Saturday, November 15, 2014

با تو موافق نیستم!


«معرفت شناسی اختلاف نظر» از نگاه دیوید کریستنسن
با تو موافق نیستم!


 زهیر باقری نوع‌ پرست / 
روزنامه ايران > شماره 5791 22/8/93 > صفحه 17 (انديشه) 



اختلاف‌نظر یکی از فراگیرترین پدیده‌های بشری است. ما با افراد بر سر مسائل بسیاری اختلاف‌نظر پیدا می‌کنیم. گاهی اختلاف نظر ما ممکن است با شخصی باشد که نسبت به ما در زمینه‌ای تخصص کمتر دارد، گاهی برعکس است یعنی شخص مقابل ما تخصص و تسلط بیشتری در آن زمینه دارد و گاهی نیز تخصص و تسلط ما پایاپای یکدیگر است. در مواردی از اختلاف که تفاوت تخصص و تسلط دو طرف بسیار زیاد باشد، در صورت مواجهه عقلانی دو طرف، آنچه رخ می‌دهد این است که شخصی که تخصص کمتری دارد از شخصی که تخصص بیشتری دارد فرا می‌گیرد. ولی در برخی انواع اختلاف‌نظر که هر دو شخص از هوش، تخصص و تسلط مشابهی برخوردار هستند و به شواهد یکسانی در بحث دسترسی دارند، این چنین پایان سهلی را نمی‌توان متصور شد. چنین افرادی را «همترازان معرفتی»epsitemic peers می‌نامند. دو نوع واکنش در این گونه اختلاف‌نظر‌ها وجود دارد، یکی اینکه ما به نظر خود باقی بمانیم و دیگر اینکه اعتماد نسبت به نظر خود را کاهش دهیم. واکنش اول متداول است، و همچنین به لحاظ نظری نیز پیروان بیشتری در فلسفه دارد. دیوید کریستنسن از جمله چهره‌های شاخصی است که به تببین و تأکید بر واکنش نوع دوم، یعنی مصالحه‌گرایی ، پرداخته است. در بحث «اختلاف‌نظر» برای اینکه بتوانیم فهمی عینی‌تر پیدا کنیم، با مثال‌های روزمره‌ای که در آنها ممکن است اختلاف‌نظر برای همه ما به وجود بیاید وارد بحث می‌شویم. فرض کنید شما و دوستتان به رستورانی رفته‌اید. پس از میل‌کردن غذا صورت حساب را می‌آورند. پس از محاسبه ذهنی صورت حساب متوجه می‌شوید که هر کدام از شما به عدد متفاوتی رسیده است. هیچ یک از شما خسته نیستید، در حساب و دیگر توانایی‌های مرتبط به این فرایند، توانایی‌های مشابهی دارید و هر دو یک صورت حساب در اختیار دارید. با اختلاف‌نظر در این شرایط باید چه کرد؟ باید به همان میزان که به محاسبه خود اطمینان داریم، به دوست خود نیز اعتماد داشته باشیم و در نتیجه، اعتماد به نتیجه به دست آمده خود را کاهش دهیم. طبیعتاً در این مثال با محاسبه با ماشین حساب می‌توان به اختلاف‌نظر خاتمه داد. ولی مسأله این است که اختلاف‌نظرهایی وجود دارند که به این شکل واضح و مشخص نیستند و در عین حال حل و فصل آنها نیز به این سادگی نیست.

اختلاف‌نظرهایی که در فلسفه به وجود می‌آیند، از این جهت اهمیت دارند که ما بر این باور هستیم که در صورت آشنایی افراد با استدلال‌کردن و روش‌های موجود در فلسفه که معتبر هستند باید به نتیجه یکسانی برسیم. بنابراین اختلاف نظرهای موجود در فلسفه که کم هم نیستند نشان می‌دهد که افراد باورهای خود را بر اساس روش‌های معتبر به دست نمی‌آورند. بنابراین در صورت مواجهه با اختلاف‌نظر در بحث‌های فلسفی جا دارد که اعتماد نسبت به موضع خود را کاهش و اعتماد به موضع طرف مقابل را افزایش دهیم تا از حالت اعتماد کامل به موضع خود خارج شویم تا امکان تغییر موضع ما بوجود بیاید.

در مثال اختلاف‌نظر بر سر سهم صورت حساب ممکن است قبول داشته باشید که دوستتان در محاسبه ذهنی به اندازه شما توانایی دارد و در موارد پیشین، هر دو به یک اندازه در این امر درست محاسبه کرده‌اید ولی در مورد اختلاف بوجود آمده ممکن است بگویید که او در این مورد دارد اشتباه می‌کند و محاسبه من درست است؛ بنابراین، دلیلی ندارد که بخواهم اعتماد خود را به محاسبه‌ام کاهش دهم. اگر این مثال را در نظر بگیریم و در اختلاف‌نظرهای فلسفی نیز لحاظ کنیم، مشکل این است که دیگر شما مستقل از روش خود که در ابتدا با استفاده از آن به این محاسبه دست یافته بودید بر نتیجه خود پافشاری نمی‌کنید. در صورتی که بخواهیم اعتماد خود به رویکرد خود را کاهش دهیم باید با دلایلی مستقل از آنچه ما را به نتیجه فعلی رسانده است مسأله را بررسی کنیم. چرا که تکرار دلایل یا رویکردمان ما را به نتیجه‌ای متفاوت از آنچه در ابتدا انجام داده‌ایم نمی‌رساند. بنابراین در شرایطی که با همتراز معرفتی خود اختلاف نظر پیدا می‌کنیم، و هم ما و هم طرف مقابل به باور خود اطمینان داریم و نمی‌توانیم به روشی مستقل از روش محاسبه خود نتیجه را بررسی کنیم، یا باید باور خود را متوقف کنیم، یا احتمال 50 درصد را برای درستی باور خود قائل باشیم.

حال در نظر بگیرید، شما به جای اینکه سهم هر شخص از صورت حساب، را به صورت ذهنی که امکان خطا دارد، با بررسی دقیق روی کاغذ و استفاده از ماشین حساب، محاسبه کنید. در چنین شرایطی اگر هر دو شخص در شرایط عادی باشند بعید به نظر می‌رسد که با بررسی دقیق به نتیجه‌ای متفاوت برسند. بنابراین، احتمال اینکه در این اختلاف‌نظر یکی از دو طرف در حال شوخی کردن باشد، دروغ بگوید، قصد دست انداختن دیگری را داشته باشد یا اینکه اتفاقی برای دستگاه شناخت او افتاده باشد وجود دارد. طبیعتاً ما از قصد خود آگاه هستیم و می‌توانیم بگوییم که خود دروغ نمی‌گوییم، شوخی نمی‌کنیم، و قصد دست انداختن شخص مقابل را نداریم و به سلامت عقلی خود نیز اطمینان داریم؛ بنابراین، این شخص مقابل است که دچار اشتباه شده است. در صورتی که چنین ملاحظاتی داشته باشیم، باز هم بدون وارسی روش محاسبه خود به این نتیجه رسیده‌ایم که طرف مقابل در اشتباه است.  به این معنا که این ملاحظات در مورد شخص مقابل به درست بودن محاسبه ما وابسته نیست.

این گونه اختلاف‌نظرها و اختلاف‌نظرهایی که ممکن است پیچیده‌تر نیز باشند، در نهایت در مورد محتوای فکر ما هستند. حال تصور کنید که یک همتراز معرفتی بدون اینکه شوخی کند یا نیت بدی داشته باشد، به شکل کاملاً جدی تمام باورهای ما و قابل اتکا‌بودن فرآیندهای شناختی ما را زیر سؤال ببرد. در این حالت امکان اینکه بتوانیم به شکل مستقل نظر او را زیر سؤال ببریم وجود نخواهد داشت چرا که توانایی شناختی و باورهای ما به طور کلی زیر سؤال رفته است و طبیعتاً روش مستقلی برای بررسی سخن او باقی نخواهد ماند. با توجه به اینکه اشاره شد در اختلاف‌نظرها باید روشی مستقل از باورهای خود را بررسی کنیم و چنین امکانی وجود ندارد، به نظر می‌رسد که ما باید به یک شکاکیت فراگیر روی بیاوریم. در پاسخ به چنین مواردی باید گفت اعتماد به طرف مقابل را تا جایی می‌توان بالا برد که قابلیت‌های معرفتی ما را که به آنها آگاه هستیم زیر سؤال نبرد.

 
نقدی که ممکن است به «مصالحه‌گرایی» وارد شود این است که چون این یک موضع فلسفی است و افرادی با آن مخالفند، شخصی که به مصالحه‌گرایی باور دارد، باید اعتماد نسبت به موضع خود را کاهش دهد و اعتماد به موضع مخالفان مصالحه‌گرایی را افزایش دهد. به نظر می‌رسد که این استدلال نشان می‌دهد که مصالحه‌گرایی خود را نقض می‌کند. برای اینکه بتوانیم نشان دهیم این چنین نیست، باید تمایزی بین دو تعریف از «نقض خود» قائل باشیم. برخی مواضع به صورت بالفعل خود را نقض می‌کنند.

 
به عنوان مثال، وقتی من بگویم هیچ حقیقتی وجود ندارد، طبیعتاً جمله خود را نیز عاری از هرگونه حقیقتی پنداشته‌ام و چون جمله خود من هم نمی‌تواند صحیح باشد، بنابراین، خود را نقض کرده ام. از طرف دیگر، برخی مواضع به صورت بالقوه می‌توانند خود را نقض کنند. این بدان معنی است که تنها در صورتی که شواهدی مرتبط و قانع‌کننده وجود داشته باشند که نشان دهند موضع ما خود را نقض می‌کند، ما از آن موضع دست می‌کشیم. مصالحه‌گرایی از این قبیل است یعنی در شرایطی که شواهد کافی بهدست بیاوریم که این رویکرد خود را نقض می‌کند باید آن را کنار بگذاریم. کریستنسن به اصلی اشاره می‌کند به نام «تواضع حداقلی» که بدین قرار است: شما در مورد موضوعی 10 دقیقه اندیشیده و به نتیجه‌ای در آن مورد رسیده‌اید، در طرف مقابل، افرادی که در این زمینه تخصص بیشتری دارند مدت زمانی طولانی و با دقت زیادی به این موضوع اندیشیده و به بررسی آن پرداخته‌اند و گفته‌های آنها نتیجه شما را نقض می‌کند. او می‌گوید که این اصل که با مصالحه‌گرایی تفاوت دارد نیز می‌تواند در شرایطی خود را نقض کند.

ممکن است در شرایطی شواهدی بهدست بیاید که درست‌بودن نتیجه فکر 10 دقیقه‌ای شما مشخص شود و غلط‌بودن فکر حساب شده و عمیق متخصصان را زیر سؤال ببرد، با وجود این احتمال بالقوه، نمی‌توانیم بگوییم که اصل «تواضع حداقلی»، خود را نقض می‌کند. موضعی که کریستنسن در مورد مصالحه‌گرایی پیشنهاد می‌کند این است که نباید نسبت بدرستی آن مطمئن بود، با این حال باید سخت کوشید و به تقویت این موضع با ارائه دلایل و برهان‌های مختلف پرداخت، به این امید که روزی این موضع نسبت به اختلاف‌نظر فراگیر شود.

پست آخر.

اوراق شعر ما را بگذار تا بسوزند لب های باز ما را بگذار تا بدوزند بگذار خون ببارد از روی سینه ما روزی شکفته گردد گلهای کينه ما