1995.

Williams, Bernard. "The human prejudice." JeffreyA. Schaler, ed., PeterSinger Under Fire: The Moral Iconoclast Faces His Critics. Chicago: Open Court Publishing (2009): 77-96.

Scruton, Roger. Animal rights and wrongs. A&C Black, 2006.

Sunstein, Cass R., and Martha C. Nussbaum, eds. Animal rights: Current debates and new directions. Oxford 
University Press, 2004.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...