Wednesday, November 5, 2014

بررسی رویا از منظر فلسفی

متن زیر مصاحبه  با تام استونهام فیلسوف انگلیسی و  استاد دانشگاه یورک انگلستان در مورد رویا است که به فارسی برگردانده‌ام. 

س.  تجربه چیست؟
ج. مهم‌ترین مسئله‌ی مورد بحث در اینجا این است که آیا در طول خواب، تجارب آگاهانه داریم یا نه، به این معنا که آیا گونه‌ای ادراک داریم یا نه. اگر با این فکر شروع کنیم که وقتی درک می‌کنیم داریم چیزی را تجربه می‌کنیم؛ در نتیجه داریم می‌بینیم یا می‌شنویم. رویکرد معیار به رویا آن را تجربه‌ای آگاهانه در نظر می‌گیرد که در طول خواب اتفاق می‌افتد ولی روشن است که ادراک نیست چون در اتاق خواب ما خرس و فیل وجود ندارد. ایده‌ای که من با آن مخالفم این است که چیزی مانند ادراک معمولی در طول رویا اتفاق می‌افتد. منظور من از تجربه، هر آن چیزی است که برای فرد به حد کافی شبیه به ادراک باشد، به گونه‌ای که فکر کند: «در هشیاری هم برای من این اتفاق افتاده است.» این بسیار دشوار است، زیرا من میل به گفتنِ این دارم که ما باید بسیار نسبت به استفاده‌ی فیلسوفان از کلمه «تجربه» شک‌گرایانه نظر کنیم، زیرا آنان آن را در مورد ادراک نادرست به کار می‌برند. برخی فیلسوفان هستند که می‌گویند: «در حال حاضر شما تجربه‌ای ادراکی از این اتاق یا این درختان بیرون پنجره دارید و بنابراین رویا دیدن، تجربه داشتن است»، به این معنا که همان ادراک را در زمان رویا دیدن هم داریم. من نسبت به این دیدگاه شک دارم.

س. با توجه به تعریف شما از تجربه، رویاها در دیدگاه شما شامل چه چیزهایی می‌شوند؟

ج. پروژه‌ی من شک‌گرا بودن است. من موظف به ارائه‌ی دیدگاهی مثبت از رویادیدن نیستم. اما، هیچ کس حرف‌های مرا باور نخواهد کرد مگر آن که چیز مبهم مثبتی بگویم. کاملا روشن است که بسیاری از گزارش‌ها از رویاها مجعول است. میزان بسیار زیادی اضافات تزیینی در گزارش‌ها از رویاها وجود دارند. ما فرهنگی در مورد رویادیدن داریم که می‌گوید «خوب است رویاهای جالب داشته باشیم. افرادی که رویاهای جالب دارند افراد جالبی هستند.» داشتن رویاهای بد یا کابوس می‌تواند اطمینان‌بخش باشد. ما به کودکانی که از خواب بیدار شده در حال گریه و آشفته هستند می‌گوییم: «آیا خواب بد دیدی؟ نگران نباش، این فقط یک خواب است.» چطور چنین فرهنگی شکل گرفته است؟ چنین فرهنگی در صورتی شکل می‌گیرد که بیدار شدن از خواب حداقل برخی مواقع تجربه‌ای گیج‌کننده باشد. بیدار شدن از خواب تجربه‌ای گیج‌کننده است، زیرا در طول خواب نسبت به بدن خود و تا حدی نسبت به محیط آگاهی دارید: به این دلیل زنگ ساعت برای بیدار شدن موثر است. تغییرات فیزیولوژیکی زیادی در طول خواب اتفاق می‌افتند، اما تا حدی آگاهی بدنی دارید، به عنوان مثال، از وضع اندام‌هایتان اطلاع دارید. بیدار می‌شوید. شما در این حالت هستید، بیدار شده و اندکی با اتفاقاتی که دارد برایتان می‌افتد گیج شده‌اید. گفتن داستانی که یکی از ویژگی‌هایش اعجاب و جالب‌بودن است اما واقعی نیست، شیوه‌ای فوق‌العاده قوی برای کنار آمدن با این وضعیت گیج‌کننده است. هنگامی که افراد شروع به انجام آن می‌کنند، آن را بسیار اطمینان بخش یافته و به انجام آن ادامه می‌دهند. سپس این فرهنگ جالب‌بودن را شکل می‌دهند. اتفاقی که افتاده این است که استعداد روان‌شناختی اساسی آدمی در داستان‌سرایی برای توضیح چیزهای عجیب و غیرعادی شروع به کار کرده تا تجربه‌ی بیدار شدن گاه‌گاه را توضیح دهد؛ سپس شیفتگی ما فرهنگ رویا را پدید آورده و آن را گسترش می‌دهد.

س. آیا فردی که رویا می‌بیند این داستان‌ها را وقتی بیدار می‌شود می‌سازد تا احساس سردرگمی‌ای را که داشته توجیه کند؟

ج. باید اعتراف کنم که من هم با همین اعتقاد، مانند بسیاری از افراد، تجربه‌ی رویا دیدن داشته‌ام؛ اما وقتی این امر را بررسی کنید، افراد معمولا وقتی بیدار می‌شوند اعتقاد قوی‌تری نسبت به این‌که رویا دیده‌اند دارند، نه جزییات آن.  به نظر می‌رسد به دنبال اندیشیدن‌های بعدی، جزئیات به رویا افزوده می‌شوند. به همین ترتیب، همواره نه بلافاصله بعد از بیدارشدن، بلکه اندکی بعد است که این حس ناگهان به سراغ ما می‌آید که «چنین چیزی را خواب دیدم» و بعد از آن است که شروع به کاوش آن می‌کنیم. هیچ یک از این‌ها مانند خاطرات واقعی کار نمی‌کند. روانشناسی خاطره و تجاربی که آن‌ها را رویا می‌نامیم رفتار بسیار متفاوتی دارند. من به تحقیقات روی خواب و رویادیدن، به تحقیقات تجربی، نظر کرده‌ام. افراد زیادی راجع به این حرف می‌زنند که «فرد در دوره‌ی خواب REM رویا می‌بیند.» وقتی به شواهد نگاه کنید، خیلی به این حساس است که چطور از مردم سوال کرده باشید. شواهد اولیه نشان داد که فرد غالبا در دوره خواب REM رویا می‌بیند نه در دوره‌ی خواب NREM. پژوهشگران افراد مورد مطالعه را بیدار کرده و می‌پرسند که «چه خوابی داشتی می‌دیدی؟» وقتی سوال به این تغییر پیدا کند که «دقیقا قبل از این که بیدار شوی به چه داشتی فکر می‌کردی؟» می‌بینیم که 80 درصد پاسخ‌دهندگان چیزی در دوره‌ی NREM را ابراز می‌کنند. همین جا می‌توانید حساسیت به فرهنگ را در تحقیقات ببینید. اگر در مورد رویاها از افراد سوال کنید، فرهنگ وارد می‌شود. تعریف دوره‌های مختلف خواب که در تحقیقات تجربی مورد استفاده قرار می‌گیرد، قابل توجه است. معلوم شده است که تعریف خواب REM ارجاع روشن به بیداری (wakefulness) دارد (ویژگی‌های بیداری را داراست). این اواخر، فکر می‌کردم که شاید الگوهای خواب ما آن طور که ما فکر می‌کنیم همگن نیستند. ما در مورد سیکل REM اطلاع داریم، اما آیا به آن چون دوره‌ی مداومی از خواب نگاه می‌کنیم که سیکل‌های مختلف دارد یا آن را دوره‌ی نیمه بیداری و دوباره به خواب رفتن می‌پنداریم؟ وقتی دوره‌های نیمه‌بیداری دارید قوه‌ی تخیل واقعن شروع به کار می‌کند. اگر این اتفاق در طول شب بیفتد، با خاطراتی از آن فعالیت‌های تخیلی حاصل دوره‌های نیمه بیداری٬ از خواب بیدار خواهید شد. مجموعه‌ی پیچیده‌ای از عوامل ما را به شکل دادن به فرهنگ رویا هدایت می‌کنند. نکته‌ی اصلی این است که امر عظیم و جالبی به نام فرهنگ رویا و گزارش ما از رویاهایمان وجود دارد؛ این چیزهای زیادی راجع به خودمان به ما می‌گوید، اما معلوم نیست که چیزهای زیادی راجع به اتفاقاتی که در طول خواب افتاده به ما می‌گوید یا نه.

س. آیا این واقعیت که دیگر حیوانات هم آنچه ما آن را رویا در نظر می‌گیریم دارند، تاثیری روی بحث دارد؟

ج. «حیوانات چه؟»، «در خواب راه‌رفتن یا حرف‌زدن چه؟». با توجه به شواهد، موردی که بیش از همه نقل می‌شود خواب دیدن سگ‌هاست. سگ‌ها (از معدود) حیواناتی هستند که اغلب افراد آنها را در حال خواب دیده‌اند. سگ‌ها اغلب این رفتار را در طول خواب از خود نشان می‌دهند که پایشان تکان خورده و ناله می‌کنند و ما می‌گوییم «دارد خواب خرگوش دنبال کردن می‌بیند». حتا اگر سگی باشد که هرگز در عمرش خرگوشی را دنبال نکرده، می گوییم «دارد خواب دنبال کردن گربه یا خرگوش می‌بیند.» چرا چنین استنباطی می‌کنیم؟ ما از یک الگوی استنباطی که در مورد حیوانات بیدار مورد استفاده قرار می‌گیرد، بهره می‌گیریم. رفتار خاصی وجود دارد که آن را با اشاره به نوعی تجربه‌ی ادراکی توضیح می‌دهیم. چرا سگ ناگهان به آن سو دوید؟ «باید خرگوش، گربه یا چیز دیگری دیده باشد». سپس ما فرض می‌گیریم که می‌توانیم همان الگوی فکری را در مورد حیوانات در خواب هم به کار ببریم. «خب، کاری کرده است، بنابراین باید تجربه‌ی قبلی شبیه به ادراکی که ما می‌توانیم توضیح دهیم وجود داشته باشد.» سوال این است که چرا فکر می‌کنیم که می‌توانیم یک مورد را با مورد دیگری تفسیر کنیم؟ روشن است که سگ نمی‌تواند خرگوش ببیند، خواب است! واقعا دنبال چیزی نمی‌دود، فقط پایش تکان می‌خورد، ما اما وسوسه می‌شویم که با تعمیم‌دهی (generalization)٬ این گونه توضیحات را که در مورد رفتارهای در حال بیداری به کار می‌بریم، بی‌واسطه برای رفتارهای در حال خواب هم مورد استفاده قرار دهیم. حیوانات خوابیده و انسان‌های خوابیده، هم از نظر روان‌شناختی و هم از نظر فیزیولوژیکی با هم بسیار فرق می‌کنند، اما موجه است اگر همان الگو را بدون تقلای زیاد در مورد آن‌ها هم به کار ببریم.

س. به نظر می‌رسد که توهمات در میان وضعیت خواب و بیداری قرار دارند. در مورد آن‌ها چه به کار می‌بریم؟

ج.اگر من در مورد تجارب رویا شک داشته باشم، در مورد توهم هم شک خواهم داشت. اما وضعیت متفاوت است، افرادی که دارند خواب می‌بینند نمی‌توانند رویاهایشان را گزارش کنند، اما به نظر می‌رسد افرادی که توهم دارند می‌توانند. مشکل به خاطر سپردن در مورد توهمات وجود ندارد. چندسال پیش من در این مورد از افراد به طور غیر رسمی سوال کردم. از بیش 15 فیلسوف پرسیدم که آیا هرگز توهم داشته‌اند و تجربه‌شان چطور بوده است. کاملن آشکار بود که اغلب آنها توهمات را توصیف نمی‌کردند بلکه من را به دو کتاب ارجاع می‌دادند. من دریافتم که بحث‌های آکادمیک در مورد توهم وابسته به تعداد اندکی از روایت‌های موجود از توهم است. من مشکوک شدم که تاثیری جامعه‌شناختی وجود دارد که افراد توهماتشان را به گونه‌ی خاصی توصیف می‌کنند؛ آنها فکر می‌کنند که توهم باید این‌گونه باشد. چرا باید به روایت‌های مردمی که توهماتشان را گزارش نموده‌اند اعتماد کنیم؟ البته، اول موضوع این است که چه چیزی توهم را سبب می‌شود؟ خستگی بیش از حد، عدم خواب و انواع مختلفی از داروها. به طیف این سبب‌ها که بنگریم فکر می‌کنیم که این سبب‌ها، مواردی هستند که باعث می‌شوند من باور داشته باشم که گزارش‌های افراد غیرقابل‌اعتماد است. به طور کلی، الگوی تصادفی در مورد افرادی که در جایگاهی هستند که توهماتشان را توصیف کنند، این است که آن‌ها در جایگاهی هستند که ما نمی‌توانیم آنها را منابع موثقی در موضوعات دیگر بدانیم، ولی با این وجود ما آن‌ها را در مورد توهمات کاملا قابل اعتماد تصور می‌کنیم.
این مبنای شک‌گرایی است. اما یک مورد وجود دارد که در این‌جا جای نمی‌گیرد: سندرم چارلز بونت. این سندرم توهمی است که افراد مبتلا به تحلیل ماکولار به آن دچار می‌شوند. مرکز عنبیه شروع به تحلیل کرده و بینایی‌شان را در مرکز حوزه‌ی بینایی‌شان از دست داده و بینایی جانبی ضعیف پیدا می‌کنند. آن‌ها ظاهرا در شکاف میان حوزه‌ی بینایی‌شان توهم تجربه می‌کنند. این امر کاملا مربوط به تحلیل سیستم بینایی است و هیچ ربطی به نقص شناختی ندارد. به نظر می‌رسد که این یک مورد اشکال برای شک‌گراست. یک امر جالب توجه در مورد این سندرم این است که در یک مرحله آنان شروع به توهم در مورد حیوانات و افراد می‌کنند، اما همواره آن‌ها را کوچک توصیف می‌کنند. چرا باید یک موجود توهمی را که در فضای بینایی بدون آنکه فاصله‌ای از شما داشته باشد، کوچک یا بزرگ توصیف کرد؟ ویژگی‌های بسیار دیگری هم برای بررسی وجود دارند. مشکلی کلی که در رابطه با مطالعه‌ی توهم وجود دارد این است که اغلب تحقیقات تجربی با اهداف بالینی صورت گرفته است. اگر فردی توهم داشته باشد، پزشکان به آن جذب شده و می‌خواهند کاری برای (درمان) آن انجام دهند. اما، طبقه‌بندی‌های بالینی و تشخیصات بالینی به همان سوالاتی که فیلسوفان یا روانشناسان شناختی علاقه‌مندند، جذب نمی‌شوند. آنها به این علاقه ندارند که واقعا چه اتفاقی دارد می‌افتد، آن‌ها به گزارش‌های افراد و ارتباط آنها با بیماری‌ها و تشخیصات طبی علاقه‌مندند. آنها روابط بسیار قوی میان گزارش‌های توهم می‌یابند و در نتیجه آنها را همان‌طور که خوانده شده در نظر می‌گیرند. آنها دست به بررسی‌های بیشتر نمی‌زنند، چون «نگرانی در مورد این که آنچه گزارش شده، اتفاقی که واقعا افتاده، نیست، ندارند؛ زیرا گزارش‌ها به طور مستمر با وضعیت بالینی هم‌خوانی دارند».

س. برخی مواقع قابلیت اعتماد به انسان در زمان توهم افرادی را بازنمایی می‌کند. با گذشت زمان، خاطرات ما در مورد وقایع اغلب دیگر دقیق نبوده و جزییات غیرواضح می‌گردند، اما احساسات باقی می‌مانند. این را می‌توان در آفرینش زبانی و هنری دید، زمانی که تجربه‌ای را ثبت می‌کنیم که روزی آن را کامل به یاد نخواهیم آورد. به این ترتیب، آیا می‌توانیم خاطرات خودمان، تجربه‌ی خودمان در زمان بیداری و نه تنها زندگی رویا را زیر سوال ببریم؟

ج. من فکر نمی‌کنم که مشکلی در تجربه‌ی جاری وجود ندارد. افرادی هستند که بحث می‌کنند که تجربه‌ی جاری شما تجربه‌ی ادراکی-، میزان زیادی از توهمات است. من فکر می‌کنم این نهایت اشتباه در مورد ادراک است. من با آن مشکلی ندارم. به نظر من چیزها همان‌طور هستند که به نظر ما می‌رسند. مورد خاطرات جالب است زیرا ما فقط در زمان حال زندگی نمی‌کنیم. ما زندگی‌های گسترده داریم و به گذشته و آینده اهمیت می‌دهیم. می‌خواهیم تا حدی به جزییات راجع به گذشته و آینده فکر کنیم و درست است، گذشته و آینده گونه‌هایی از موارد غیرقابل اعتماد هستند. خاطرات مانند فیلم نیستند. روانشناسان مدت‌هاست دریافته‌اند که حافظه دستگاه ضبط خالی‌ای نیست که چیزها را ذخیره کند. دو مرحله‌ی تفسیر وجود دارد. وقتی چیزی را تجربه می‌کنید پیش از آن که ذخیره شود تفسیر شده و در فرآیند بازیابی درجه‌های دیگری از تفسیر به کار گرفته می‌شوند. خاطرات ما به شدت تفسیر شده و غیر قابل اطمینان هستند. الیزابت لوفتوس، یکی از بزرگ‌ترین پژوهشگران راجع به حافظه، آزمایش‌های خلاقانه‌ی بسیاری انجام داد که طی آنها نشان می‌دهد که چقدر روشن‌ترین خاطرات افراد غیر قابل اعتماد هستند. او راجع به وارد کردن خاطرات آزمایش‌هایی انجام داد. در این آزمایش، او به سراغ والدین افراد شرکت‌کننده در آزمایش رفت و تعدادی عکس از کودکی آنها گرفت. او از شرکت‌کنندگان خواست که به این عکس‌ها نگاه کنند و تجاربشان را توصیف نمایند. کاری که کرد این بود که پس‌زمینه‌ی یکی از این عکس‌ها را جعل نمود و یک بالون در آن قرار داد. او از خانواده‌هایشان پرسید تا مطمئن شود که آنها هرگز سوار بالون نشده‌باشند. حدود 75% گفتند که [در آن عکس] از بالون پیاده شده اند و دو هفته بعد اصرار داشتند که در کودکی سوار بالون شده‌اند. او آزمایش‌های دیگری هم انجام داد. او خاطره‌ای راجع به گم شدن در 5 سالگی در یک مرکز خرید وارد ذهن افراد کرد. در این مورد هم او از خانواده پرسیده بود که مطمئن شود که چنین اتفاقی هرگز برای فرد مورد آزمایش نیفتاده است. او از فنون مختلف برای ترکیب تخیل و واقعیت استفاده نمود؛ همه باعث خلق خاطرات شدند. این نوع پژوهش‌ها از نگرانی‌های من در مورد رویاها حمایت کرده و به این معنا هم هست که فرد باید راجع به آنچه خاطراتش به او می‌گویند فکورانه عمل کند. خاطرات احتمالا فقط به شما نمی‌گویند که در گذشته چه اتفاقی افتاده است، آنها به شما می‌گویند که وقایع را در زمان رخ دادن‌شان تفسیر کرده‌اید و این که خاطرات‌تان چطور در باورهای جاری شما راجع به این که گذشته‌تان چطور بوده جای می‌گیرند.

س. هر دانشجویی می‌خواهد بداند که بهترین راه برای مرور کردن چیست. خود من نیاز به نوعی وابستگی عاطفی با پاسخ دارم تا چیزی را به حافظه بسپارم. اگر این مقدمه را درست در نظر بگیریم، پس در زمان بیداری، خاطرات‌مان همواره دقیق نخواهند بود. شاید رویاها مانند زمان بیداری باشند که در آنها تجارب درونی‌ای که با عواطف جفت شده‌اند داریم. اگر در زمان رویا چیزهایی را تجربه نمی‌کردیم، آیا باید بگوییم که احساسات ما در زمان خواب‌دیدن از هیچ می‌آیند؟

ج. عاطفه در تمام این بحث خیلی مهم است. من فکر می‌کنم که برای حافظه بسیار مهم است اما شما این مشکل را در مورد رویاها مطرح نمودید. ما با عواطف بسیار قوی از خواب بیدار می‌شویم. این امر ما را بسیار به چیستی عواطف رهنمون می‌کند. عواطف فوق‌العاده بسته به بدن ما هستند. اغلب با آگاه شدن از اعمال بدنی از عواطف‌مان آگاه می‌شویم. تغییری در صدایمان شنیده، صورت‌مان گلگون شده یا در بدن‌مان تنش حس می‌کنیم. نباید عواطف را به عنوان موارد کاملا آگاهانه به شمار بیاوریم، آنها بسیار به رفتار بدنی ما وابسته هستند. خواب بر فیزیولوژی ما اثر می‌گذارد. بسیار محتمل است که خواب میزان زیادی تغییرات فیزیولوژیکی ایجاد می‌کند که به عواطف ربطی ندارند اما از آنها جدایی‌ناپذیر هستند. بسیار وسوسه‌انگیز است که احساس ترس را هنگام بیداری با گفتن این که می‌بایستی تجربه‌ای آگاهانه وجود داشته که موجب ترس شده، توضیح داد، زیرا این الگویی است که برای توضیح ترس در افراد بیدار استفاده می‌کنیم. شاید داریم اینجا از توضیح معکوس استفاده می‌کنیم. بدن وارد این حالت‌هایی می‌شود که شما به عنوان عاطفی شناسایی می‌کنید و در شما این حالت ترس یا عصبانیت، یا بیایید صادق باشیم، هیجان جنسی، را در خواب سبب می‌شود. این احساسات ممکن است در واقع نتیجه‌ی مستقیم تغییرات فیزیولوژیکی باشند تا این‌که پاسخی به تجارب مشابه زمان بیداری.

س. ما بی‌نظمی‌های مربوط به خواب مانند راه رفتن یا حرف زدن در طی آن را غیرعادی تلقی می‌کنیم؛ زیرا بهنجاری زمان خواب این است که در یک وضعیت در یک نقطه باقی بمانیم و حرف نزده یا راه نرویم. در رویاها، به نظر می‌رسد که تحت تاثیر این وهم هستیم که بیداریم، حرف می‌زنیم یا راه می‌رویم بدون آنکه هیچ یک در واقعیت اتفاق بیفتند. این کاملا غیر راضی کننده است که بگوییم وقتی بیدار می‌شویم رویاها را خلق می‌کنیم. مواردی مانند خواب شفاف (موردی که فرد می‌داند دارد رویا می‌بینید)، به نظر در این تصویری که شما از رویا دارید جای نمی‌گیرند. ما می‌دانیم که خوابیم در حالی که رویا دارد رخ می‌دهد و بنابراین روی خود بدون آنکه وهم بیدار بودن داشته باشیم تسلط داریم. احساس می‌کنید این امر چطور رویکرد شما را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟

ج. دو پدیده وجود دارد که شاید بخواهیم آنها را رویای شفاف نامگذاری کنیم. یکی این است که برخی از ماها رویاهایی داریم، آنها را گزارش کرده و این بخشی از گزارش رویاست که ما آگاهیم که داشتیم رویا می‌دیدیم. این به نظر در طبقه‌بندی معمول گزارش‌ها از خواب‌دیدن جای می‌گیرد. اگر من گزارش‌های رویا را بخواهم توضیح دهم، دارم این را توضیح می‌دهم که چرا شما فکر می‌کنید خواب دیده‌اید که در آن توسط ببری تعقیب شده‌اید. می توانم از همان مکانیسم هنگامی که رویایی را گزارش می‌دهید فکر کردید در آن توسط ببری تعقیب شدید استفاده کنم. تمام آنچه اتفاق افتاده این است که شما اضافه به قبل ادعا می‌کنید داشتید خواب می‌دیدید و این اتفاق بخشی از رویا بوده است. دنبال کردن این موارد در طول زمان بسیار دشوار است، اما جالب است تلاش کنیم که ارتباط فرهنگی میان افرادی که ادعای دیدن خواب‌های شفاف دارند بیابیم. این ما را به گروه دیگر خواب‌های شفاف هدایت می‌کند، که مواردی است که در آزمایشگاه مورد مطالعه قرار می‌گیرد. افراد خواب شفاف‌بینی داریم که تلاش می‌کنند که زمانی که دارند خواب می‌بینند این پیام را منتقل کنند که دارند خواب می‌بینند. آنها اغلب تلاش می‌کنند قسمتی از محتوای خوابی را که می‌بینند نقل کنند. تحقیقات تجربی را به سختی می‌توان اثبات نمود. یک یا دو مورد استثنا وجود دارد که می‌توانیم در موردشان حرف بزنیم ولی اغلب پژوهش‌های انجام شده روی خواب شفاف‌بین‌ها که آنها را در آزمایشگاه زمان خواب مشاهده کرده‌اند در آزمایشگاه‌های مرکز خواب شفاف (lucidity center) متعلق به استیون لابرگ انجام شده است. او راهکارهایی برای مطالعه‌ی خواب شفاف ایجاد نموده است.

این مرکز پژوهشی خصوصی‌ای است که هزینه‌ی آن با فروش کتاب‌های نیوایج در مورد این که چگونه رویا شفاف ببینیم تامین می‌شود. وقتی هزینه‌ی پژوهش توسط افرادی تامین می‌شود که به خواب شفاف دیدن باور دارند، تعارض منافع بزرگی وجود دارد. افراد مورد آزمایش چه کسانی هستند؟ به نظر می‌رسد که پژوهشگران از خودشان به عنوان آزمودنی استفاده می‌کنند. آنها در ابتدا تمام اطلاعات را افشا نمی‌کردند اما به نظر می‌رسد که این کار در حدود ده سال پژوهش انجام شده است. آنها برای تکرار آزمایش دریافتند که به خواب شفاف‌بین ماهر احتیاج دارند، بنابراین باید طبقه‌ای از افراد را می یافتند که در خواب شفاف‌بینی ماهر بودند. برخی افراد در لندن در بیمارستان سنت توماس تلاش نمودند که این آزمایش‌ها را تکرار کنند و فردی را یافتند که خواب شفاف بین ماهری بود. آنها قادر بودند برخی موارد را تکرار کنند اما سوال است، این فردی که داریم آزمایش می‌کنیم چیست یا کیست؟ آنها خودشان را به عنوان خواب شفاف بین شناسایی نموده‌اند، آنها به اطمینان توانایی‌های های دیگری در مقایسه با ما دارند و به نظر می‌رسد یکی از این توانایی‌ها این است که قصد انجام کاری کرده و آن را زمانی که در خواب هستند انجام دهند. روشن است، می می‌توانیم به آنها بگوییم «خوب، وقتی شروع به رویا دیدن کردی، ما می‌خواهیم...» و کاری که آنها می‌کنند این است که الکترودهایی روی ماهیچه‌های بازوها قرار می‌دهند تا بتوانند دفعات تلاش برای تکان دادن دست را اندازه بگیرند (تا بتوانند انقباض‌ها را اندازه بگیرند). آنها این پیام‌های از پیش مورد موافقت گرفته را دارند «وقتی داری خواب می‌بینی این کار را بکن»، بنابراین وقتی که فرد خواب است آن را انجام می‌دهد. من اطمینان دارم که با تلاش کافی می‌توانم فردی را تربیت کنم که کاری از پیش توافق شده را در خوابش انجام دهد، چیزی شبیه به نوعی هیپنوتیزم. به این دلایل، من خیلی در مورد گرایش تحقیق روی خواب شفاف شکاک هستم. افراد اغلب پیش من آمده و می‌گویند من رویای فوق‌العاده واضحی را داشتم در حالی که در واقع دارند وضوح را به آنچه دارند خواب می‌بینند وارد می‌کنند و من همان دلیل را دارم که ادعایتان را باور کنم که رویایتان واضح بوده که برای باور این که توسط ببری تعقیب شدید، دارم؛ همه‌ی آنها بخشی از محتوای رویا هستند.

نقد و بررسی کتاب «مکتب تفکیک» نوشته محمدرضا حکیمی

اگر فردی بخواهد به فهمی از کتاب مقدس دینی که چندین سده پیش نگاشته شده دست پیدا کند، چه باید بکند؟ باید آن را بخواند. اگر فردی بخواهد به...